پرش به محتوا

مجيد آواژ

کیفیت یک فرهنگ است

خیلی با خودم کلنجار می‌رفتم که مطلب بنویسم. یعنی این‌که نوشتنم می‌آمد شدید، ولی اصل قضیه آن بود که نوشتنی‌هایم گفتنی نبودند. بخشی از آن بر می‌گردد به غر زدن که به طور عام در زندگی و به طور خاص در روزنوشت‌ها چندان اهلش نیستم و بخشی دیگر به مسائلی که شاید برای طرح زود باشند. تا اینکه مطلبی در… ادامه »کیفیت یک فرهنگ است

آیا باید بد بود؟!

مدتهاست که به این موضوع فکر می‌کنم. کارفرماها گاه رفتار وحشتناکی در مقابل کارکنان خود دارند. مطالبه تضامین قانونی سنگین مانند چک و سفته. برگه‌های سفید امضا برای استعفا و تسویه حساب و مواردی مشابه که هنوز هم برایم قابل هضم نیست. از طرف دیگر دیوار بی‌اعتمادی بین کارکنان و شرکت نیز گاه سر به آسمان می‌کشد. جملاتی مانند “من… ادامه »آیا باید بد بود؟!

کار خیر در بوق!

پارسال بود که دیدم یک موسسه خیریه تقویم رومیزی چاپ کرده است و در هر صفحه تقویم یکی از شرکت‌های اسپانسر آن‌ها آرم و نشان خود را درج کرده است و در ابتدای تقویم هم هر شرکت معرفی شده است. من در اهداف خیرخواهانه و مقدس این موسسه هیچ شکی ندارم و کلماتم از عهده سپاسگزاری تلاش‌های خستگی‌ناپذیر آن‌ها بر… ادامه »کار خیر در بوق!

فرصتی برای تغییر

عرض شود که: به دلیل مشکلات شخصی هفته گذشته را نه آن‌چنان در بهساد بودم و نه خیلی زیاد در اینترنت و شاید برای اولین بار در طول زندگی کاری بود که ذهنم نمی‌توانست به بهساد معطوف شود. این‌که در هر تهدید فرصتی نهفته است، مصداق بارز مشکلات من بود. اولین مسئله برایم این بود که بدانم بهساد بدون من… ادامه »فرصتی برای تغییر

کیفیت از من شروع می‌شود

اگر من فقط از یک مورد در بهساد خیلی ناراضی باشم، مسئله کیفیت است. در مورد آن به کرات در روزنوشت‌های بهساد نوشته‌ام. بارها و بارها تصمیم کبری (به معنی بزرگ) گرفته‌ایم که در زمینه بهبود کیفیت کاری کنیم. اعتراف می‌کنم که راضی‌کننده نبوده است. طبیعی است که من بهساد را در این زمینه با هیچ شرکتی مقایسه نمی‌کنم. ممکن… ادامه »کیفیت از من شروع می‌شود

چند خاطره

عرض شود که: یلدانویسی باعث شد که من بخش جدیدی در روزنوشت‌های بهساد ایجاد کنم که خاطرات بهسادی محسوب می‌شوند. سعی خواهم کرد که این خاطرات علاوه بر جذابیت‌هایی که به خصوص برای دوستان بهسادی و من دارند، از نکات مدیریتی و تجربی هم برخوردار باشند. اما پر واضح است که همه خاطرات چنین اصلی را رعایت نمی‌کنند. برای این… ادامه »چند خاطره

بوی مرگ می‌دهد این کسب و کار

در خلوت خودم مشغول تنظیم یکی از Server ها بودم که صدای زنگ تلفن را از اتاقم شنیدم. با کمی تاخیر تلفن را پاسخ دادم. “مجید زنده‌ای؟” این سئوال بی‌مقدمه و بی‌سلام فرهاد فائز عزیز از دوستان خوبم بود که کمی دلخورم کرد. گفتم “مگر قرار است مرده باشم؟!” قرار بود که یکی از این‌روزها برای کار به ارومیه بروم… ادامه »بوی مرگ می‌دهد این کسب و کار

قانون، لزوما محدودیت نیست (نتیجه‌گیری)

بخش اول، نظر سنجی در بخش ‌های پیش به مقررات لازم در محیط‌های شرکت‌های نرم‌افزاری پرداخته و بیان شد که قانون، محدودیت نیست. با توضیحاتی که یکی از دوستانم به صورت شفاهی ارائه داد، تغییر کمی در عنوان موضوع ایجاد کردم، آن‌هم بدین صورت که قانون، لزوما محدودیت نیست. در ادامه مواردی را که فکر می‌کنم شرکت‌های (نرم‌افزاری) باید در… ادامه »قانون، لزوما محدودیت نیست (نتیجه‌گیری)

یک عرض شود مختصر

عرض شود که: هفته آینده را بسیار شدید خواهم بود، سه روز اول هفته را در سه شهر متفاوت ماموریت هستم. ذهنم به خاطر همین ماموریت‌ها و موارد دیگر مشغول است. اوضاع و احوال بهساد بد نیست. دغدغه‌هایی دارم برای افزایش کیفیت محصولات نرم‌افزاری و دغدغه‌هایی برای توسعه بازار.  

کاری که زندگی است، کاری که باید برای زندگی باشد

هفته گذشته، پس از یک ماراتن قطار سواری به یزد رفته بودم. بعد از جلسه مدت زمانی تا برگشت وقت اضافه داشتم که پس از خریدن باقلوا و ادویه مورد علاقه‌ام، تصمیم گرفتم به موزه آب بروم. در آن‌جا تصاویری دیدم از مقنی‌هایی که به حفر قنات در آن بیابان تفتیده اشتغال داشتند. بهت زده شده بودم. در آن سرزمین… ادامه »کاری که زندگی است، کاری که باید برای زندگی باشد