تبلیغات کرگدنی بهساد

برای شرکت در نمایشگاهی به نسبت تخصصی با دوستان و همکاران به دنبال ایده‌‌ای بودیم تا بتوان غرقه بهساد را به نحوی متمایز ارائه داد. طرح‌های متفاوتی مطرح شد و سر انجام همگی با ایده کرگدن به توافق رسیدیم. چند وقت پیش بود که از کرگدن نوشته بودم و این‌که این روزگار باید کرگدنی بود و حالا فرصت میشد که تبلیغات خود را هر چند سربسته و پر سکوت بر این اساس ارائه دهیم. همچنین تمایل داشتیم بگوییم که محصولات نرمافزاری بهساد با کاربری آسان، مانند کرگدن قوی هستند.

موضوع را با دوست عزیز گرافیستم، احمد مقدسی عزیز هم مطرح کردم که او هم با ایده کرگدن موافق بود و آن را در شکلی زیبا به اجرا در آورد و در نهایت تبلیغات کرگدنی بهساد به دنیا آمد. خوشختانه واکنش بازدیدکنندگان نسبت به فضای کرگدنی غرفه بهساد بسیار مناسب بود و بحثهایی که با موضوع چرایی استفاده از نماد کرگدن شروع میشد به گفتگوهای تجاری مناسبی ختم میگردید.

در راستای استفاده بیشتر از نماد کرگدن، بد ندیدم که یکی از طراحیهای انجام شده را برای بالای صفحه روزنوشتها انتخاب کنیم و از این به بعد با پوسته کرگدنی به نوشتن ادامه دهیم.

16 دیدگاه برای “تبلیغات کرگدنی بهساد”

  1. خیلی طرح عالیی شده! مخصوصاً شعار پایین طرح و مخصوصاً کلمه بهساد که سر هم نوشته نشده.

    آقا اگر توی نمایشگاهی شرکت کردید که به ما نزدیک بود خوب بگید ما هم بیاییم 😉

  2. همیشه جز افتخاراتم بوده که شاگرد دکتر مختاری بودم.الانم مدیر برنامه ریزی و کنترل تولید یکی از کارخونه های اراک ام.کاش میشد زمانی هرچند اندک پای صحبت های مفید دکتر بشینم.لذت کلاسهای دکتر هرگز یادم نمیره…

  3. ایده جالب و متفاوتی است و به یاد بیننده می ماند. در این زمانه تکرار و تقلید، کار و ایده نویی مانند این برای تبلیغات بسیار لازم و ضروری است. خلاصه که طرح هایی که ما دیدیم که زیبا بود.
    در ضمن تبریک بابت به روز شدن ظاهر روزنوشت.
    همین!

  4. من خیلی خوشم نیامد با دیدن عکس کرگدن یاد سازمانهایی می افتم که جیم بلاسکو آنها را سازمانهای بوفالویی تشبیه می کند . احتمالاٌ کتاب معروف پرواز بوفالوها را مطالعه کرده اید.

  5. درود

    ایده متفاوتی هست اما من شخصا زیاد نمی پسندم

    به نظرم بیشتر مناسب شرکت های تولید ماشین آلات صنعتی هست تا یک شرکت نرم افزاری !

    منطق شما در این مورد که باید در بازار خشن کار مثل کرگدن بود درسته اما این یک مسئله داخلی و مدیریتی هست و به مشتری مربوط نمیشه

    علاوه بر این ضمن احترام زیادی که برای دوست گرافیستتون قائل هستم به نظرم تبلیغات یک شرکت نرم افزاری میتونه در عین سادگی شکیل تر و امروزی تر هم باشه …

  6. درود
    عالی است کرگدن. کرگدن در ایران کمتر درک شده و کمتر استفاده شده. قدیم‌ترها مجله‌ای منتشر می‌شد که نامش فکر کنم کرگدن نامه بود. سید علی میرفتاح هم در می‌آورد. در کل روحیه کرگدنی را دوست می‌داریم.

  7. با سلام
    جالب بود
    در عین سادگی ، معنا دار هست
    یه جورایی ، مخاطب رو تحت تاثیر غالب خود قرار می ده
    درباره ماموت هم اگر توضیحاتی داشتید
    دوست دارم ارائه دهید

    1. از نظر لطف شما سپاسگزارم. من ادعای هیچ تخصصی در تبلیغات ندارم. بیشتر بر اساس احساس شخصی خودم نسبت به بهساد این مطلب را نوشتم و ایده طرح را ارائه کردم

      1. باور کنید برایم جالب است
        استفاده از یک تصویر نا ملموس
        و تاثیر زیاد اون ، من رو به فکر برد.
        اگر هم از ماموت و یا بوفالو سوال می کنم بابت این هست که متوجه شوم چطور و با چه شناختی از مخاطب این ترکیبات را به کار بردید؟

        1. سهراب سپهری عبارتی دارد که “من الاغی دیدم یونجه را می فهمید” ، یعنی توسعه فهم در ذات دو موضوعی که از نظر ما نفهم هستند. شاید موضوع من توسعه فهم در یک موجود نفهم باشد. به عبارتی من “کرگدن” را می فهمم. و بر اساس این فهم حتی در مورد او تخیل می کنم. بخشی از این تخیل فهمیدن خود کرگدن است. و این جاست که حالا ما تخیل خود را به دیگران القا می کنیم و از آن برای تبلیغات استفاده می کنیم. می شد در مورد یک مورچه و یا حتی یک دانه شن هم از این روش استفاده کرد. یادم هست که در نوشته ای برای تشبیه خود از “خار” استفاده کردم. همیشه تشنه و ریشه دار در کویری گداخته که زمستان و تابستان پایدار است و به نمی از باران قانع٫ مهم این بود که من خواستم “خار” را بفهمم و این فهم را به تخیل برسانم و دیگران نیز این تخیل را باور کنند.
          نکته دیگر اینکه من تبلیغات بلدم و نه در رابطه با آن مطالعه ای داشتم. من درس مهندسی خوانده ام و فعلن هم در کار مدیریت هستم. به واسطه شغلم گاه با تبلیغات چی ها مراوده داشته ام. بنابراین من ادعایی در زمینه تبلیغات ندارم

  8. مطمئناً من اگه در نمایشگاه حضور داشتم با دیدن کرگدن خودم رو به غرفه شما میرسوندم و واقعاً برام جالب بود.
    ما آدم ها عادت کردیم برای انجام هر کاری به دنبال بایدها و نبایدها برویم (البته من نمی خوام در باره درست یا غلط بودنش حرف بزنم) اما این جمله شما خیلی به دلم نشست:
    “من ادعای هیچ تخصصی در تبلیغات ندارم. بیشتر بر اساس احساس شخصی خودم نسبت به بهساد این مطلب را نوشتم و ایده طرح را ارائه کردم”
    بعضی وقت ها لازمه که شجاعت کنیم و به ذهنمون اجازه بدیم بدون محدودیت به خلاقیت بپردازه. شاید همیشه این کار جواب نده اما اگه هر از چندی بتونیم به یه ایده ناب برسیم به امتحانش می ارزه.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.