خاطرات

حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان – دوغ بخور، گاز بده!

آن اوایل که موبایل‌های هوشمند آمده بود و مردم هم با بلوتوث فایل جابجا می‌کردند، یک کلیپ طنز بود درمورد ساخت سمند که با لحن حماسی و این جمله شروع می‌شد “و اینک در یکصدمین سال تولد پیکان ، … شب خوابیدید، خواب می‌بینید، صبح سمند تحویلتون می‌دیم” برای آن‌ها که اهل دقت بودند و هستند این فیلم پیام‌های زیادی… ادامه »حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان – دوغ بخور، گاز بده!

روزی که نمی‌خواستم ادامه دهم

اگر از من پرسیده شود که سخت‌ترین شرایط بهساد در شانزده سال گذشته چه زمانی بوده است به یقین از زمستان ۱۳۹۲ یاد خواهم کرد. وابستگی به بازار دولتی و وجود برخی ضعف‌های ساختاری ما در آن زمان باعث شده بود که رکود و تورم بالای آن سال که نتیجه هشت سال کشورداری! دولت‌های نهم و دهم بود کسب و… ادامه »روزی که نمی‌خواستم ادامه دهم

گوشه‌هایی از شانزده سال تجربه – داستان بهتایم

اسفند ماه سال ۸۰ یعنی زمانی که بهساد هنوز به دنیا نیامده بود ما سه شریک یک تصمیم کلیدی گرفتیم که تاکنون نیز در بهساد جاری است. قرار گذاشتیم هر کسی متناسب با کاری که انجام می‌دهد حقوق بگیرد و نه کسی حق غر زدن دارد که چرا من بیش از دیگران کار می‌کنم (چون متناسب با کارش حقوق می‌گرفت)… ادامه »گوشه‌هایی از شانزده سال تجربه – داستان بهتایم

نشستن بر روی سطل آشغال – برداشت دوم از یک داستان

اگر به یاد داشته باشید شش سال پیش داستانی نوشتم از نشستن روی سطل اشغال، داستان بی‌احترامی معاون یک سازمان دولتی و تصمیم به بی‌خیال شدن یک مشتری! از قضا چندی پیش با دوستان برای ارائه یکی از نرم‌افزارهای بهساد با قرار قبلی مراجعه کرده بودیم. بر اساس حساسیت ذاتی بهساد به زمان‌شناسی و رعایت وقت، پنج دقیقه قبل ازشروع… ادامه »نشستن بر روی سطل آشغال – برداشت دوم از یک داستان

روزنوشت‌های بهساد سیزده ساله شد!

سیزده سال است که از نوشتن روزنوشت‌ که چه عرض کنم ماه‌نوشت‌های بهساد می‌گذرد. فکر کنم از بین وبلاگ‌های باقی مانده در فضای وب فارسی، دیگر جزء قدیمی‌ترین‌ها محسوب می‌شود، گرچه برای مطابق مد روز بودن کانال تلگرام هم آورده‌ایم که البته هیچ چیز جذابیت وبلاگ نوشتن و نوشتن را برایم ندارد. چه نوشتنی! کم است می‌دانم. اما چه چاره… ادامه »روزنوشت‌های بهساد سیزده ساله شد!

صندوق نوآوری و شکوفایی

مدت کمی بعد از دانش‌بنیان شدن، موضوع وام صندوق نوآوری و شکوفایی مطرح شد. طرح خود را آماده کردیم و در یک جلسه با حضور افرادی که معمولا عادت ندارند خود را معرفی کنند و بگویند کیستند و از کجا آمده‌اند ارائه دادیم. بعد هم یک جلسه در دفتر بهساد بازهم با افرادی که نمی‌دانم که بودند و یکی از… ادامه »صندوق نوآوری و شکوفایی

داستان رشوه‌خواهی یک کارمند

از کم نوشتن راضی نیستم. اما با احتساب اتلاف وقت زیادی که گاه دارم، دچار کمبود وقت هستم. مدتی با خودم کلنجار می‌رفتم تا در مورد نوشتن مطلبی که اکنون می‌خواهم بنویسم تصمیم گرفتم. مطلبی که شاید تکراری باشد. چندی پیش بود که در راستای فعالیت‌های بازاریابی به یک سازمان خیلی بزرگ رفتم. نرم‌افزار آمار را معرفی کردم و وارد… ادامه »داستان رشوه‌خواهی یک کارمند

معرفی و نقد کتاب

چندی پیش به دیدار یک دوست قدیمی رفتم. دوستی که از سن پنج سالگی باهم بزرگ شدیم و مدرسه رفتیم و درس خواندیم و البته دانشگاه و درس و کار فاصله زیادی بین ما ایجاد کرد و عجیب که بر خلاف راه بسیار متفاوتی که بعد از دیپلم رفته بودیم، قرابت‌های فکری و کرداری زیادی باهم داشتیم. مثلن هر دو باهم بیش… ادامه »معرفی و نقد کتاب

چهارفصل بهساد

  امروز، سیزدهمین سال‌روز تولد بهساد است. پیش از این تاریخ کار را شروع کرده بودیم. در مورد کار و قرارداد هم با مشتری به توافق رسیده بودیم و با تمام بی تجربگی‌هایمان وارد اقیانوس عمیق شرکت‌داری شدیم. از بخت‌ یاریمان بودن که بهار بهساد با بهار فناوری اطلاعات در کشور هم‌زمان شده بود و پروژه‌ها و قراردادها و کارهای… ادامه »چهارفصل بهساد

ایجاد چالش برای حل بحران

گاه وقتی همه چیز خوب است، می‌ترسم. تا چالشی نباشد، به‌تر شدن امور اتفاق نمی‌افتد. سهراب سپهری عزیز می‌گوید: “گاه زخمی که به پا داشته‌ام، زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است” من فکر می‌کنم یکی از وظایف همه مدیران ایجاد چالش‌های مدیریت شده در سازمان و حتی ایجاد چالش‌های خطر‌پذیر در محیط کسب و کار می‌باشد. نه… ادامه »ایجاد چالش برای حل بحران