ندانستن عیب نیست، دروغ‌ گفتن فاجعه است

به چند داستان زیر توجه کنیم، اینبار در راستای جوالدوزی که همیشه به مشتریان میزنیم، کمی قصد دارم سوزنی به همصنفیهای خود بزنم:

  1. یکی از دوستان در یک شرکت دولتی قصد صحبت با فروشنده یک نرم‌افزار را داشت. به من گفت که با فروشنده تلفنی صحبت کنم تا زبان مشترکی داشته باشیم. از دوستم خواستم تا من را پرسنلی از آن سازمان معرفی کند. برای این‌که بتوانم اطلاعات دقیق‌تری بگیرم به عمد سطح اطلاعات خود را کمی پایین‌تر نشان دادم. همکار! نرم‌افزاری فروشنده شروع کرد به دروغ‌های یکی در میان گفتن. وقتی از او در مورد یک خصوصیت خاص نرم‌افزار می‌پرسیدم، زمین و آسمان را با ترکیبات سه حرفی انگلیسی به هم می‌بافت که به قولی مشتری را گیج کند. من هم در دلم به او می‌خندیدم و بیشتر سئوال می‌پرسیدم و او با اعتماد به نفس بیشتر دروغ می‌گفت. از این‌که هم‌صنف من این‌ رفتار را داشت از خود خجالت می‌کشیدم.
  2. چند وقت پیش یکی از دوستان دیگر وسیلهای برقی خریده بود و از من خواست که کمی در راه اندازی آن به او کمک کنم. به محض دیدن وسیله برقی متوجه شدم که گارانتی ارائه شده، کاملا تقلبی و شامل یک آدرس سایت است که اصلا وجود خارجی ندارد و وسیله در کارتن گارانتی اصلی جاسازی شده است. شماره سریال دستگاه با سریال مندرج بر کارتن متفاوت بود. دفترچه راهنما مستعمل بود و خود دستگاه هم به نظر می‌رسید که چندان و … . موضوع را برای دوستم تشریح کردم و به او اطمینان دادم که وسیله خریداری شده در بهترین حالت از بازارچه‌های مرزی بانه و … وارد کشور شده و کم بعید نیست که برادران کشور دوست چین، دستی در جعل آن داشته باشند. با توجه به سردرد ذاتی من برای مقابله با جعل و تقلب به سراغ فروشنده رفتیم. فروشنده ابتدا کلی از معایب گارانتی اصلی! (که اتقاقا بد هم نیست) صحبت کرد و از مزایای این گارانتی تقلبی! گفت. بعد هم شروع کرد به دروغ گفتن درباره این‌که، اصلا هر وقت خراب شد، من خودم آن را به یک تعمیرگاه خوب می‌فرستم با گارانتی و خرج مغازه خودم! کمی که صحبت کردم، فروشنده متوجه شد که این‌بار سمبه پر زور است (البته قبل از آن‌‌‌هم با یکی از دوستان در اتحادیه صنف مربوطه هماهنگی لازم را انجام داده بودم که قضیه از چه قرار است و می‌دانستم که چه عاقبتی برایش خواهد داشت). به من گفت: “من تا به‌حال چنین مشتری نداشتم، شما گویی در ایران زندگی نمی‌کنید!” در نهایت قبول کرد که وسیله را پس بگیرد و با کمی اذیت پول را پس داد!
  3. نمی‌شد که وسیله برقی دوست خود را پس دهم و حالا وسیله‌ای استاندارد برای او نخرم! مطالعات اینترنتی شروع شد و قرار شد که آن را برایش خریداری کنم. به سراغ نمایندگی رسمی و بسیار شیک آن رفتم و از آقاهه خواستم که توضیحاتی در مورد انواع محصولات موجود در فروشگاه به من ارائه کند. (شاید چون لباس ساده‌ای پوشیده بودم) با کمی بی‌میلی شروع کرد به توضیح وسایل ارزانتر. به او گفتم که محدودیت مالی ندارم (یعنی دوستم نداشت) خب حالا لبخندی زد و محکم‌تر شروع کرد به دروغ گفتن در مورد مشخصات و قابلیت‌های محصولات خود! بازهم خود را به بی‌اطلاعی زدم و هر چه او بیشتر احساس می‌کرد که اطلاعی ندارم، بیشتر دروغ می‌گفت و من بیشتر از او منزجر می‌شدم
  4. بارها پیش آمده که اینترنت بهساد قطع شده و من با توجه به اینکه مسئول شبکه بهساد هم به حساب می آیم، مجبور شدهام با کادر فنی ISP مربوطه صحبت کنم. ابتدا چندتا دستور ساده شبکه میگویند که امتحان کنیم، مثلا اینکه آدرس Gateway ، Ping شود! و بعد شما را به چک کردن خط تلفن و مودم در ورودی به شرکت ارجاع میدهند. فکر میکنم که بعضیها این مراحل را از روی کاغذ میخوانند و خودشان هم نمیدانند چه میگویند. بعد هم حرفهایی که همه شنیدهایم. کافیست که کمی تخصصیتر با آنها صحبت کنیم تا بگویند، بله مشکل داریم، در حال کار برای حل آن هستیم!

     

فصل مشترک هر چهار داستان، “نادان” فرض کردن دیگران و به خصوص “مشتری” و سوء استفاده از این فرض است. این‌که مشتریان ما اطلاعی از یک نرم‌افزار، یک وسیله الکترونیک و یا هر چیز نداشته باشند، شاید چیز عجیبی نباشد. (گرچه استفاده از یک مشاور! در این موارد توصیه میشود) اما این‌که یک فروشنده به خود اجازه دهد که با سوء استفاده از کمبود معلومات خریداران خود، به آن‌ها دروغ بگوید و این موضوع به صورت اپیدمی درآید، یک فاجعه است. چیزی که این روزها در بین نرمافزاریها و کامپیوتریها زیاد دیده میشود.