فساد اخلاقی در سازمان‌ها، چرا و چگونه؟

فضای مجازی این روزها تجربه‌هایی جدید را با سطح بالاتری از بلوغ فکری به نمایش گذاشته است. این‌که زنان ایرانی از تجربه‌های تجاوز و آزار جنسی در محل کار و یا تحصیل بنویسند پدیده‌ای پر برکت است که نشان از افزایش قدرت و درک آن‌ها دارد. در این میان صدای یک رسوایی جدید هم در فضای مجازی پیچیده که این موضوع نیازمند توجه بیشتری است.

این اتهام طرح شده است که در یک استارتاپ – شرکت یکی از مدیران به وقیحانه‌ترین شکل ممکن به حریم برخی از خانم‌ها متعدی  بوده، به آزار آن‌ها می‌پرداخته و درخواست‌هایی خارج از عرف و اخلاق نسبت به آن‌ها داشته‌است. افرادی که به خواسته‌های پلید این فرد تن نمی‌داده‌اند و یا نسبت به آن اعتراض و یا اعراض داشته‌اند، بلافاصله اخراج می‌شده‌اند. گویا افرادی که به مدیر منابع انسانی شرکت نیز موضوع را منتقل می‌کرده‌اند، سرنوشت بهتری جز اخراج نداشته‌اند. [این که با وجود قانون کار چگونه این اخراج به سادگی اتفاق می‌افتاده البته می‌تواند نشانه یک ظلم سیستماتیک در شیوه قراردادهای این شرکت باشد.]

با توجه به پاسخ‌هایی از طرف مدیرعامل این شرکت و هم‌چنین مدیر سابق منابع انسانی آن دیده‌ام. این اتهام انکار نشده‌ و توام با نوعی پذیرش ضمنی بوده‌است که تا همین‌جا نیز طرح آن، یک رسوایی بزرگ اخلاقی محسوب می‌شود. متاسفانه، این موضوع دیر یا زود مانند بسیاری از رسوایی‌های اخلاقی از ذهن فعال جامعه حذف می‌شود و موضوعات فعال دیگری جای‌گزین آن خواهند شد. وضعیت بد اقتصادی، تنش در روابط خارجی کشور و تصمیم‌های نابخردانه برخی از مسئولین که همواره موجب زحمت جامعه بوده‌است، این فراموشی و جایگزینی را تسریع  و به روند آسیب به نهاد اخلاق در جامعه کمک می‌کند. شوربختانه، نهادهای متولی اخلاق و علوم انسانی نیز در کشور ما این تجربه را مورد مداقه و تحلیل بیش‌تر قرار نخواهند داد. اما به واقع آن‌چه در این داستان اهمیت دارد، چرایی و چگونگی به وجود آمدن و مهم‌تر، پیش‌گیری از تکرار آن است که این نوشتار سعی در بیان آن دارد.

کوری اخلاقی:

من با این جمله موافق نیستم که انسان مجاز به خطاست. انسان اجازه‌ی خطا کردن ندارد، اما بروز خطا برای هر فردی امکان‌پذیر و گاهی اجتناب ناپذیر است. افعال اخلاقی بد فقط از انسان‌های بد بروز نمی‌کنند. انسان‌های خوب نیز گاهی دچار انجام افعال اخلاقی بد می‌شوند. آن‌چیز که همواره در بروز یک فعل اخلاقی بد بروز می‌کند، کوری اخلاقی و فراموش شدن آگاهی انسان نسبت به خود و دیگران است. اگر یک فرد خوب دچار فعل اخلاقی بد شود، بلافاصله و یا بعد از مدتی می‌تواند نسبت به آن آگاه شده و پشیمان و ملامت‌گر در صدد جبران ماوقع و اصلاح خود برمی‌آید. این موضوع در مورد افراد بد صادق نیست. با این‌حال بسته به مدت زمان این کوری اخلاقی و نوع واکنش سازمان و جامعه نسبت به آن، امکان و خطر همه‌گیری آن وجود دارد.

اصالت قدرت:

این یک واقعیت است که در جوامع و سازمان‌هایی که دیکتاتوری وجود دارد، فساد بیش‌تر است. ترس از قدرت باعث بسته شدن جریان‌های بازخورد و گزارش خطا در سازمان می‌شود. نتیجه این‌که آن کوری اخلاقی که با نبود آگاهی فردی و جمعی به وجود آمده بود، با حذف جریان بازخورد ادامه پیدا می‌کند و به تدریج تبدیل به یک هنجار پذیرفته شده می‌شود و در نتیجه آن، عناصر قدرت در سازمان، خود در منجلاب بیش‌تری فرو می‌روند و مدت زمان کوری آن‌ها به نوعی دائمی شده و به تدریج افراد از یک آدم خوب که ممکن است کار اخلاقی بد مرتکب شوند، به یک آدم بد تبدیل می‌شوند. این افراد بد یا چنان دچار عطش قدرت و ثروت شده‌اند که دیگر تصوری از خود ندارند و یا در هاله تصوراتی خودساخته از خود اسیرند. انتقاد از خود را بر نمی‌تابند و به تدریج و یا تسریع افراد منتقد را از خود می‌رانند و از سازمان حذف می‌کنند.

اصالت ثروت:

ثروت در غیاب اخلاق چیز بسیار خطرناکی است. مثل گرداب آدم را به درون خود می‌کشاند و مثل آب شوری می‌ماند که هر چه بیشتر نوشیده شود، افراد را بیش‌تر تشنه می‌کند. این «نیاز» می‌تواند آدم‌ها را گاهی هیولا و گاه محافظه‌کار و ریاکار و ترسو ‌کند. این نیاز وقتی در مورد یک فرد ثروت‌مند طرح می‌شود، جدی‌تر و خطرناک‌تر است. چرا که “آنان که غنی‌ترند، محتاج‌ترند”. این تشنگی باعث می‌شود که به تدریج کلیه احساسات و اندیشه‌های ارزشمند آدمی فراموش شده و یا تغییر شکل یابند. به این شکل که حتی افعال خوب مانند خیرخواهی و کمک به هم‌نوعان نیز به آفت تبلیغاتی آلوده شود که سعی در نمایش یک آدم خوب دارد.
یک مدیر ارشد که سالیان زیاد چشم بر خطای مدیر میانی خود می‌بندد، به پول‌سازی آن مدیر میانی که اهل انتقاد نیز نیست و از قضا چاپلوس و متملق نیز است، نیاز جدی دارد. او با پذیرش‌ بدی‌های مدیر میانی خود، اگر خود دچار این بدی‌ و یا ضعف‌های اخلاقی دیگر نباشد، به هر ترتیب در افعال مدیر خود شریک است. فاجعه وقتی عمیق‌تر می‌شود که آن مدیر میانی از این نیاز مدیرارشد خود آگاه  باشد. این‌جا دیگر داستان آدم‌های خوبی که گاه خطا می‌کنند نیست، این‌جا ما در مورد افرادی صحبت می‌کنیم که «بد» شده‌اند. اصالت ثروت، باعث ایجاد اعتبار غیر واقعی در قدرت می‌شود و وقتی ثروت و قدرت درهم بیامیزد، و این آمیختگی منجر حذف جریان بازخورد منتقد و اصلاح‌گر شود، خیلی خطرناک است.

هنجارسازی:

بعد از مدتی افراد بد در سازمان در کنار هم‌دیگر قرار می‌گیرند و هم‌دیگر را می‌پذیرند. افراد منتقد به سختی با هجمه عمومی و با ابزار مختلف حذف و یا ساکت می‌شوند. در این شرایط این دیوآدمیان، در کسب منافع مادی خود بسیاری از افعال غیر اخلاقی مانند دروغ‌گویی، ریا، غیبت، تهمت و لگدکوب‌کردن دیگران را مجاز می‌شمارند. به واسطه ثروت خود بلندگوهای رسایی در جامعه و سازمان در اختیار دارند و افراد شیفته و فریفته دیگری را تشویق‌کنان در اطراف خود می‌یابند. این موضوع به آن‌ها اعتبار پوشالی بیش‌تری می‌بخشد و بیش‌تر خود را صحیح می‌دانند. کار به جایی می‌رسد که دیگر چیزی جز ستایش خود نمی‌شوند.

راهکار:

همه ما یک دیکتاتور درون داریم که نه از انتقاد خوشش می‌آید و نه تمایل چندانی به تغییر دارد. اگر به این دکتاتور رو بدهیم و یا اجازه دهیم دیگران با تمجید و تعریف از ما بپردازند، این دیکتاتور قدرت‌مندتر می‌شود. شاید به‌تر این باشد که در هر موقعیتی که هستیم از دیگران بخواهیم از ما انتقاد کنند. حتی اگر انتقادپذیر هم نباشیم، باید انتقاد شنو باشیم. راه سهل و ممتنعی دارد. حداقلش این است که وقتی دیگران به انتقاد از ما پرداختند، آن را بشنویم و عصبانی نشویم. لازم نیست مدیر یک سازمان بزرگ باشیم که با انتقادشنوی ژست دمکراتیک بگیریم. باور دارم که گاه دربان یک اداره که تمام اختیارش بالا و پایین بردن اهرم ورود به محوطه آن اداره است، دیکتاتور تر از فرعون است! شاید فرعون، از درصد کمتری از تمام قدرتش نسبت به آن دربان در جهت امیال شخصی خود استفاده کرده باشد. باور دارم که در هر موقعیتی حداقل سکوت کردن و در مرحله بعد عصبانی نشدن در مقابل انتقادات را باید تمرین کنیم. تاثیر دارد، حتی اگر تاثیرش کامل نباشد.

اما در مورد آن دیوآدمیان، به یقین مکانیزم‌های انتقادی نه تنها موثر نیست، بلکه شاید آسیب‌زننده نیز باشد. در این شرایط افکار عمومی آن چیزی است که می‌تواند هیمنه پوشالی افراد را متلاشی کند. گسترش شبکه‌های اجتماعی و گردش آزاد جریان اطلاعات خیلی خوب می‌توانند بساط  تزویر و بی‌اخلاقی را کوچک و یا جمع کند. هر چه روح‌های آزاده بتوانند بیش‌تر صدای خود را به گوش دیگران برسانند، امید به اصلاح بیش‌تری در جامعه وجود دارد. گرچه فضای شبکه‌های اجتماعی نیز گاه می‌تواند اسیر پروپاگاندای رسانه‌ای اصحاب قدرت شود، با این‌حال کارکرد مثبت آن به مراتب بیش از آسیب‌های احتمالی است.

بازگشت به نوشتن

بعضی اوقات که فرصتی می‌شود و یا دلیلی پیش می‌آید که بیایم و نوشته‌هایم را دوباره از نو بخوانم، برخی را دوست دارم و در مورد برخی به خامی، سهل‌اندیشی و گاه غرور بی‌جای خود می‌خندم. اما هر چه باشد احساس می‌کنم که تجربه قابل توجهی در میان این سطرها مستور است که هم به باز اندیشی خود منجر می‌شود و هم شاید لقمان گونه‌ای پیدا شود که از من بدانسان یادبگیرد که چونان من نباشد. یک نفر هم باشد کافی‌ست.
اگر خداوند اجازه دهد و بخواهد به نوشتن در این وبلاگ باز خواهم گشت و چون روزهای اول نوشتن که بی‌ذوق مخاطب داشتن و برای دل خود می‌نوشتم، این‌گونه خواهم نوشت. تا آن‌جا که مصلحت اجازه دهد بلند بلند فکر خواهم کرد. کلمه از مهم‌ترین چیزهایی بوده است که آن را همواره دوست داشته‌ام. از او برای ترک او عذرخواهی می‌کنم. بازگشت برای من در این روزنوشت‌ها همواره دوست‌داشتنی‌ترین نوشته بوده‌است. باز خواهم گشت.

حسابداری آنلاین بهکانت – خدمتی رایگان در بحران کرونا

خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودیم یک نرم‌افزار حسابداری آنلاین (ابری) بنویسیم. بیش از یک سال مشغول آن بودیم. در صدد بودیم که یک پویش تبلیغاتی مدون برای آن داشته باشیم و از جمله در مورد وب سایت آن و تولید محتوی و سایر مواردی که این روزها در بازاریابی مرسوم شده کار کنیم که آقای کرونا آمدند و خیلی چیزها را تحت تاثیر قرار دادند. در راستای تبدیل تهدید به فرصت و این که ما هم کمک کنیم به دورکاری و  ایجاد فاصله فیزیکی و در واقع رفع فاصله اجتماعی (که به اشتباه برای ایجاد فاصله فیزیکی به کار برده می‌شود). زودتر از موعد شروع به کار نرم افزار حسابداری آنلاین یا همان ابری بهکانت (مانند همه چیز که در بهساد با به شروع می‌شود) را اعلام می‌کنیم. تا یکسال استفاده از بهکانت رایگان خواهد بود. در هر ثبت نام دو شرکت و پنج کاربر مجزا می‌توانند با آن کار کنند. به یقین موارد قابل توسعه و بهبودی نیز در نرم‌افزار وجود خواهد داشت که بر اساس استراتژی شرکت متعهد به انجام آن هستیم. همچنین متعهد به ارائه خدمات پشتیبانی در سطح کامل به کاربران هستیم و خب به طور طبیعی همه این موارد تا یکسال رایگان خواهد بود.

برای استفاده رایگان تا یک سال از نرم افزار حسابداری آنلاین بهکانت می‌توانید از این لینک استفاده کنید.

 

حسابداری آنلاین بهکانت

اینترنت رایگان کرونایی، صدقه یا حمایت؟

با شروع گسترش ویروس کرونا، معادلات کسب و کار تفاوت کرد. افراد و دولت واکنش‌های مختلفی نشان دهند. در این شرایط وزیرمحترم ارتباطات و فناوری اطلاعات هم تصمیم خاصی گرفت. ۱۰۰ گیگابایت اینترنت رایگان برای مشترکان برای این‌که در خانه بمانند. ترجیح می‌دهم در مورد دلایل این اقدام گمانه‌زنی نداشته باشم. اما بررسی نتایج این تصمیم شاید در تصمیم‌گیری‌های بعدی از این نوع موثر باشد.

اینترنت لاک پشتی

  • بر اساس آن‌چه که دوستان من در شرکت‌های ارائه کننده اینترنت گفته‌اند، شرکت ارتباطات زیرساخت (ارائه دهنده اصلی اینترنت در کشور) حجم اینترنت درخواستی را به شرکت‌ها به رایگان ارائه نکرده است. در واقع شرکت‌های ارائه کننده مجبور به پرداخت هزینه به وزارت ارتباطات بوده‌اند و این موضوع درآمد قابل توجهی را به آن وزارت سرازیر کرده‌است و در مقابل این شرکت‌ها نه تنها از درآمد متناسب برخوردار نبوده‌اند بلکه متحمل فشار مالی نیز شده‌اند.
  • شرکت‌های ارائه کننده اینترنت مانند ایرانسل و بسیاری دیگر در تامین حجم اینترنت درخواستی به مشکلات جدی برخوردند و مجبور به کاهش شدید سرعت اینترنت شدند. بر اساس تجربه شخصی، سرعت اینترنت ۸۰mbps من به کمتر از ۴mbps کاهش یافت. این موضوع نه تنها رضایت مشترک‌ها را در بر نداشت. بلکه به نارضایتی گسترده آن‌ها انجامید. بخش عمده‌ای از استفاده کنندگان اینترنت متعلق به طبقه متوسط کشور هستند، این افراد نه نیاز به حمایت مالی صدقه‌ای دارند و نه علاقه‌ای به آن. بلکه آن‌چه برای این گروه مهم است، کیفیت ارتباطات می‌باشد.
  • شرکت‌های فناوری اطلاعات که به طور عمده به دورکاری روی آورده بودند با کاهش سرعت اینترنت مشکلات جدی را تجربه کردند. کار از راه دور با قطعی‌های مکرری روبه رو بود که با توجه به اختلالات به وجود آمده هزینه قابل توجهی را به این شرکت‌ها تحمیل می‌کرد. بسیاری از شرکت‌ها ارتباط راه دور خود را از دست دادند و شرکت‌های ارائه کننده اینترنت با حجم بسیار بالایی از شکایت واعتراض و رسیدگی روبرو شدند. به نحوی که برخی از آن‌ها از پاسخ‌گویی نیز عاجز شدند و سیستم پاسخ‌گویی به مشتریان آن‌ها به هیچ وجه پاسخ‌گو نبود.
  • می‌شود حدس زد که بخش عمده‌ای از ۱۰۰ گیگابایت اهدایی صرف دانلود فیلم و سریال و سرگرم نگاه‌ داشتن مردم شده است که هر چند احتمال کمی وجود دارد که این زمان می‌توانسته صرف مطالعه و تحقیق و سایر امور مفید شود، اما به یقین از هیچ‌گونه بهره‌وری و افزایش ارزش افزوده به اقتصاد برخوردار نبوده است.

با توجه به این‌که در خبرها آمده بود که وزیر محترم درخواست تمدید اینترنت رایگان را داشته‌اند که خوشبختانه مورد موافقت قرار نگرفته است. خوب است که در تصمیم‌گیری‌های بعدی منافع واقعی جامعه فناوری اطلاعات کشور در نظر گرفته شود. حمایت‌های صدقه‌ای در اقتصاد کشور نتایج ویران‌کننده‌ای داشته‌است. ادامه این تفکر نیز بیش از پیش ویران‌گر خواهد بود.

 

در فضای کسب و کار

واقعیت این است که کاسبی بهساد خدا را شکر بد نیست. اما فضای کسب و کار اطراف خوب نیست. آن‌چه که به ما نزدیک‌تر است، برخی (و نه همه) کارفرمایان هستند که غیرقابل تحمل شده‌اند.این هم مشخصات مشترک بین آن‌ها:

  • برای مبارزه با فساد اداری هر روز ده جور قانون و مقررات می‌آید که فقط برای آن‌ها که می‌خواهند سالم کار کنند دردسر است. آن که می‌خواهد بدزدد که به قانون کاری ندارد. چه قانون باشد و چه نباشد می‌دزدد. حضرات یا هنوز نفهمیده‌اند و یا نخواسته‌اند بفهمند که آن‌چه که مانع از فساد می‌شود، به تنهایی قانون نیست. بلکه این قانون برای اجرا به افراد متخصص و باسواد و متعهدی نیاز دارد که نه بر اساس رانت و سفارش و روابط که بر اساس معیار و ضوابط انتخاب شده‌اند. نکته جالب توجه این‌جاست که کارفرمایان خوبی که داریم زیاد به این مسائل توجه نمی‌کنند.
  • هر روز هزار جور فرم از خودشان در می‌کنند که پیمان‌کار باید آن‌ها را پر کند. مثلن، فرم عطسه پیمانکار، اگر هم به آن‌ها بگویی عطسه پیمان‌کار چه ربطی به سیستم و شما دارد، هزار جور استدلال می‌آورند که اگر پیمان‌کار عطسه کند، ممکن است سیستم ویروسی شود! و ما باید بدانیم که پیمانکار چطور عطسه می‌کند! نه که سواد ندارد، هر چه به او بگویی که این ویروس با آن ویروس فرق می‌کند نه تنها زیر بار نمی‌رود، بلکه شاکی هم می‌شود که پیمانکار چه حقی دارد  این موضوع را به ما گوشزد کند! پیمانکار گفتنش هم تو گویی گفتن از یک موجود نجس است که باید با سر دو انگشت گرفت و انداختش در سطل آشغال! وقتی از پس استدلال تو بر نیایند در نهایت می‌گویند دستور وزارت‌خانه/سازمان بالادستی است. حالا کار نداریم که یا سازمان بالادستی چنین چیزی نگفته و یا اگر هم گفته از بی‌سوادی‌ خود آن است. هر روز از این بگیر و ببندهای بی‌منطق بیش‌تر می‌شود.
  • متاسفانه پیمانکاران آن‌ها را عادت داده‌اند به خود بزرگ‌بینی و تملق شنیدن. دوست دارند که برایشان هدیه ببری، چاپلوسی‌شان را کنی و هر چه بگویند، بگویی چشم!
  • به طور کلی به قرارداد و مفاد قرارداد کاری ندارند. زیاد پیش می‌آید که خدمات خارج از قرارداد (در حیطه نرم‌افزار) می‌خواهد و وقتی می‌گویی که این موضوع در قرارداد نیست و هزینه آن جداست، پرداخت صورت وضعیت کارهای قبلی را متوقف می‌کنند تا کارهای بعدی خارج از قرارداد را انجام دهی.
  • پرداخت مطالباتشان طولانی است. این که البته موضوع تازه‌ای نیست. اما در کنار این موضوع ول‌خرجی‌ها و بی‌انضباطی مالی آن‌ها وجود دارد. چیزی که آدم را عذاب می‌دهد این است که به بهانه بی‌پولی هم رقم قرارداد را افزایش نداده‌اند و هم چندین ماه معوقات دارند، بعد فلان روز، صدها مهمان دعوت کرده‌اند و مراسم گرفته‌اند و چند برابر مطالبات من و امثال من را هزینه کرده‌اند.
  • فرآیند عقد قراردادشان یک تراژدی گاه ده-دوازده ماهه است و مراحل عجیب و غریبی دارد. چند وقت پیش یکی از آن‌ها برای قرارداد پشتیبانی نرم‌افزار بهساد، گفته بود که باید از چند شرکت استعلام شود! بیش‌تر اوقات هم می‌گویند که خود ما استعلام‌ها را جمع‌آوری کنیم و چون دیگر زیربار نمی‌رویم، خودشان رفته بودند سراغ شرکت‌ها و یکی از شرکت‌های پیمانکار به من زنگ زده بود که اگر بخواهم به عنوان پیمانکار فرعی! پشتیبانی سیستم آمار و اطلاعات بهساد را انجام دهم، چقدر اعلام هزینه می‌کنیم؟!!

اگر در ادارات دیگر هم کار اداری داشته باشیم، اوضاع همین است. چندی پیش در مراجعه به یکی از ادارات برای امور شخصی کلی کپی شناسنامه و کارت ملی هوشمند! و … گرفتند و ارجاع دادند به اتاق کنار. دوباره اتاق کنار همین مدارک را خواست و در جواب اعتراض من گفت: “قانون و مقررات همین است! من هم می‌دانم احمقانه است، اما چاره‌ای نیست”

واقعیت این است که دیگر نباید حساس بود، ضمن این‌که من اهل حل شدن در این محیط و مثل آن‌ها شدن نیز نیستم. چاره این است که باید حداکثر فاصله را از این سیستم اداری ناکارآمد ایجاد کرد.

سوگ و سکوت

در طول پانزده سال گذشته تا به حال پیش نیامده بود که پنج ماه از نوشتن سر باز زنم. الآن هم گویا ذهنم را باید مثل کودکی که برای ناهار خوردن قهر کرده به زور مجبور کنم بر سر سفره بنشیند. چرا که کلمات دوستان روح هستند و باید با آن‌ها نشست و برخاست داشت.

بی‌تردید مهم‌ترین دلیل من برای ننوشتن، فوت پدر بود. پدر برایم چنان بزرگ بود که در نوشتن از او سخت ناتوان و بی‌واژه‌ام و من که روزگاری بر مَرکَبِ قلم در دشت کاغذ فاتحانه می‌تاختم، خسته، زخم‌خورده، شکسته به خاک سکوت افتادم و آرام اشک ریختم. این چنین کلماتم در سوگ پدر به سکوت نشستند.

زمانی که آدمی وجودی با ارزش را از دست می‌دهد، معادله ارزش سایر چیزها هم برایش تغییر می‌کند و هر چند که گاه و بیگاه افسردگی بر او مستولی می‌شود و همان قدرت تفکر را کم و یا حتی سلب می‌کند، اما آن‌جا که درد امان می‌دهد، دوباره پرسش در مورد فلسفه‌ی بودن مقابل چشمانت قرار می‌گیرد که به راستی ارزش زندگی چیست و مفهوم زنده ماندن در کدام لغت‌نامه تعریف می‌شود؟

باز خواهم نوشت.

 

این‌روزها و راهی که در پیش است. بهساد به کجا می‌رود؟

مدت زیادی است که ننوشته‌ام. شاید بیش‌ترین مدتی است که روزنوشت‌های بهساد این‌گونه سوت و کور مانده‌است. درست است که می‌گویند دوران وبلاگ‌نویسی تمام شده است. اما هیچ‌گاه بر اساس مصلحت جامعه نه چیزی را دوست داشته‌ام و نه آن را ترک کرده‌ام. همان‌گونه که نوشتن را بر اساس عشق به ذات نوشتن انتخاب کرده‌ام و نه بر اساس سلیقه دیگران. چنان‌که حکایت من از ننوشتن نیز حکایت خموشی و اندرون در فغان و غوغا بوده است.

بهساد مدت زمان زیادی است که از بحران‌های نقدینگی رهایی یافته‌است. البته این بدان معنی نیست که احتمال بروز بحران جدید از هر نوعی وجود ندارد که دارد. همان‌گونه برخی خوشبختی را فاصله میان دو بدبختی تعریف کرده‌اند، شرکت‌داری نیز پر از آسودگی‌های میان بحران‌هاست. مگر می‌شود که شرکت واقعی (و نه رانتی) داشت و مشکل و بحران نداشت. اما سکوت پر غوغایم نیز نشان آسودگی خیال نیست و نتیجه چالش‌های درونی‌ام است و نگرانی‌ام برای آینده بهساد و برنامه‌های توسعه آن.

در وجود خودم دو احساس به شدت متناقض روبروی هم هستند. احساس اول، مربوط به دانستن چیزهایی است که پیش از این نمی‌دانستم و یا به این شکل نمی‌دانستم و این دانستن مثل یک غنچه درون ذهن و باور من در حال بازشدن است. از مهم‌ترین یادگرفته‌هایم  این است ‌که اگر کسب و کار باعث شود به هر جهت شأن انسان و اخلاق فراموش شود، میلیاردها سود آن کوچک‌ترین ارزشی ندارد.  هر موضوعی که بخواهد بر این مسئله سایه اندازد، برایم به بی‌ارزش‌ترین شکل خود تبدیل می‌شود. دیگر نام‌های بزرگ شرکت‌های بزرگ دولتی در زمره مشتریان بهساد، به تنهایی، وقتی که قرار باشد اصول اخلاقی در روابط فی‌مابین زیر پا گذاشته شود، برایم اغوا کننده نیست. در عوض اگر یک نرم‌افزار کوچک مانند بهتایم بتواند مشکل یک شرکت پنج یا شش نفره خصوصی را حل کند، برایم ارزشی افزون دارد. این روزها می‌دانم که حفظ شئون انسانی دیگران در محیط کار، ارزشی افزون از سودآوری ظاهری بهساد دارد و عجیب آن‌که حفظ همین شئون بیش از هر چیز ضامن بهره‌وری و سودآوری هر کسب و کاری است و مهم‌تر از همه چیز می‌دانم که با وجود همین دانسته‌هایی که بارها و بارها برای خودم تکرار می‌کنم، گاه دچار کوری اخلاقی می‌شوم. همه ما گاه در خشم و خستگی و یا هر شرایطی که باعث غفلت ما از خودمان بشود، دچار کوری اخلاقی می‌شویم و آن می‌کنیم که نشاید و نباید.

احساس دوم اما، مربوط به واقعیت بی‌سوادی شدید من است. من از دانش دنیا جا مانده‌ام و الآن آن‌قدر مطالب زیادی برای یادگرفتن وجود دارد که حتی نمی‌دانم کدام را باید یاد بگیرم. حجم دانش بشری به چنان حدی رسیده‌است که به سادگی من را با ندانسته‌هایم در هر زمینه‌ای که باید بدانم تحقیر می‌کند. یک کارآفرین، مدیرشرکت و دانشگر باید خیلی چیزها از کارآفرینی، مدیریت، منابع انسانی، بازاریابی، امور مالی، مدیریت پروژه، مدیریت فرآیندها و … بداند که من نمی‌دانم. آن دوره MBA خوب که پانزده‌سال پیش گذراندم، کهنه شده و کافی است که نگاهی به مطالب تازه در دنیا (و نه ایران که علم مدیریت در آن به ابتذال کشیده شده) بیندازم و ببینم که چقدر از سهم دانش بشری حتی متناسب با کار خود بی‌بهره‌ام. من حق ندارم مانند مدیرانی که این روزها در گوشه و کنار مملکت به وفور یافت می‌شوند، نشخوارکننده کلی‌گویی‌های تکراری بی‌مغزی شوم که در کانال‌های تلگرام و صفحات اینستاگرام گفته می‌شوند و بی‌تفکر، تکثیر. در این کشور پیش از آن‌که نفت و اقتصاد تحریم شده باشد، دانش مدیریت تحریم شده است و این تحریم بیش از آن‌که نتیجه دشمنی‌های خارجی باشد، ماحصل خودتحریمی‌های خود ما است.

برنامه‌های توسعه بهساد به طور دقیق در همین جهت معنی پیدا می‌کند. هر چند که توسعه بازار فعلی با مفهوم کسب مشتریان جدید، شرط لازم برای ادامه فعالیت‌های بهساد است، اما نمی‌تواند هدف ساختن برای ماندن را به تنهایی تامین نماید. با توجه به نگرش فلسفی در رعایت شأن انسان و ایجاد ارزش برای جامعه اطراف، توسعه بازار باید در مفید بودن بهساد برای جامعه‌ای تعبیر شود که با تلاش و زحمت، خود به خلق ثروت و رفاه در جامعه مشغول به فعالیت هستند.

از طرف دیگر، ارتقای سطح علمی، فناوری و کاربردپذیری محصولات بهساد آن‌چیزی است که می‌تواند در ابتدا ما را به هویت خود نزدیک کند و پس از آن جامعه مشتریان می‌توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند.

فکر می‌کنم که این روزها هویت من و سایر همکارانم در یادگیری و ارتقای اخلاق و دانش ما معنی پیدا کند. دولت و برخی مشتریان دولتی هم هر چه‌قدر دلشان می‌خواهد مانع‌تراشی و اذیت کنند. شاید بشود راه را بر یک جوی‌بار بست. اما چشمه‌ای را که از درون می‌جوشد نمی‌توان خشک کرد!

آیا به ابتذال دچار شد‌ه‌ایم؟

فرض کنید یکی از به‌ترین دوستانتان شما را به یک شام مفصل در منزل خود دعوت کرده‌است. دوست شما و همسرش از چند روز قبل در فکر تهیه و تدارک برای مهمانی شما بوده‌ و از اول صبح دوست شما و همسرش در آشپزخانه بوده‌اند تا بهترین و خوش‌مزه‌ترین غذا را برای شما تدارک ببییند. یک مهمانی با شکوه، غذای تمام عیار و نوشیدنی‌های خانگی نوشین و پذیرایی با بهترین میوه‌های فصل و همه به افتخار شما.
در پایان مهمانی، شما چند تراول چک ۵۰ هزار تومانی از جیب خود بیرون می‌آورید و به دوست خود می‌گویید “جواد جان حساب ما چه‌قدر شد؟”
به نظر می‌رسد که هیچ راهی بهتر از این برای لجن‌مال کردن دوست خود و رابطه با او را نداشته‌اید. به یقین دوست شما، در ارائه این پذیرایی خوب به دنبال کسب و اثبات ارزش‌های بیش‌تری در رابطه با شما بوده است. وقتی که شما این رابطه و ارزش‌گذاری دوست خود را در نهایت در حد چندصد هزار تومان و شأن او را در رابطه با خود در حد یک مدیر رستوران پایین آورده‌اید، به دنبال آن سایر ارزش‌ها در کسری از ثانیه ویران می‌شوند. از طرف دیگر اگر دوست شما نیز در پایان مهمانی یک صورت حساب چند صدهزار تومانی برای شما صادر کند و از شما بخواهد پیش از رفتن آن را پرداخت کنید، به یقین تمام شکوه آن مراسم برای شما فرو خواهد ریخت.
این خاصیت پول است که به شدت همه ارزش‌ها و روابط را از معنی واقعی خود تهی و آن‌ها را در سریع‌ترین زمان ممکن ویران می‌کند.
در مورد روابط بلندمدت بین کارفرمایان و پیمان‌کاران به ویژه در حوزه‌هایی مانند فناوری اطلاعات که جنس روابط بیش‌تر بر مبنای روابط انسانی‌ تعریف شده است و در بدبینانه‌ترین حالت پارامترهای روابط انسانی در آن نقش غیرقابل انکاری دارند، پر رنگ کردن نقش پول، به اعتماد دوجانبه آسیب فراوانی وارد می‌نماید.
کارفرما اگر بخواهد با عدم پرداخت هزینه‌های توافق شده انجام کار، پیمان‌کار خود را در مضیقه قرار دهد و در عمل انجام کار او را بی‌ارزش نشان دهد و یا حتی اگر بخواهد با استناد به بندهای قرارداد انجام تعهدات قرارداد را با تهدید و یا اعمال جریمه پیگیری کند، با زبان بی‌زبانی به پیمان‌کار خود می‌گوید ارزش تو و ارزش کاری که انجام می‌دهی در حد همین چک است و نه بیش‌تر و از طرف دیگر پیمان‌کار هم حتی اگر به ناچار بخواهد ارائه خدمات خود را منوط به دریافت مطالبات کند، می‌توانیم بگوییم به این تحقیر هر چند ناخواسته تن داده است.
اگر بخواهیم به عمق فعالیت‌های خود نگاه کنیم، پیمان‌کار جاده و پل و بیمارستان نمی‌سازد. پیمانکار در جهت ایجاد رفاه و زندگی به‌تر مردم تلاش می‌کند. یک پزشک هم بی‌شک اولین کاری که می‌کند کاهش رنج مردمان است. گفتگو ندارد که هدف یک خودروساز هم افزایش رفاه اهالی جامعه است. چنان‌چه ما اهالی فناوری اطلاعات نیز با تسهیل دسترسی کاربران به داده‌ها و اطلاعات، شرایط به‌تری را برای آن‌ها فراهم می‌کنیم.
اگر بخواهیم ابتذال اخلاقی را لزومن رابطه تک بعدی مبتنی بر پول تعریف کنیم، تمامی آن خدمات و فکرها و عمل‌کردهای زیبا چیزی بیش از یک ابتذال نخواهد بود و چنان‌چه ما در روابط خود فقط و فقط پول را ببینیم آیا حق نداریم که خیلی جدی از خود و اطرافیان بپرسیم آیا ما نیز به این ابتذال دچار هستیم؟

چه بدبخت است جامعه‌ای که پول در آن محور همه چیز باشد!

رشوه، فرصت‌ها و تهدیدها! آیا این‌ روزها می‌توان بدون رشوه فعالیت اقتصادی سود‌آور داشت؟

رشوه و فساد اداری

ما همواره از روز اول بهساد همیشه با رشوه و دادن باج مشکل اساسی داشته‌ایم و سال‌هاست که تصمیم جدی گرفته‌ایم که حتی به بهای توقف فعالیت‌ها و بیکاری مطلق، رشوه و باج و هر چیزی را که از این جنس است و اسامی و توجیهات مختلفی برای آن انتخاب می‌شود پرداخت نکنیم. در کنار وسوسه‌هایی که وجود داشت و اکنون دیگر وجود ندارد، اما همواره یک سئوال جدی نیز برای من وجود داشته و این‌که آیا می‌توان ایدئولوژی و باورهای شخصی را وارد شرکت‌داری کرد؟

واقعیت این است که با ورود ایدئولوژی به محدوده شرکت‌داری، حساب‌های دو دو تا چهار تا تغییر می‌کند. به چه صورت؟ به تازگی قراردادی را دیدم که اگر قرار بود بهساد بر مبنای سودآوری منصفانه انجام دهد، با دویست و پنجاه میلیون تومان، یک قرارداد خوب محسوب می‌شد. اگر وارد مذاکره سالم با کارفرما و فرآیند چانه‌زنی می‌شدیم، می‌شد با کمی کاهش کیفیت در محدوده‌ای قابل قبول آن را به دویست میلیون هم رساند. اگر در شرایط بحران مالی قرار داشتیم و با اصطلاح “بیگاری به‌تر از بیکاری است” و “همین‌که یک پولی به شرکت وارد شود خوب است و با این قرارداد می‌توانیم با زیان احتمالی فردا، فشار قطعی امروز را کم کنیم” تا حدود صد و پنجاه میلیون هم قرارداد را هر چند با دلخوری می‌پذیرفتیم. بر اساس مستندات موجود این قرارداد بین یک سازمان دولتی و یک شرکت IT در همین مرز و بوم و با شرایط ترک مناقصه! به مبلغ ۱.۵ میلیارد تومان منعقد شده است. من قصد متهم کردن این افراد به سوء استفاده از قرارداد موجود را ندارم، چون اطلاعاتی در مورد آن ندارم. اما به خوبی می‌دانم که اگر بهساد قصد داشت این قرارداد را با آن‌چه که از حدود و ثغور آن مشخص است، با رقم ۱.۵ میلیارد تومان منعقد کند، حتمن باید مبالغی را به عنوان پول چای و شیرینی به عوامل کارفرما پرداخت می‌کرد و در این شرایط گزارش مالی سالیانه سود خوبی را نشان می‌داد. موضوع از نظر اعتقادات شخصی نیز قابل رفع و رجوع بود. بخشی از آن به فقرا کمک می‌شد که به یقین از این‌که این پول را دیگران کافر بدون دین و ایمان خرج مسافرت‌های مفسده‌انگیز خود کنند به‌تر بود! حتی می‌شد با این پول به هیئات مذهبی کمک‌های فراوانی کرد و در راه گسترش دین قدم‌های بسیار برداشت. با این شرایط هم شرکت هزینه‌ اعتقادات شخصی من را نداده است، هم همکارانم به موقع حقوق خود را دریافت کرده‌اند و هم شرکت به سودآوری قابل توجهی رسیده است و هم اتفاقن به دین و دینداری کمک شده‌است!!! اگر هم فکر می‌کنید که من با دادن رشوه، به ایجاد و گسترش فساد کمک کرده‌ام، باید عرض شود که چه من این پول را می‌دادم و چه نمی‌دادم، آن‌ها این پول را می‌گرفتند و این فساد اتفاق می‌افتاد. همان به‌تر که شخص صالح و با ایمانی مثل من!! به این کار پرداخته و دفع افسد به فاسد کرده است. الاعمال بالنیات، نیت من هم که انشاءالله خیر بوده است.

ببینید، گزارش عمل‌کرد مالی و دو دو تا چهار تای اولیه به من می‌گوید که من حق ندارم اعتقاد شخصی خودم را وارد شرکت‌داری کنم و البته برای اعتقاد شخصی و عذاب وجدان احتمالی هم که راه پیدا شد.

آن‌چیز که باعث شد این نوشته را بنویسم، اما مرور فعالیت‌های بازاریابی محتوای بهتایم بود. ده‌ها مقاله بسیار خوب و در کنار آن یادگیری بسیار و به تدریج پختگی فعالیت در بازاری که از جنس دیگری است و با این‌که شاید در ظاهر و در قدم‌های اولیه درآمدش به اندازه قراردادهای ده‌ها و صدها میلیونی ما نیست، اما در حل مشکلات کسب و کارهای دیگر بسیار موثر و کارآمد است و این موضوع به تنهایی برای ما اقناع کننده است.

بهتایم برای ما علاوه بر این که کشتزاری است که بتوانیم تجربیات شانزده‌ساله خود را در چهارچوب یک نرم‌افزار گزارش کار (تایم شیت) و مدیریت پروژه ارائه کنیم، محل فراری بوده است که بتوانیم از بازار مفسده‌انگیز دولتی فاصله بگیریم.

شاید اگر ما وارد فعالیت‌های رانتی و فاسد شده بودیم، هیچ گاه بهتایم به دنیا نمی‌آمد. ما با بهتایم هر روز بزرگ‌تر می‌شویم، چون باید بیش‌تر یاد بگیریم و  خیلی بیش‌تر بفهمیم. چون الفبایی از کسب و کار را یاد می‌گیریم که در همه دنیا به رسمیت شناخته شده است و مطابق با ذات و فطرت بشر است. 

نامه‌ای به یک کارفرما به دلیل اذیت کردن و دیرکرد پرداخت مطالبات

در کل هفده سال و اندی فعالیت بهساد، می‌توانم سه کارفرما را جزء بدترین و اذیت‌کارترین آن‌ها بدانم. اولی که در سال ۹۳، هشتاد میلیون تومان پول ناقابل را خورد و اسمش را گذاشته اختلاف در برداشت از مفاد قرارداد! آن‌جا بود که به رفاقت اعتماد کردم و خب البته بد جوابی گرفتم. دومی که اتفاقن همشهری اولی هست، سی میلیون را از سال نود و پنج بالا کشید و جواب تلفنمان را هم نمی‌دهد، ضمانت‌نامه را هم آزاد نمی‌کند و در نهایت می‌رسیم به یکی دیگر که می‌تواند در اذیت و آزار پیمان‌کاران و تاخیر در پرداخت و سرکار گذاشتن طلبکاران دوره آموزشی برگزار کند. چندی پیش نامه‌ای برای مدیرعامل آن‌ها نوشته‌ام. البته این‌که دیگر انتظاری ندارم که نتیجه این نامه لزومن منجر به پرداخت شود . گاهی آدم لازم دارد فریاد بزند! این هم از نامه

 

جناب آقای مهندس […]

مدیرعامل محترم …

با سلام و احترام

اگر بخواهیم کمی با مداقه بیش‌تر و با نگاهی از جایگاه دیگران به وقایع نگاه کنیم، شاید بتوانیم تصویر به‌تری از عمل‌کرد جاری خود و سازمان تحت مدیریت خود داشته باشیم و به نحو درست‌تری به ارزش‌گذاری وقایع بپردازیم. نمی‌دانم آیا تا به حال خود را جای پیمان‌کاران شرکت خود قرار داده‌اید یا خیر؟ آیا از مشکلات مالی آن‌ها خبر دارید؟ شاید پیش خود فکر کنید که وضعیت کشور همین است و بودجه نیست و پیمان‌کار هم باید بسازد و بسوزد؟ شاید هم مثل خیلی از دولتی‌ها پیمانکاران را عده‌ای پول‌دار و میلیاردر بدانید که پول بی‌حساب و کتاب می‌گیرند و حقشان است که حالا کمی! هم دوندگی کنند! به استحضار جنابعالی می‌رساند که این گزاره در مورد شرکت بهساد درست نیست و با این فرض آیا اگر حقوق و دریافتی‌های جناب‌عالی نیز به مدت یک‌سال با تاخیر پرداخت می‌شد همین استدلال را داشتید؟

شاید این‌که انتظار داشته باشیم که حضرت‌عالی پیمان‌کاران را مانند خود فرض کنید انتظار بی‌جایی باشد! همچنین می‌پذیریم که وضعیت نقدینگی شرکت‌ها نیز دچار مشکلاتی است و امکان پرداخت به پیمان‌کاران با تاخیر وجود دارد. اما این‌که انتظار داشته باشیم در شرکت […] با مدیریت جنابعالی، به ارباب رجوع مطالب خلاف واقع گفته نشود و وعده‌های پوچ داده نشود و پرداخت مطالبات پیمان‌کار پس از صدور چک نیز به بهانه‌های خودساخته کارکنان محترم آن شرکت متوقف نماند، این که توقع داشته باشیم که محاسبات کسورات به طور صحیح و مُر قانون انجام شود و این که بخواهیم پیش از هر چیز اخلاق و نظم و عمل به وعده‌های پرداخت در سرلوحه رفتار آن شرکت با ما قرار بگیرد، انتظار، توقع و خواسته بی‌جایی نخواهد بود.

مدیرعامل محترم، نیک می‌دانیم و با پوست و گوشت و استخوان لمس کرده‌ایم که سازمان‌های دولتی به طور عمده با نگاه بالا به پایینی که به پیمان‌کاران خود دارند، این سبک نامه‌ها را بر نمی‌تابند و بیش از فریاد انتظار لابه از پیمان‌کاران خود دارند؛ اما طاقتمان در رفتار غیر اخلاقی آن شرکت محترم و  پیگیری‌های حالا چند ساله مطالبات ریالی طاق شده است. هر چند که از اطاله روندهای قضایی و مشکلات آن نیز آگاه هستیم، با این حال در صورت عدم حصول نتیجه سریع و تسویه کلیه مطالبات، نه لزوماً برای دستیابی به مطالبات ریالی که بیش از هر چیز به منظور دفاع از هویت خود ناچاربه مراجعه به مراجع قضایی و طرح رفتار کارکنان آن شرکت به صورت مستند در رسانه‌های رسمی کشور هستیم.

فکر می‌کنید چه واکنشی به این نامه خواهند داشت؟