پرش به محتوا

روزنوشت ها

به نظر می‌رسد که تعطیل است!

چند وقت پیش بود که در یکی از شرکت‌های مشتریان بودم و در ذیل گزارش کار مدیران یکی از مناطق زیرمجموعه مدیرعامل محترم نوشته بودند که “به نظر می‌رسد که تعطیل است”. حالا حکایت اوضاع و احوال کشور در ایام عید نوروز است.  به ظاهر چهار – پنج روز و در عمل سه – چهار هفته نه که به نظر… ادامه »به نظر می‌رسد که تعطیل است!

سال ۹۳ نیز گذشت…

پایان سال ۹۲ چیزی ننوشتم. سال بحران بود. خسته بودم و با روحی آزرده قدم به سال جدید می‌گذاشتم. وقتی در بحران باشی، نقاب خیلی‌ها که شکل اسکناس دارند و تو را هم به شکل خود می‌بینند، کنار می‌رود و چقدر زشتی‌های پنهان خوب عیان می‌شود. بیش از بحران بهساد، هویت اخلاقی جامعه برایم زیر سئوال رفته بود و این… ادامه »سال ۹۳ نیز گذشت…

نشستن جای دیگران

چند روز پیش بود که لپ‌تاپ را فراموش کرده بودم با خودم به شرکت بیاورم. پشت میز یکی از هم‌کاران که نبود نشستم و با کامپیوترش مشغول کار شدم. به نظرم کار سختی بود و چند مشکل در مورد کامپیوتر و میزش وجود داشت. احساس می‌کردم که خیلی از شرایط کاری او غافل بودم و او هم حرفی نزده بود… ادامه »نشستن جای دیگران

ده سال پس از اولین نوشته…

چند روزی می‌شود که روزنوشت‌های بهساد ده ساله شده است….روزهایی که برای نوشتن روز‌نوشت‌ها بیش‌تر فکر می‌کنم و این فکر کردن باعث کم‌تر نوشته شدن می‌شود.  

هویت-(بخش پایانی)

یادم آمد که پیش‌تر از این‌ها نیز درباره هویت نوشته بودم. (این جا). آن نوشته بر اساس نظرهای دوستان در ذیل آن بیش‌تر یک نوشته انتقادی از برخی کارمندان دولت برداشت می‌شد که البته دارای هویت قرضی و میرا هستند که در این نوشته به آن پرداخته خواهد شد. در بخش اول این نوشته، «مدیر» و «کارآفرین» بودن را جز… ادامه »هویت-(بخش پایانی)

هویت-(بخش اول)

خیلی وقت است که ذهنم در حول و حوش این موضوع پرسه می‌زند. داشتم فکر می‌کردم که خیلی‌ها در دنیا و به خصوص کشور ما این روزها به دنبال پول هستند. پول‌دار شوند تا ماشین خوب سوار شوند، خانه خوب داشته باشند، مسافرت خارج از کشور بروند و به عبارتی نه تنها لَنگ ِ زندگی نباشند، بلکه لذتش را هم… ادامه »هویت-(بخش اول)

کارمندان دولت و ما

در عنفوان جوانی کارمند یک شرکت شبه دولتی بودم.  دوام نیاوردم و با استفاده از رونقی که بازار کار آزاد در زمینه مهندسی صنایع و فناوری اطلاعات داشت، به صورت آزاد (Freelancer) شروع به کار کردم. به لطف دوستان و بر اساس یک آرزوی دیرینه و یک اتفاق بهساد به دنیا آمد و شد آن‌چه که می‌دانید… به خصوص در… ادامه »کارمندان دولت و ما

سلطان جنگل

دوستی دارم به نام «رضا جوشن» که شرکت مشاوره مدیریت دارد. در آن دوره کذایی مشکلات فراوانی در شرکت داری به جان خرید و نامردی‌ها و نامردمی‌های زیادی دید که من از دور با چندی از آن آشنا بودم. چند روز پیش کشف! کردم که وبلاگی داشته است که مدت زیادی در آن نمی‌نویسد. در وبلاگ رضا، نوشته و داستانی… ادامه »سلطان جنگل

چالش‌های ذهنی در حوزه اخلاق

در شرکت‌داری و اداره بهساد، سال‌های زیادی است که در ذهن دچار چالش ذهنی هستم و این چالش به فراخور زمان و بر حسب اتفاق‌های پیرامون زیاد و کم می‌شود. مرز دروغ گفتن و نگفتن کجاست؟ در مقابل دوستان و همکاران بهسادی هرگز دروغ نمی‌گویم. چند سالی هم هست که در جلسات دمو و ارائه محصول به ندرت دروغ و… ادامه »چالش‌های ذهنی در حوزه اخلاق

وبلاگ رادمان

آن‌ها که با قدیمی‌های وبلاگستان آشنا هستند، نام علی واحد و وبلاگ ارزشمند رادمان را شنیده‌اند. امشب به دنبال مطلبی می‌گشتم که یادم آمد آقای مهندس واحد، مطلب خوبی در مورد آن نوشته بودند. آن وبلاگ به دلیل برخی دلایل فنی دیگر نیست ولی سابقه خوبی از آن را می‌توان در این آدرس پیدا کرد که من گاه و بی‌گاه… ادامه »وبلاگ رادمان