استیو جابز و نکته‌ای برای ما

استیو جابز از دنیا رفت. برای خیلی‌ها خبر دردناک بود و شاید برای اولین بار بود که در دنیا با مرگ یک کارآفرین در حوزه فناوری اطلاعات مشابه مرگ یک رهبر بزرگ سیاسی و یک شخصیت تاثیرگذار، رفتار میشد. در عکس‌هایی که از مردمان سوگوار می‌دیدم به یک موضوع توجهم جلب شد و آن این‌که چقدر رابطه یک مشتری و یک عرضه‌کننده محصول می‌تواند متفاوت باشد با آن‌چیزی که در حوالی ما روی می‌دهد.

شاید مهم‌ترین تفاوت را بتوان در مقوله “ارزش” جستجو کرد. جایی که مشتری و فروشنده برای هم “ارزش” قائل هستند و این ارزش به علاقه مشترک تبدیل ‌می‌شود و علاقه مشترک رفته رفته به دوستی و یک رابطه حتی مراد و مرید می‌رسد و جایی دیگر در کشور ما مشتری یعنی یک موجود مزاحم بی‌سواد و نادان که خودش هم نمی‌داند چه می‌خواهد و تعبیری به‌تر از دزد و فرصت‌طلب و انگل اجتماع نیز برای فروشنده و پیمانکار به کار نمی‌رود.

این دیدگاه باید اصلاح شود و بی‌شک، معطل دیگران ماندن و اشکالات را متوجه دیگران دانستن و دلیل آوردن از آماده نبودن شرایط و محیط و … راه‌حل قابل قبولی برای اصلاح این وضعیت نیست. همه چیز از من شروع می‌شود که با درک تمامی شرایط محیطی باید دیدگاه خود را تغییر دهم و این تغییر دیدگاه متضمن کنار زدن باورهای رسوب شده در ذهن و نیازمند جدالی عظیم با خود در تمامی مراحل تعامل با مشتری و زندگی است.

بیشک اگر در رفتار و کردار استیو جابز هم نگاه کنیم، چنین نکتهای قابل درک میباشد. سعی در شناخت خود و حتی نزدیکی به مکاتب فکری شرقی که بر تهذب نفس تاکید دارند، مقصر ندانستن دیگران در ماجراهایی مانند بیرون رفتن از اپل و … همگی نمایانگر آن بخش از تفکرات او میباشد که منجر به ایجاد ارزش بین او و دیگران شد و محبوبیت او را در دنیا رقم زد.