برای این نوشته دنبال عنوانی میگشتم؛ عنوانی که هم شرح درد باشد و هم حافظ غرور و آبرو! چیزی نیافتم و شد بدون شرح!! و لاجرم بی عُنوان
صحبت که از آبرو شد، یاد آن عبارت از فیلم «حاجی واشنگتن» مرحوم علی حاتمی افتادم: «فکر و ذکرمان شد حفظ آبرو. چه آبرویی؟!» …
ما شرکتدارها، بهخصوص ما شرکتدارهای حوزه نرمافزار و فناوری اطلاعات، زیاد اهل فیس و افادهایم. بهشدت ادایی هستیم و استادِ با سیلی سرخ نگه داشتن صورت!
خود من هم تا حدودی همینطورم.
اصولاً اینکه کسی بگوید در کسبوکارش به مشکل خورده، چه رسد به اینکه به بحران رسیده باشد، قبل از هر چیز خودش و توان مدیریتیاش را زیر سؤال میبرد. دستکم این تصوری است که خیلی از ما داریم.
اما واقعیت را که نمیشود تا ابد پشت ظاهر آراسته شرکتها پنهان کرد. نمیشود فقط در تاکسی و یا این روزها در فضای مجازی، مدام از گرفتاریها گفت و غر زد، اما وقتی پای کسبوکارمان به میان میآید، همچنان کراواتزده و اتوکشیده باشیم. بالاخره یک روز حواسمان نیست، از جلوی وبکم بلند میشویم و همه میبینند که تمام این مدت، با زیرشلواری آبی راه راه پاره و مندرس پشت میز نشسته بودیم!
شرایط کشور، بهخصوص وضعیت جنگی و سایه سنگین جنگ، بسیاری از کسبوکارها را به بحران کشانده است.
مشتریان ما عمدتاً شرکتها هستند. در بهتایم مشتریای داریم که زمانی ۵۰ کاربر داشت و حالا به ۲ کاربر رسیده است. مشتریان زیادی داریم که چندین ماه پیاپی در پرداخت حقوق کارکنانشان گرفتارند.
من که خودم تجربه دیرکرد در پرداخت حقوق را دارم، خوب میدانم یعنی چه.
یعنی مغزت از کار میافتد. یعنی هر روز صبح با وزنهای یکمیلیونتنی روی دوشت از خواب بیدار میشوی (اگر خوابت برده باشد) . یعنی تمام فکرت میشود اینکه چطور حقوق آدمهایی را بدهی که خودشان هم هزار گرفتاری دارند.
حالا به چنین مدیری بگوییم بیا با افزایش بهرهوری هزینههایت را کاهش بده!
تأمین مواد اولیه هم که خودش مصیبتی است.
با مشتری دیگری که نزدیک به بیست سال است با هم کار میکنیم صحبت میکردم. میگفت: «مگر نمیگویی نرمافزار و هوش مصنوعی باعث کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری میشوند؟ خب، وقتی قیمت مواد اولیه در دو هفته ۲۰ درصد بالا میرود، من اگر مواد داشته باشم حسابی سود کردهام و اگر نداشته باشم به فنا رفتهام. حالا بهرهوری و کشک چی؟»
چه جوابی میشود داد؟
با مدیر بسیار فرهیخته و باهوش دیگری صحبت میکردم. کسبوکارش را بر صادرات بنا کرده بود. میگفت مشتریان خارجی دیگر نمیتوانند مطمئن باشند که در صورت وقوع جنگ، او قادر به انجام تعهداتش خواهد بود. برای همین سفارشهایشان را قطع کردهاند.
بگذریم از آنهایی که جمع کردند، تعطیل کردند و رفتند.
مگر برای یک کارآفرین دردی بزرگتر از فروپاشی رؤیاهایش وجود دارد؟
…
در بیستوچهار سال گذشته، جز دوره کوتاهی در سال ۹۲، هیچوقت چنین شرایطی را تجربه نکرده بودم.
اینها که نوشتم، دردهای خود من هم هست. نه اینکه فقط غم بینوایان رُخم را زرد کرده باشد؛ از بینوایی خودم هم رُخم زرد است.
حالا در چنین وضعیتی، ما چه باید بکنیم؟ واقعا باید چه کار کنیم؟
تجربه و تخصص شرکت بهساد در حوزه فناوری اطلاعات است. ما نرمافزار مدیریت تولید و قیمت تمامشده داریم که میتواند به شرکتهای تولیدی کمک کند. بهتایم را داریم که با قابلیتهای تحلیلی هوش مصنوعی، برای مدیریت پروژهها، پیگیری کارها، گزارشکار کارکنان و تصمیمگیری بهتر طراحی شده است. در سایر حوزههای فناوری اطلاعات و طراحی و توسعه نرمافزار، بهویژه در حوزه مهندسی صنایع، هم تجربه و توان فنی خوبی داریم.
اما خب چه فایده؟! خوب میدانم که امروز برای بسیاری از مدیران، فناوری اطلاعات حتی در فهرست ده دغدغه اولشان هم نیست.
وقتی مدیر شرکتی نمیداند ماه آینده مواد اولیه دارد یا نه، وقتی نگران حقوق کارکنانش است، وقتی نمیداند فردا برق کارخانهاش وصل خواهد بود یا نه، چطور میتوان انتظار داشت که اولویت او خرید نرمافزار مدیریت پروژه یا مدیریت تولید باشد؟
بااینحال، یک نکته را هم نباید فراموش کنیم.
اینکه مشکلات بزرگتری داریم، به این معنی نیست که مشکلات کوچکتر دیگر اهمیتی ندارند.
درست است که نرمافزار نمیتواند جلوی جنگ را بگیرد، قیمت مواد اولیه را کنترل کند یا مشتری خارجی را برگرداند، اما شاید بتواند جلوی بخشی از اتلاف منابع را بگیرد. شاید کمک کند هزینه واقعی تولید را دقیقتر بدانیم، کارها کمتر معطل بمانند و با همان منابع محدودی که داریم، تصمیمهای بهتری بگیریم.
نه اینکه معجزه کند؛ فقط شاید بتواند کمی از فشار را کم کند.
از طرف دیگر، قانون عرضه و تقاضا برای ما هم کار میکند. وقتی تقاضا برای محصولات و خدمات ما کاهش پیدا کرده، طبیعی است که حتی با وجود تورم، بتوانیم و گاهی ناچار باشیم آنها را با قیمت پایینتری عرضه کنیم.
البته راههای دیگری هم برای کسب درآمد و سرپا نگه داشتن شرکت وجود دارد. راههایی که بعضی از آنها را بلد نیستم و بعضی را هم نمیخواهم یاد بگیرم.
هنوز حاضر نیستم رشوه بدهم. حاضر نیستم در تنور فساد اقتصادی بدمم که مردم ایران در آن میسوزند.
خیلی کارهای دیگر را هم حاضر نیستم انجام بدهم. از جمله اینکه برای فروش محصولاتمان، خالیبندی کنم یا وعدههایی بدهم که میدانم از عهدهشان برنمیآییم.
اینها هم بخشی از واقعیت اقتصادی ماست؛ واقعیتی که انتخابهای خودمان نیز در شکل گرفتن آن سهم دارند.
اما همین کاهش تقاضا و امکان عرضه محصولات با قیمت پایینتر، شاید فرصتی برای شرکتهای دیگر باشد؛ شرکتهایی که در شرایط عادی باید هزینه بیشتری برای استفاده از این امکانات میپرداختند.
قرار نیست وانمود کنیم که با خرید یک نرمافزار، مشکلات بزرگ یک کسبوکار حل میشود. چنین ادعایی نه درست است و نه منصفانه.
اما شاید در میان این همه مشکل بزرگ، هنوز کارهای کوچک و مفیدی باشد که از دست ما برمیآید.
شاید بتوانیم با هزینهای کمتر، کمی بهتر کار کنیم، کمی کمتر هدر بدهیم و کمی بیشتر دوام بیاوریم.
شاید امروز، همین کمی بیشتر دوام آوردن هم ارزش زیادی داشته باشد.
این کاری است که هنوز از دست من برمیآید؛ برای خودم و برای دیگران.

سلام و درود و افسوس
خدا کند هر چه زودتر همگی از این شرایط افتضاح خارج شویم
بعون و قوه الهی