از دل این روزهای سخت تا …

روزگار سختی است و گویی با گذر زمان، هر روز لایه‌ای بر دردها و زخم‌های انسان افزوده می‌شود. حال، این لایه ضخیم و زمخت گاه می‌تواند بر دید آدمی تأثیر بگذارد و او را هرچه بیشتر به سمت کوری اخلاقی پیش ببرد؛ یا این‌که حواسش باشد و فقط پوست‌کلفت‌تر شود، هرچند گاهی این پوست‌کلفتی نقیض قسمت اول ماجرا هم نیست.

آدم‌هایی می‌شویم پوست‌کلفت، گرگ‌صفت و گرسنه‌مآب که اگر نگویم در ذات خود دچار تغییر می‌شویم، دست‌کم ماجرا این است که دچار اشتباه‌ها و غفلت‌های اخلاقیِ چنان‌وچنینی خواهیم شد و خواهیم دید چه می‌شود.

روزگار تورم و جنگ و کسادی این‌چنین است؛ همان‌گونه که پیش از این نیز درباره آن در این‌جا نوشته بودم. آن‌چنان که اگر حواست به هویت تعریف‌شده خودت نباشد، می‌بینی ــ یا حتی نمی‌بینی ــ شبیه برخی دلال‌ـ‌املاکی‌‌ها شده‌ای که بزرگ‌ترین فضیلت اخلاقی‌ات کمتر و با توجیه دروغ گفتن است و احیانا نماز قضا نداشتن!

بگذریم. از داستانی گفتم که روی دلم تلنبار شده بود و باید با اندک ربطی آن را می‌گفتم تا بتوانم بنویسم. آدم اگر اول دردش را نگوید، نمی‌تواند بقیه حرف‌هایش را بنویسد.

درست است که شرایط پرلغزشی است، اما ما هنوز به رسالت و فلسفه وجودی خود، یعنی «زندگی به‌تر سازمان‌ها»، پای‌بندیم. ما هنوز به توسعه «بهتایم» ادامه می‌دهیم تا سازمان‌ها و تیم‌ها بتوانند به‌تر کار کنند، زمان و هزینه خود را ببینند و درصدی از اتلاف‌های خود را کم کنند.

ما هوش مصنوعی بهتایم را توسعه دادیم و اکنون در آستانه یکی از آن لحظه‌هایی هستیم که حاصل حرفه‌ای کار کردن، به‌سادگی حسی از جنس غرور در من ایجاد می‌کند. همچون چریکی چرک، خسته و پیر که سر از نبردی سخت بلند کرده، با زخم‌های عمیق خود به تفنگ کهنه و قدیمی‌اش تکیه داده و طلوع آفتاب را به نظاره نشسته است.

امروز «پندار»، هوش مصنوعی بهتایم، به دنیا آمد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *