|

نمی‌خواهم پول‌دار شوم!

آن‌ها که با مدل کارت امتیازی متوازن آشنا هستند می‌دانند که شاخص‌های مالی به نحوی نشان‌دهنده عمل‌کرد یک سازمان است. اجازه بدهید صریح‌تر بنویسم، اگر خوب کار کنید، شاخص‌های مالی هم وضعیت خوبی را نشان می‌دهند. متاسفانه در شرایط اقتصادی کشور حداقل در کوتاه مدت، عکس این جمله صحیح نیست. یعنی اگر شاخص‌های مالی سازمان شما خوب باشد، این جمله لزومن درست نیست که سازمان شما هم خوب کار کرده باشد.

می‌توانید نود و شش میلیون تومان بردارید بروید شرکت ایران خودرو، شش عدد پژو ۲۰۶ بخرید و در بازار به رقم یکصد و سی و دو میلیون تومان بفروشید. کل این فرآیند می‌تواند در یک یا دو هفته صورت بگیرد. یعنی سی و شش میلیون تومان سود خالص در کمتر از یک ماه. خرید دلار و سکه و … از همین جنس است که پیشتر در مورد آن نوشته بودم. اعتراف می‌کنم که چنین سودی در بهساد در حال حاضر دست‌نیافتنی است.

در مدت یک‌ماه ننوشتن خیلی به این موضوع فکر می‌کردم. همه می‌دانند که روزگار را به سختی می‌گذرانیم. باور دارم که هنوز و باید خیلی چیزها در بهساد اصلاح شوند تا شاخص‌های مالی ما هم حال و روز به‌تری پیدا کند. اما راه‌های ساده‌تری هم برای پول‌دار شدن وجود دارد. راه‌هایی که نه به علم و دانش احتیاج دارد و نه به متدولوژی و سر در کتاب بردن و مدیریت روابط با مشتری دانستن و نه حتی زحمت میوه‌فروش شدن را هم در بر دارد. پول هم چیز خوبی است، درست است که پول خوش‌بختی نمی‌آورد، اما بی‌پولی بدبختی می‌آورد. در زندگی هر فردی، گاه لحظاتی برای تصمیم‌گیری در سر دو راهی به وجود می‌آید. مشکلات درون و برون بهساد و جدالی که چندین سال است تو را مثل یک چریک، چرک و خسته می‌کند گاه تو را به این نتیجه می‌رساند که به دنبال راه‌های بهتری برای پول درآوردن بروی. اما در پس همه این تفکر به این نتیجه رسیدم که ممکن است روش‌های ساده‌تری برای پول درآوردن وجود داشته باشد، اما آن روش‌ها برای زندگی کردن مناسب نیستند. بهساد برای من جایی برای خلاقیت و فکر کردن است. می‌توان با بهبود روش‌ها و فرآیندها که جای کار بسیار دارند، شاخص‌های مالی را بهبود بخشید، کافی است که باور کنیم می‌شود. اما نمی‌خواهم پولدار شوم. نمی‌خواهم به هر قیمتی پولدار شوم. می‌خواهم کار کنم و از کار کردنم لذت ببرم. لذت‌هایی در زندگی هست که نمی‌توان آن‌ها را با پول خرید. خلاقیت، تفکر، عشق و دوست را نمی‌توان با پول خرید، همان‌گونه که اخلاق و دانش را…

نمی‌خواهم به خاطر پول دروغ بگویم، رشوه بدهم، دلال بشوم و یا با چشمانی حریص دنبال فرصت‌های مرُده خوری تجاری بگردم.

نمی‌خواهم در این مسابقه حرص و آز که در جامعه رواج پیدا کرده، مثل آقای سرخ‌رویی شوم که جز جمع کردن عددها کاری نداشته باشم و کارم این شود که بگویم “من یک آدم مهمم، من یک آدم مهمم” در حالی‌که به واقع یک قارچ باشم و آدم نباشم (نقل از کتاب شازده کوچولو)

۲۵ دیدگاه

  1. البته ضمن اینکه با نظر شما موافقم اما معتقدم بسیاری از روشهای پول درآوردن با آنکه به نظر زحمتی ندارند الزاما بد نیستند
    اصولا بین شغل و کسب وکار تفاوت است
    من هم سالها فکر میکردم پولی که برایش کار نکنم حلال نیست
    این زاییده آموزش هاییست که از ما میپرسید علم بهتر است یا ثروت و ما کودکانی پاکدل درد دل معلمانمان را به گوش جان میخریدیم کسی که درس میدهد و گچ میخورد دود چراغ پولش حلال است ولی بقال سر کوچه و یا تاجری معتبر پولش حرام
    همان تفکراتی که به ما یاد میداد آدم پولدار آدم بد و طاغوتی است
    همان تفکراتی که هنوز هم باعث میشود کارمندانمان فکر کنند من و شمای صاحب شرکت استثمارشان میکنیم

    به شما و دیگر دوستان که اهل مطالعه هستید توصیه میکنم کتاب های رابرت کیوساکی و مخصوصا پدر پولدار-پدر فقیرش را مطالعه کنید
    کلا دیدمان را نسبت به پول و شغل عوض میکند

    ممنونم وموفق باشید

    1. آقای مهندس صابری عزیز
      ممنون از مشارکت شما در بحث. من می خواهم از دو جهت به موضوعی که مطرح فرمودید بپردازم. جهت اول این است که جامعه ما با پولدارها مشکل دارد. اگر فردی را سوار بنز ببینیم، حتمن او را دزد خطاب می کنیم. چرا این اتفاق افتاده؟ دلایلش بسیار است که در جای خود نیاز به بررسی عمیق دارد. ولی با شما موافقم که همه روشهای ساده پول در آوردن بد نیستند. به نظر من هر کاری که منجر به ایجاد ارزش افزوده و توسعه زنجیره ارزش یک کالا شود، کاری خوب است. بقال محل، موقعیت کالا را به ما نزدیک می کند. پس ارزش افزوده ای در حیطه مکان کالا برای ما ایجاد می کند. پس حق دارد که بابت این ارزش افزوده پول بگیرد.اما جامعه این را نمی پذیرد و وقتی قیمت میوه در میوه فروشی سر محل از میدان تره بار گرانتر می شود، میوه فروش را دزد و گرانفروش خطاب می کنند. این بد است و باید تغییر کند. اما جهت دوم در رابطه با نوشته خود من بود که همانطور که گفتم از نظر شما در نوشته قبلی هم متاثر بود. کار کردن برای لذت و ارضای روح. شاید وقت آن رسیده که روش های خود را تغییر دهیم. چند روز پیش در مطب پزشکی بودم که خیلی شدید احساس کردم مشغول کاسبی شده است و بر سر قیمت با بیمار چانه می زد! بدم آمد. پزشک نباید روحیه کاسب کارانه داشته باشد. همانگونه که مهندس و همانگونه که اشخاص دانش محور. من هم تمایل خود را بیان کردم. البته غم نان اگر بگذارد!

  2. جناب صابری، به عنوان شخصی که این کتابها رو خوانده ام و با این دیدگاه آشنا هستم، فکر نمیکنم مشکل فقط آشنا نبودن با این دیدگاه باشد،‌ بلکه صحبت سر این است که هرکسی جایگاه خود را چه چیزی تعریف کرده و چقدر حاضر است آن را حفظ کند. تلاش افراد برای حفظ قدرت خرید پولشان را حق بدیهی آنها می‌دانم ولی این سوال مطرح است که آیا تمام افراد باید در دام اقتصاد واسطه گری و دلالی بیفتند؟ این یعنی کل اقنصاد تبدیل شود به یک بخش؟ این یعنی که هر فردی خودش وضعیت موجود را تشدید میکند.
    شخصا فکر میکنم این دیدگاه مثلا کتاب “پدر پولدار-پدر فقیر” فقط به یک جنبه از زندگی و فقط پول فکر میکند و مسائلی مثل وجدان آسوده، فکر آسوده، رضایت از خویشتن بر اساس کاری که انجام می دهیم و غیره را نادیده می‌گیرد.
    اتفاقا فکر میکنم آن دیدگاه کتاب “پدر پولدار-پدر فقیر” که همه چیز را در پول میبیند اینکه کارمندان فکر کنند صاحب شرکت استثمارشان میکند را تشدید میکند.

    1. ولله من یادم نمیاد تو هیچ جای کتاباش واسطه گری و دلالی روترویج داده باشه
      چهار مدل شغل تعریف میکنه که بیشتر رو کارآفرینی تاکید داره یعنی بقیه براتون کار کنن
      همچنین روی سرمایه گذاری تاکید داره که امنیت مالی ایجاد کنه که اونم با دلالی منافات داره
      همیشه تاکید داره در کنار شغلتون ، کسب و کار خودتون رو هم داشته باشید.
      شما اگر امنیت مالی داشته باشید دیگر برای یک قرارداد مجبور نیستید در انتخاب بین ارزش های خود و ناهنجاری های اجتماع عذاب بکشید.میتوانید با وجدان آسوده، فکر آسوده و رضایت از خویشتن کاری را انجام دهید که دوستش دارید

      در اول عرایضم هم عرض کردم اون آموزش هایی که به ما دادن به این سادگی ها از ذهنمون پاک نمیشه و تغییرش خیلی دردناکه
      شاد باشید

      1. ممنون از توجه شما؛ اما منظور من را خود جناب آقای آواژ بخوبی بیان کردند:
        “به نظر من هر کاری که منجر به ایجاد ارزش افزوده و توسعه زنجیره ارزش یک کالا شود، کاری خوب است. بقال محل، موقعیت کالا را به ما نزدیک می کند. پس ارزش افزوده ای در حیطه مکان کالا برای ما ایجاد می کند. پس حق دارد که بابت این ارزش افزوده پول بگیرد”
        “البته موضوع مهمی که من قصد داشتم در این نوشته بگویم این است که نمی خواهم در درجه اول برای پول کار کنم. این فرق یک دلال و یک مهندس و یک کارآفرین است. دلال برای پول کار می کند و باور دارم یک مهندس می تواند برای خلق کردن و لذت بردن و تغییر دادن و ایجاد ارزش کردن کار کند. یک دلال آیا می تواند؟
        فاجعه این جاست که دکتر و مهندس و همه، ذهن به تفکر دلالی سپرده اند و این بد است.”
        شما از چند تا دلال نام کارشان را بپرسید، ایا نامی جز «سرمایه گذاری» روی کارشان می گذارند؟ آیا خرید خودرو و فروختن آن چند روز بعد، یا خرید ارز و طلا و نگه داشتن آن، ارزش افزوده ای ایجاد میکند که آن را در ردیف سرمایه گذاری یا کارآفرینی قرار دهیم؟
        بله درسته، آموزش هایی که به ما دادن به این سادگی ها از ذهنمون پاک نمیشه، ولی اینکه انتظار داشته باشیم همه افراد جامعه مثل هم فکر کنند ولو ۱۸۰ درجه خلاف جهت اون اموزش های فبلی، باز میشه همون معضل “همه را به یک چشم دیدن”.
        موفق باشید

        1. با وجود تفاهمون نمیدونم اختلاف کجاست که بحث بالا گرفته
          بنده هم اصلا اعتقاد ندارم دلالی سرمایه گذاری یا کارآفرینی است و اگر جز این بود به حیطه نرم افزار وارد نمیشدم
          ممنون از بحثتون

  3. برای پول دراوردن روشهای زیادی هست. حتی در شغل خود ماهم شرکتهایی هستند که الان پول پارو میکنند و شرکتهایی هم هستند که به فکر تعطیل کردن افتاده اند. مهمترین اصل شناخت بازار و انتخاب صحیح است. همان دلالهای ماشین هم اگر در موقعیت اشتباه اقدام کنند پولی به دستشان نخواهد رسید

    1. با اصل شناخت بازار و انتخاب صحیح ۱۰۰% موافقم و این که باید از سرزنش محیط بپرهیزیم و به نقاط قوت و ضعف خود بپردازیم. البته موضوع مهمی که من قصد داشتم در این نوشته بگویم این است که نمی خواهم در درجه اول برای پول کار کنم. این فرق یک دلال و یک مهندس و یک کارآفرین است. دلال برای پول کار می کند و باور دارم یک مهندس می تواند برای خلق کردن و لذت بردن و تغییر دادن و ایجاد ارزش کردن کار کند. یک دلال آیا می تواند؟
      فاجعه این جاست که دکتر و مهندس و همه، ذهن به تفکر دلالی سپرده اند و این بد است.

  4. موضوع انشاء: یک لقمه نان حلال

    نان حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی. آقاتقی یک ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی که در شیرها می‌ریزد و ماست می‌بندد حلال باشد. آقا تقی می‌گوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد.

    دایی من کارمند یک شرکت است. او می‌گوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمی‌گیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد. دایی‌ام می‌گوید: من ارباب رجوع را مجبور می‌کنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه می‌گیرم!

    عموی من یک غذاخوری دارد. عمو همیشه حواسش است که غذای خوبی به مردم بدهد. او می‌گوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی‌شود و هر چه ذبح می‌کنیم کره الاغ است که گوشتش تُرد و تازه است و کبابش خوب در می‌آید. او حتماً چک می‌کند که کره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمی‌کند. عمویم می‌گوید: ارزش یک لقمه نان حلال از همه‌ی پول‌های دنیا بیشتر است!! آدم باید حلال و حروم نکند. عمو می‌گوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمی‌کند. پول حرام بی‌برکت است.

    من فکر می‌کنم پدر من پولش حرام است؛ چون هیچ‌وقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم می‌آورد. تازه یارانه‌ها را خرج می‌کند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل گاز ما را قطع کردند چون پولش را نداده بودیم. دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم: اگر دنبال یک لقمه نان حلال بودی، پول ما برکت می‌کرد و همیشه پول داشتیم؛ اما جرأت نکردم. ای کاش پدر من هم آدم حلال خوری بود

  5. مشکل پولدار شدن یا نشدن نیست. خیلی ها از این راهها پولدار هم نمی شن ولی آسیب جدی به اقتصاد می زنن. در حالیکه بعضی های دیگه از راههای ساده ارش افزوده تولید می کنن و پولدار می شن و اقتصاد کشور رو هم پیشرفت می دن.
    نمی دونم این دلال بودن چطور توی پوست و خون تعداد خیلی زیادی از مردم رفته. واقعا نمی دونم.

  6. ثروت خوب است اما من هم مثل شما معتقدم کسب ثروتی که نتیجه خلاقیت و کشف و عشق و تلاش باشد طعم دیگری دارد … نمی‌شود گفت ثروتی که از طریق دلالی برای یک دلال کسب می‌شود کمتر از لذتی است که کسب ثروت برای یک کارآفرین خلاق دارد اما فکر می‌کنم هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند قطعا لذتی که من و شما از کسب درآمد از طریق خلق و توسعه می‌بریم از دلالی نمی‌بریم و احتمالا برعکس …

  7. زنــــــــــــــــــــــــده باشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و پاینــــــــــــــــــــــــده آقای آواژ عزیز
    درود بر شرف شما…
    متاسفانه دلالی تمام جامعه و افراد جامعه رو گرفته و یکی از دلایل مهم اون ترویج پولدار شدن بی درده سر و بی استرس هست…تنها چیزی که باید کمی درموردش نگران باشی وجدان است که برای بسیاری از مردم دیگه واقعا اهمیتی نداره و خیلی ها براحتی (حتی به قول یکی از دوستان با افتخار)اونو زیرپا له می کنند و با دروغ گویی ،سواستفاده از وضعیت مسکن،طلا،خودرو و ارز و… به هدفشون یعنی پول کلان و بی دردسر می رسند…
    وقتی این مقاله رو خوندم خیلی خوشحال شدم چون میبینم که هنوز با این شرایط هستند انسان‌های باشرف و شجاع و تلاش‌گر و تحصیل کرده که برای رسیدن به پول دست به‌ هر کاره کثیفی نمی زنند و برای رسیدن به پول راضی نیستند از بی‌پولی مردمی که باسختی تونستن اندک پس‌اندازی را که برای خریدن مسکن‌ویا یک خودرو ساده با هزار مشکل جمع کرده اند سو استفاده کنند و آنان را از آنچه هستند فقیر‌تر و بی پول‌تر کنند…

    به این دلیل که علاوه بر حرفای آقای آواژ عمیقا اعتقاد دارم پولدار شدن از راهی که ضایع شدن حق‌الناس در اون باشه بشدت حرام بوده و به هرروشی از دست خواهد رفت(از دست دادن عزیزان،انحراف فرزند،تصادف،انحراف همسر و…)
    و‌به قول قدیمی‌ها:
    این پول‌ها خوردن نداره ملــــــــت…
    به خدا این پول‌ها رو به روش‌های دیگه به طبیعت باز‌میگردانید…
    مخصوصا مخاطبم جوان‌هایی هستند که میخواهند یک شبه و به هرروشی که شده به همه چیز برسند…(دیدم که می‌نویسم…)

  8. آقای آواژ بحث داغی را شروع کردند که ای کاش در یک فروم مطرح میشد.
    در نظرات قبلی یک کمی چالش ایجاد کردم حالا فکر کنم پس از فروکش کردن احساسات شاید دوباره ادامه بدم بد نباشه
    پدر من کارمند بود و همیشه تنها راه برای افزایش درآمد را این دزدی تصور میکرد و جمله مشهوری داشت که شاید از پدرانتان شنیده باشید
    “چکار کنم برم دزدی کنم”
    به نظر میرسه تو نسل ما این جمله به این جمله تبدیل شده که “چکار کنم برم دلالی کنم”
    دوستان بیایید یکبار انتقادی به خودمان نگاه کنیم. تا کی بایدتنها مقصر شرایط فعلی را فقط شرایط کشور بدانیم و سرمان را زیر برف دلالی فرو کنیم.
    واقعا فکر میکنید این شرایط بهبود می یابد یا کسی در صدد و یا حتی به فکر بهبود آن است
    آیا واقعا تنها راه پول درآوردن دلالی است

    مقاله آقای واحد با عنوان میخواهم پولدار شوم را بسیار پسندیدم

    بارها در نظراتم تاکید کرده ام که دوستان ما دیگر برنامه نویس نیستیم ما مدیر یک شرکت هستیم
    همانگونه که تا بحال نگران تغییرات دات نت فریم ورک بوده ایم حالا باید نگران تغییرات اقتصادی و تغییر قوانین مالی باشیم
    قبول کنیم که دانش مالی ما به اندازه کافی نیست

    شرایط تغییر کرده است و تغییر شرایط کرگدن بهساد را که هیچ حتی دایناسورها را هم منقرض میکند
    باید برای شرایط جدید خلاقیت به خرج داد و شرایط را مدیریت کرد

    اگر برای خروج شرکتمان از بحران سالن کنفرانس آن را اجاره بدهیم آیا دلالی کرده ایم یا پولش حرام است
    آیا اگر احساس کنیم منطقی تر آن است که ساختمان ملکی شرکت را بفروشیم و با پولش در یک پروژه جدید سرمایه گذاری کنبم و در یک ساختمان اجاره ای فعالیت کنیم ، دلالی کرده ایم
    آیا در حالی که باید به برنامه نویسان بی پروژه و بیکارمان حقوق بدهیم ، آنها در شرکت کلاس برنامه نویسی برگزار کنند ، دلالی کرده ایم
    در حال حاضر که بسیاری در شرکت خودشان بیکار هستند کدامشان حاضر هستند برای ” خلق کردن و لذت بردن و تغییر دادن و ایجاد ارزش کردن” به رایگان برای من کار کند

    امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشم و اگر این طور شده باشه پیشاپیش عذر میخوام.قصدم فقط تلنگر برای تغییر بود
    در آخر پاراگراف آخر مقاله آقای واحد را درج میکنم
    “چیزی که می خواهم بگویم این است که درست پولدار شدن سخت است، اما می شود، اگر من نتوانستم ظرف ده سال پولدار شوم فقط مشکل از آن نبوده که قیمت طلا چند برابر شده، از این هم بوده که من بلد نبودم و نیستم وگرنه در همین مملکت هم آدم می شناسم که از راه “کسب و کار دانش” پولدار شده اند، بدون اینکه حقی را ناحق کنند… نوش جانشان!”

    1. به عقیدهٔ بنده سرمایه گذاری در بخش‌های دیگه به هیچ عنوان دلالی تلقی نمیشه.دلالی یعنی امروز با هزار دروغ و کلک و سیاه نمایی بیای یه مسکن از یک بنده‌خدای محتاج بخری ۸۰میلیون و بعد همون رو فردا صبح بفروشی ۹۰میلیون به یک محتاج دیگه…
      واسطه‌ای که از این معامله فقط سود کرده و‌حتی داخل خانه را هم ندیده!!!(۱۰ ها مورد با چشمان خودم فقط در بنگاه‌های مسکن دیده‌ام).

      یا نمونه دیگر اینکه خیلی از ماها حداقل یکبار باهاش سروکار داشتیم بنگاه‌های معاملات اتومبیل که امکان نداره ۱ نفر رو توش پیدا کنین که دلال نباشه…کارشون به این صورت هست که برای خودروی دست‌دوم شما هزار و یک عیب و ایراد درمیارن و شما رو در حالت ‌روانی خاصی قرار می‌دهند تا به‌اختیار خودرو رو بفروشید(در بیشتر موارد خیلی زیر‌قیمت واقعی).بعد خودرو رو تنها با‌روش‌های ساده تمیز‌می کنند تا در چشم مشتری زیبا جلوه کندو اون رو با هزار‌ترفند به صورت اقساط و سودهای کلان به مردم می‌دهند…(جالبه اگر خود‌شما برای‌ همان خودرو که فروختید مراجعه کنید و اعتراض کنید که چرا به این قیمت از شما نخریده اند و مثلا دارن با ۲ میلیون اختلاف می‌فروشند،حرفای جالبی می شنوید…)

      اینکه برای مدیریت منابع مالی سرمایه‌گذاری در بخشی انجام بشه و یا سهامی خریداری بشه اتفاقا جز نکات مثبت یک مدیر و هیات‌مدیره یک شرکته که قطعا یک‌روز به داد شرکت ‌می‌رسه و میتونه اون رو از ورشکستگی یا ‌فرارنیروی انسانی(که با ارزش‌ترین منابع‌اش هستند)نجات بده!(حداقل با پرداخت حقوق پرسنل و هزینه آب و برق و گاز و تلفن و…)
      در کل دلالی شغلی کاذبه که پایه‌واساس اون بر‌اساس دروغ،دورویی،عوام‌فریبی‌و… هست و‌دلالان برای سود کردن حاضرن هر‌کاری را انجام بدن و در این راه هیچ رحم و مروت و انسانیتی هم ندارن.و عموما کاری جز بی‌پول کردن مردم،فربـــه کردن‌خود و افزایـــش بی دلیل اجناس و کالاها(از طریق واسطه‌گری بی دلیل)بلد نیستند و اگر در موقعیتی غیراز ایران باشند مطمئنا برای ارتزاق هم دچار مشکل می‌شوند.
      در آخر امیدوارم هیچ‌گاه با یک دلال معامله نکنید.

      پ.ن:همچنین به عقیده بنده این وسط دولت نیز از دلال و دلالی هم سود میبره وگرنه از بین برد دلال و دلالی و دلال‌پروی در کسری از ثانیه برایش وقت میبره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *