درباره روزنوشته هاي بهساد
  • روزنوشت هاي بهساد توسط کارکنان و دوستان  شرکت بهساد نوشته مي شود و بيانگر خاطرات ، نظرات ، اصطلاحات و به طور کلي فرهنگ سازماني اين شرکت مي باشد.
    اين روزنوشت حداقل هفته اي يک بار به روز خواهد شد.

 

جدیدترین نوشته ها
  • اسباب کشي به WordPress
  • وقايع اتفاقيه و ذهن مشغولي‌هاي اين روزها
  • مديريت پروژه به اندازه
  • بانکداري الکترونيک ، کارتون ، لطفا خيلي جدي نگيريد...
  • عرض شود هاي پراکنده اين روزها
  • بالاترين تکنولوژي، بهترين راه حل!
  • پول ، کار ، زندگي ، مسئله اين است.
  • وبلاگ هاي همکاران و همکاران وبلاگ
  • با کمال تعجب نصب شد!
  • تحليلی کوتاه بر وضعيت منابع انساني
نوشته هاي گذشته
  • February 2005
  • March 2005
  • April 2005
  • May 2005
  • June 2005
  • July 2005
  • August 2005
  • September 2005
  • October 2005
  • November 2005
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • May 2006
  • June 2006
  • July 2006
  • August 2006
  • September 2006
  • October 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • February 2007
  • March 2007
  • April 2007
  • May 2007
  • June 2007
  • July 2007
  • August 2007
  • September 2007
  • October 2007
  • November 2007
  • December 2007
  • January 2008
  • February 2008
  • March 2008
  • April 2008
  • May 2008
  • June 2008
  • July 2008
  • August 2008
پيوندهاي مرتبط
  • سايت رسمي بهساد

  • شرکت هپکو

  • وزارت جهاد کشاورزي

  • استانداري مرکزي

  • شوراي عالي انفورماتيک

  • استانداري گيلان

  • استانداري يزد

  • شرکت آونگان

 

 

شمارش گرها
اسباب کشي به WordPress
  
عرض شود که رسما اسباب کشي کرديم رفتيم به WordPress.
روزنوشت هاي بهساد از اين به بعد در اين نشاني خواهد بود.

www.behsad.org/weblog

در اين رابطه چند نکته بايد گفته شود.
1- ممکن است چون اول کار است ، کمي مشکل وجود داشته باشد. لطفا مشکلات را متذکر شويد. هم مشکلات فني ، هم رفتاري تا ما هم خودمان را اصلاح کنيم.
2- ممکن است چون اول کار است، تغييراتي در کار ايجاد شود.در پوسته و افزونه ها و از اين جور چيزها، باز هم کمک کنيد لطفا.
3-به زودي اين صفحه Redirect خواهد شد به خانه جديد.
4- حالي مي کنيم ما با WordPress.org.
  •  نویسنده: - ساعت 3:33 PM        لینک                0 نظر

وقايع اتفاقيه و ذهن مشغولي‌هاي اين روزها
  

عرض شود که:

اين هفته دوشنبه نوشت نداشتيم.مشغله امور و پيگيري‌ها دليل اصلي بودند. البته سعي خواهم کرد که به تصميم نه چندان کبري خودم پايبند باشم. به هر حال از دوستاني که مراجعه نمودند و خبري نبود پوزش مي‌خواهم. از دوستاني هم که در Reader هاي خود چيزي نيافتند، نيز هم.

اين روزها باز شديد شده‌ام و متاسفانه هنوز متناسب با اين شدت، نظم فکري پيدا نکرده‌ام. اين است که کمی بدقول شده‌ام از جمله به آقاي عبدلي عزيز. به همين خاطر دوستان شفيق هم بارها تذکر به جا داده‌اند و البته من هم تلاش کرده‌ام که کارها با نظم و انضباط بيشتري پيش رود.

پروژه‌هاي اراک که با مديريت آقاي مهندس نيک‌مهر و هدايت و نظارت دکتر پيش مي‌روند راضي‌کننده هستند.

پروژه سيستم مديريت کيفيت و فرآيندها بسيار زودتر از زمان پيش‌بيني شده در حال اتمام است، هر چه دوره تحليل از زمان‌بندي عقب بوديم، اين دوره‌ي توسعه خوب پيش مي‌رود. خانم مهندس مکي‌نژاد حالا با تجربه و تسلط خوبي برنامه‌ را توسعه مي‌دهد. خانم مهندس رحمانيان با علاقه و جديت زياد مشغول پروژه‌اي جديد شده‌است و آقاي کيا، همکار عزيز تازه واردمان نيز در کنار سايرين نمايش خوبي از توانمندي‌هاي خود را ارائه داده است.

همکاران اراک را خيلي دوست دارم، کارشناساني که حالا همگي قد کشيده‌اند و کاري منظم و با انگيزه را با تواضع و فروتني و تحمل تمام فشارها و مشکلات انجام مي‌دهند. حالا با خيال راحت مي‌توانم بگويم که تا حد زيادي خيالم از پروژه‌هايي که در دفتر اراک انجام مي‌شود راحت است. هر چند که بازهم بايد تلاش کرد و بهتر شد.

در مقابل از کارهاي تهران راضي نيستم. اصلا گويي واحد شمارش زمان در پروژه‌هاي تهران "ماه" است. به راحتي يک جلسه از اين هفته به آن هفته مي‌شود و اتفاقي هم نمي‌افتد. اتفاق که مي افتد، حساسيتي در مقابل آن وجود ندارد. کارفرماي محترم کلي از پروژ‌ه‌هاي مختلف تغيير و تحول را شروع کرده است و به همين دليل حساسيت سازمان در مقابل پروژه‌هايي از جنس معماري اطلاعات کم شده است. باور دارم که بايد از خود شروع کنيم. فعلا تلاش‌هايي کرده‌ايم که کار بهتر شود. براي حرکت تيمي، فرآيند خوبي تعريف شده است و البته بيشتر هم خواهد شد. اعتقاد عميق دارم بايد در پروژه حکومت نظامي برقرار کرد. رسما به همکاران تهران گفته‌ام که اگر کار مطابق با برنامه زماني و کيفيت مورد انتظار پيش نرود، همه را از طبقه هفتم آويزان خواهم کرد. با اين‌حال با تمام مشکلات توانسته‌ايم که تعامل خوبي با کارفرما داشته باشيم، اميدوارم بتوانيم رضايت هر چه بيشتر کارفرما را فراهم کنيم.

هنوز مسئله دزدي اطلاعات و خدمات که توسط يکي از کارشناس‌نماهاي سابق انجام شد در ذهنم فعال است. با همکاران جلسه گذاشتيم، همه بر پيگيري قانوني موضوع تاکيد داشتند. حرف آ‌ن‌ها کاملا درست است. با چند نفر از دوستان ذي‌نفوذ هم مسئله را طرح کردم، آن‌ها نيز همين را مي‌گفتند. احتمالا اقدام قانوني کنيم. تنها مسئله اين است که پرداختن به اين امور در مقابل فعاليت‌هايي مثل مطالعه و انجام پروژه و پيشرفت بسيار چندش‌آور است و شايسته ذهن همان به اصطلاح کارشناس‌نما. از طرف ديگر موضوع داراي پيچيدگي فني و حقوقي است و کار حقوقي دقيقي را نياز دارد. به هر ترتيب نمي‌خواهم موضوع، پروسس زيادي را از ذهن بهساد به خود اختصاص ‌دهد، شايد وکيل گرفتم.

هنوز فرآيند‌هاي بازاريابي آنچنان که بايد شکل نگرفته است و فعلا هر چه پروژه و مشتري هست از بخت مساعد است و نه نتيجه يک فرآيند بازاريابي منسجم. يخ‌هاي شب شش‌ماه قطبي کمبود نقدينگي‌ در حال آب شدن است و اوضاع و احوال بهتر مي‌شود.

کمي بايد به وضعيت وب‌سايت بهساد رسيدگي کنيم، براي وبلاگ تنها به دليل سيستم نظرات بسيار کند آن، تصميم دارم از يک نرم‌افزار ديگر استفاده کنم. به نظر مي‌آيد که WordPress بد نباشد. فعلا به صورت آزمايشي WordPress.com را به صورت شخصي در حال استفاده هستم که فـــيــــلتــــــــريــــنـــــک مخابرات در مورد آن دردسر ساز است. اميدوارم دوستان و خوانندگان در اين مورد با نظرهاي سازنده‌اشان کمک کنند.

  •  نویسنده: - ساعت 9:45 AM        لینک                4 نظر

مديريت پروژه به اندازه
  

سيزده ، چهارده سالي مي شود که کم و بيش با موضوع کنترل و مديريت پروژه در تعامل هستم، از روزگاري که درس کنترل پروژه را در دانشگاه مي‌گذراندم تا دوران تدريس Microsoft Project و پس از آن کار بي محتوي و نمايشي کنترل پروژه در ماشين سازي اراک و نهايتا پروژه‌هاي مختلف بهساد و درس بي‌نظير مديريت پروژه پروفسور Jessen . سرانجام هم موضوع به طراحي و پياده سازي نرم‌افزار مديريت پروژه بهساد رسيد که تاکنون مشتريان مختلفي داشته است.

اعتراف مي‌کنم که با وجود اين سوابق و تلاش‌هاي بسيار، هنوز فرآيند مديريت پروژه به طور کامل در بهساد نهادينه نشده. همواره با اين موضوع در چالش هستيم که چقدر زمان بايد براي برنامه‌ريزي و مديريت رسمي پروژه اختصاص دهيم و يا با اين مشکل روبرو هستيم که در ابتداي پروژه برنامه‌ زمان‌بندي آماده شده و بعد در مورد کنترل و پي‌گيري و به هنگام سازي آن حساسيت کافي وجود ندارد. اين موارد نشان دهنده‌ اين است که نه تنها آموزش مديريت پروژه در بهساد به اندازه کافي ارائه نشده است، بلکه فرآيند آن مي‌تواند از انسجام و استناد بيشتري برخوردار شود. اما اين نتيجه غفلت بهساد از اهميت بحث مديريت پروژه نيست، واقعيت اين است که بارها و بارها اقدام به تدوين فرآيند مديريت پروژه و حتي تهيه نرم‌افزار و تعيين مسئول مديريت پروژه در بهساد نموده‌ايم که نتيجه دلخواه را در بر نداشته است.

با توجه به موارد ياد شده مي‌توان نتيجه گرفت که اعمال مديريت پروژه بايد در سطحي اندازه و نه کم و نه زياد مورد توجه قرار گيرد. توجه بيش از حد به مديريت پروژه مي‌تواند موجب صرف وقت و هزينه بيش از حد، خستگي مديران پروژه و پرداختن به اموري شود که هيچ دردي از پروژه را دوا نمي‌نمايد و در نهايت اصل موضوع را نيز از بين خواهد برد. در مورد کمبود اهميت بخشي ‌هم که مضرات مشخص است.

تجربه ما در بهساد اثبات کرده است هنگامي که موضوع مديريت پروژه را به اندازه رعايت کرده‌ايم و با بهره‌گيري درست از اصول مديريت پروژه و ساير روش‌ها مانند( XP: extreme programming) و به کارگيري اقداماتي بسيار ساده، پروژه را مديريت کرده‌ايم، نتايج غير قابل انکاري به دست داده که از سيستم‌هاي پيشرفته مديريت پروژه براي ما اثربخش‌تر بود و مي‌تواند در نهايت و به تدريج به ايجاد بلوغ سازماني مديريت پروژه منجر شود.

پي‌نوشت : کتابي هست به نام "مديريت پروژه به اندازه " که موضوع اصلي آن درباره موارد گفته شده بالا است. مطالبي که من به صورت مستند در بهساد بيان کردم، به روش بهتري در آن کتاب توضيح داده شده که خواندن آن خالي از فايده نيست.

  •  نویسنده: - ساعت 2:42 PM        لینک                2 نظر

بانکداري الکترونيک ، کارتون ، لطفا خيلي جدي نگيريد
  
کارتون در حال پخش از دستگاه ATM

عرض شود در کنار تبليغات فراوان و در راستاي کاهش مصرف سوخت و از اين جور چيزها، ديشب والده گرامي را راضي کرديم که قبوض را به دست توانمند شده توسط IT ما بسپارند و از اين به بعد، ما کليه قبض ها در کسري از دقيقه توسط اينترنت پرداخت مي نماييم و اينترنت نه تنها اسباب فسق و فجور نيست، بلکه کارآيي هاي بسيار دارد از جمله پرداخت قبوض.
پس از دعوت اهالي خانه براي ديدن اين نمايش خارق العاده ( ولي در واقع حزن انگيز)، سعي در تماس با سايت بانک مربوطه را داشتم که معجزه قرن را نمايش دهم، که حسابي سنگ روي يخ شديم. سايت بالا نيامد که نيامد. پس از لعن و نفرين به به ISP مربوطه- که ماهيانه روزي 4 ساعت نيمي از سايت ها را بازنمي کند و نيم ديگر از طرف از ما عاقل تر ها فيلتر شده اند و آن نيم ديگر هم از طرف اجانب به منظور عدم دسترسي به فنون عاليه فناوري هسته اي بسته شده اند- با چند Account ديگر آزمايش شد که جواب نداد. في المجلس گفتيم اشکال ندارد، گاهي پيش مي آيد. اين شد که تصميم گرفتيم به وسيله دستگاه خودپرداز ( در اينجا مي شود خود دريافت ) قبوض را پرداخت کنم. وقتي به دستگاه رسيدم داشت کارتون پخش مي کرد! البته کارتون که نه، داشت تبليغ بانکداري الکترونيک و از اين جور چيزها را مي کرد. پس از دريافت کارت و دريافت شناسه پرداخت و شناسه قبض ، کمي اظهار تاسف و گريه زاري کرد که پرداخت قبض برايش امکان ندارد. گفتم اشکال ندارد، گذشت از بزرگان است. قبض نمي گيري مهم نيست، حداقل پول بده. او هم اطاعت کرد، پس از کمي تعامل و به قول خودش شمارش پول، کارت را تحويل داد، اما هر چه چشمان مبارک را به هم ماليديم، از پول خبري نبود که نبود. وضعيت موجودي را کنترل کردم، ديدم با کمال وقاحت از حساب کم شده است. به بانک محترم مراجعه کردم، بعد از کل ناز و ادا گفتند بايد بروي بانک اصلي که کارت را از آنجا گرفته اي.
خرامان و نالان و حالا کمی عصبي به بانک اصلي مراجعه کرديم. گفتند بايد پرينت حساب را ببری به همان بانک که از حسابت کم کرده، پول را از آنها بگيري. گفتم اين درست، اما دو ريال به من پول بدهيد تا حداقل اين قبض ها را پرداخت کنم. کمي نگاهم کرد و کارت را امتحان کرد و گفت که کارتت اشکال دارد، بايد بروي سرپرستي آنجا کارتت را کنترل کنند.
با کلي تشکر و امنتنان رفتيم به سمت سرپرستي و اداره محترم آنفورماتيک؛ کارت را که به آن ها دادم ، نگاه عاقل اندر سفيهي کرد که مردک مگر نمي داني که ارتباط با مرکز قطع است. برو دو سه ساعت ديگر امتحان کن، اگر درست نشد بيا اينجا ببينم چه مي توانم برايت انجام دهم.
حالا بي خيال شده ام، مانده روي دستم ، دو قبض پرداخت نشده، و يک ذهن پر چالش و خجالتي که بايد پيش والده گرامي بکشم از بابت پرداخت نشدن قبض ها....
راستي ارزش وقت در اين روزگار چه قدر است.
  •  نویسنده: - ساعت 12:03 PM        لینک                2 نظر

عرض شود هاي پراکنده اين روزها
  

امروز خيلي عرض شودهاي پراکنده اي دارم :

  • اول اينکه به طور رسمي توسط يک کارشناس‌نماي سابق مورد دزدي و خيانت قرار گرفتيم، شرحش را در همان نامه خصوصي که برخي از دوستان لطف کرده و به صورت خصوصي آن را خواندند نوشتم. حالا چند روز است که داريم فکر مي‌کنيم، چه کنيم با کارشناس مربوطه!؟
  • اين مطلب هم مثل مطلب بالا تکراري است و بارها در مورد آن صحبت کرده‌ام، اما اين روزها که شرايط بد اقتصادي و حجم بالاي سرمايه‌گذاري‌هاي بهساد در زمينه‌هاي غير فناوري اطلاعات، فشار زيادي را تحميل مي‌کند و حالا در اين شرايط است که آدم‌‌هاي اطراف به خوبي شناخته مي‌شوند و زبري سطح خشن جامعه به صورت ما مي‌سايد، به اين سئوال مهم بايد پاسخ داد که جامعه اطراف ما چه‌قدر اخلاقي است ؟ متاسفانه پاسخ به اين سئوال کاملا منفي است. اما سئوال مهم‌تر اين است که در يک جامعه غير اخلاقي، چقدر بايد اخلاقي ماند، جواب اين سئوال کاملا از نظر بهساد مثبت است. اما چالش جدي در اين است که چقدر جامعه اطراف به تو اجازه مي‌دهند که اخلاقي بماني و معادلات خود را با ديگران بر اساس قوانين اخلاقي تنظيم کني ؟ وبلاگ خوب شارپديا نيز در اين باره مطلب خوبتري نوشته که اين به نفع هيچ کس نيست، در اين نوشته عبارت "طناب پوسيده اخلاق را" که ديدم، تنم لرزيد و بغضي خفيف گلويم را فشرد، چقدر از اخلاق دور شده ايم؟ به ذهنم رسيده که مي شود يک جمع کوچکي از نرم افزاري هايي که دغدغه اخلاق را دارند گرد آوري کرد، يا مثلا يک حلقه وبلاگ اخلاق گرا در حوزه فناوري اطلاعات ايجاد کرد، اميدوارم دوستان در اين زمينه هم فکري بزرگي کنند ، تا کاري بسياري کوچک انجام دهيم.
  • در راستاي نوشته بالا، اين سئوال وجود دارد، آيا سرمايه‌گذاري در حوزه‌هاي غير فناوري اطلاعات (بخوانيد ساختمان) براي يک شرکت فناوري اطلاعات چقدر مي‌تواند و بايد مفيد به فايده باشد. همگان کار بهساد را تاييد مي‌کنند، اما من در تاييد سرمايه‌گذاري مقبول و درست انجام شده اکراه دارم. واقعيت اين است که در اقتصادي که ارزش خاک و خشت و آجر و تيرآهن که هيچ ، ارزش گوجه فرنگي و خيار و خربزه هم از نرم‌افزار و دانش بشري بيشتر و ماندگارتر است، آيا مي‌توان اولويت‌هاي سرمايه‌اي را تغيير داد؟ اطلاع دارم که درصد بالايي از سهام شرکت‌هاي ميليارد توماني نرم‌افزار در ايران نيز به آجر و ساختمان و تير و تخته اختصاص دارد. من قصد ندارم که به صدور حکم درباره درستي و نادرستي مسائل بپردازم، گو اينکه از اول هم همينطور بوده ، گل‌ها فاني بوده‌اند و کوه و آتشفشان باقي...، اما بايد دردمندانه پرسيد که جامعه اطلاعاتي، اقتصاد دانش محور، سرمايه انساني ، دانشگران و ... واقعا چه جايگاهي در جامعه جهاني و جامعه ايراني دارند و اين اختلاف چقدر است ؟
  • خيلي وقت است که صحبت از تغييرات و بهبود در بهساد را مي‌گويم، آن‌گونه که انتظار دارم اين تغييرات پيش نمي‌رود. گرچه بهبود‌هايي هم حاصل شده. تهيه نقشه استراتژي، بهبود وضعيت منابع انساني، تقويت نهاد مشاوره، بهبود در ترکيب هيات مديره و تصميم براي ايجاد ساختار بازرگاني شرکت از جمله اين تغييرات اندکي هستند که بايد از شتاب و قوت بيشتري برخوردار شوند.
  • يادش به‌خير سال 1382 بود که براي اولين بار .NET را در شرکت شروع کردم و يک سيستم تحت وب کنترل عملکرد براي بهساد نوشتم. چند سالي سيستم کار کرد که بعد از آن نسخه تحت Lan آن با يک نرم‌افزار که آقاي نيک مهر بر اساس Sharepoint نوشته بود جايگزين شد و نسخه روي اينترنت آن هم بدون استفاده ماند. قصد داشتيم که نسخه اينترنتي آن را استفاده کنيم، متوجه شدم که چه‌قدر اين نرم‌افزار پيشِ‌پاافتاده و ابتدايي و پر اشکال است. چه‌قدر هم آن زمان‌‌ها تبليغ آن را مي‌کرديم و هر کس از در وارد مي‌شود به عنوان يک کار بديع تبليغ آن را مي‌کرديم. دو شب است که با آقاي مهندس نيک‌مهر مشغول به بازنويسي آن مشغول شديم، من که در برنامه‌نويسي بازنشسته شده‌ام! اما اين جوان تسلط بسيار خوبي دارد، او مي‌نويسد و من نگاه مي‌کنم و باهم به گذشته مي‌خنديم که گاه براي بديهي‌ترين مسائل امروز ساعت‌ها وقت مي‌گذاشتيم و براي پيش‌پا افتاده‌ترين کارها، سخت‌ترين راه حل را انتخاب مي‌کرديم. آن موقع بهساد از نظر برنامه‌نويسي از خيلي شرکت‌ها هم پيش‌رفته تر بود (يعني آن‌ها ديگر چه بودند!). خلاصه اين‌که در اين شرايط شديد و خشن، حالي کرديم و حظي برديم که کمي مستوجب انبساط خاطر شد و لطافت روح.
  • توسعه بازار در حالت قابل قبولي قرار گرفته است، اما هنوز تبديل به نقدينگي نشده ، اين بروکراسي اداري گاه مايه دردسر مي‌شود که بايد با آن ساخت
  •  نویسنده: - ساعت 10:48 AM        لینک                1 نظر

بالاترين تکنولوژي، بهترين راه حل!
  

شما هم حتما اين متن را بارها و بارها شنيده و يا ديده ايد

"متخصصين با تجربه شرکت ما با بهره‌گيري از برترين تکنولوژي‌هاي روز دنيا، راهکار پيشرفته اي براي حل مشکلات سازمان شما دارند و ..."

البته شک ندارم که اغراق مي‌تواند به عنوان بخشي از تبليغات محسوب شود، اما دروغ‌گويي هرگز! جمله بالا را در وب‌سايت شرکت‌هايي ديده‌ام که از حداقل دانش لازم براي توسعه يک نرم‌افزار ساده بر اساس اصول مهندسي نرم‌افزار هم برخوردار نبوده‌اند. هميشه دوست داشته ام که در تبليغات به صورت حرفه‌اي ولي صادقانه برخورد کنم. شايد براي همين است که از گفتن جمله بالا متنفر هستم. بسيار در اين مورد فکر کرده‌ام، آيا تمامي متخصصين ما با تجربه هستند ؟ آيا ما به بالاترين تکنولوژي‌هاي روز دنيا دسترسي و تسلط داريم، اصلا آيا اين بالاترين تکنولوژي به درد مشتري مادرمرده مي‌خورد ؟ و ...آيا اصلا قرار است اين شرکت معجزه وار تمام مشکلات مشتري را حل کند ؟

اين است که سعي کردم تا جمله را صادقانه و بهسادي بگويم

"کارکنان بهساد با بهره‌گيزي از ابزاري مناسب و فناوري‌هاي در اختيار، تلاش خواهند کرد تا با همراهي شما، بخش اندکي از مشکلات سازمان شما، مرتفع شده و وضعيت آن بهبود يابد"

  •  نویسنده: - ساعت 1:22 AM        لینک                2 نظر

پول ، کار ، زندگي ، مسئله اين است.
  
فرضيات:
  • استادي داشتيم (Michel Bernasconi) که مي گفت 70% کارآفرينهاي فرانسه داراي مشکلي هستند به نام طلاق (صحت و سقم بر عهده راوي )
  • در تعريف کارآفرين آمده است که : "کارآفرين شخصي است که خود و زندگي خود را وقف کار مي کند"
  • در تعريف کارآفرين آمده است که : "
    کارآفرين کسي است که عمدتاً به منظور کسب سود و رشد، کسب و کاري را تاسيس و اداره مي کند که مشخصات اصلي آن نوآوري و مديريت استراتژيک است."
  • همکاري داشتم که مي گفت علاوه بر کار مي خواهم به زندگي ام هم رسيدگي کنم ، يعني از نظر من براي او کار قسمتي از نفس کشيدن بود که جز زندگي محسوب نمي شد. همين ديدگاه منشاء بروز اختلافاتي ميان من و او و در نهايت جدايي او از بهساد شد.
  • دوستي دارم که مي گويد آدم بايد سه نوع کار داشته باشد، يک کار براي پول ، يک کار براي دل ، يک کار براي پرستيژ، البته به اين نتيجه رسيده است که کار دل و کار با پرستيژ مي تواند باهم باشد. اما به خصوص در ايران کار دل لزوما پر پول نيست
با توجه به فرضيات فوق(ممکن است که فرضيات فوق کاملا هم درست نباشند) ، به سئوالات زير پاسخ دهيد:
  • آيا سودريالي و رشد باهم معادل هستد ؟ اصولا رشد يعني چه ؟
  • آيا کارآفريني خوب است ؟
  • آيا فناوري اطلاعات در ايران مي تواند مبناي کارآفريني قرارگيرد ؟
  • آيا درصد بالايي از کارآفرينان ايران مجرد هستند ؟
  • پول براي کار يا کار براي پول ؟
  • آيا قصاب محل مي داند شما کارآفرين هستيد ؟
  • اگر قصاب محل نمي داند، آيا ندانستن او براي شما مهم است ؟
  • کارمندي و آب باريکه و يا ...
  • آيا مي شود نان و بلندپروازي خورد ؟
  • در کجاي هرم مازلو قرارداريم؟
  • و نهايت اينکه چه چيز زندگي، شما را راضي مي کند.
من فکر مي کنم پاسخ صريح به خود در زمينه هاي بالا بسيار مي تواند در انتخاب مسير آينده به شما کمک کند.
توصيه مي کنم کتاب جوناتان مرغ دريايي را نيز بخوانيد.





  •  نویسنده: - ساعت 4:23 PM        لینک                1 نظر