نشستن بر روی سطل آشغال – برداشت دوم از یک داستان

اگر به یاد داشته باشید شش سال پیش داستانی نوشتم از نشستن روی سطل اشغال، داستان بی‌احترامی معاون یک سازمان دولتی و تصمیم به بی‌خیال شدن یک مشتری!

از قضا چندی پیش با دوستان برای ارائه یکی از نرم‌افزارهای بهساد با قرار قبلی مراجعه کرده بودیم. بر اساس حساسیت ذاتی بهساد به زمان‌شناسی و رعایت وقت، پنج دقیقه قبل ازشروع جلسه در محل کارفرما حضور داشتیم و این بار ضمن این که حضور ما با نگهبانی هماهنگ نشده بود، از ما خواسته شد که ده دقیقه در محل نگهبانی معطل بمانیم. البته که این معطلی از نظر ما نمی‌توانست قابل قبول باشد و تا حدی ناراحت کننده بود. در همان مدت معطلی همان‌جا یاد داستان نشستن روی سطل آشغال افتادم و آن را برای همکاران خواندم. این بار ما قصدی برای ترک موقعیت نداشتیم. پس از همان مدت ده دقیقه مدیر ارشد بر اساس یک شخصیت محترم، به نگهبانی آمدند و ما را تا دفتر کار خود همراهی کردند و باز هم بر اساس شخصیت بسیار محترم خود چندین بار از بروز شرایط ناخواسته در تاخیر به وجود آمده عذرخواهی کردند. به یقین دیگر نه تنها برای ما وجود ناراحتی معنی نداشت، بلکه احساس احترامی در خور برای مدیر آن مجموعه نیز داشتیم.

این داستان برای من درس‌های زیادی داشت. از جمله:

  1. اگر ما گاهی حس می‌کنیم به ما بی‌احترامی شده‌است، لزومن این حس درست نیست. شرایطی که برای ما به وجود آمده می‌تواند ترکیبی از عوامل داشته باشد که در بیش‌تر موارد انگیزه بی‌احترامی در آن به هیچ وجه وجود ندارد.
  2. شخصیت ما مستقل از برخورد دیگران با ما است. رفتار دیگران با ما بیش از آن‌که انعکاس شخصیت ما باشد، نمایی تمام قد از شخصیت دیگران است.
  3. اگر توقع داریم که خود را به عنوان یک انسان جایزالخطا بدانیم و حق اشتباه کردن را برای خود محفوظ بدانیم، پیش از آن نیز باید این حق را برای دیگران قائل باشیم. پذیرش اشتباه در رفتار خود و دیگران همواره راه ادامه همکاری‌ها را باز نگاه خواهد داشت.

آیا تبلیغات عملی غیر اخلاقی است؟

-شب خوابیده‌اید و صبح می‌بینید که در چند کانال مختلف تلگرام عضو شده‌اید و علاوه بر مطالبی تکراری که در ده کانال دیگر دیده‌اید، هر چند وقت یک بار تبلیغ فلان کانال، فلان محصول و یا خدمت نیز به شما نمایش داده‌ می‌شود.

-ایمیل خود را باز می‌کنید و انبوهی از ایمیل‌های تبلیغاتی دریافت می‌کنید که آزار دهنده است.

-هنگام تماشای یک سریال درست قبل از نقاط حساس و هیجانی سریال، ناگهان تبلیغات پخش می‌شود.

-در سراسر شهر و اطراف بزرگ‌راه‌ها بیلبوردهای تبلیغاتی فراوانی به چشم می‌خورد که علاوه بر این‌که زیبایی شهر را از بین برده‌اند، گاه ممکن است موجب تصادف و بروز خسارات به رانندگان و احیانن عابران نیز بشود. (حتی یک مورد)

چند وقت است که به کمپین‌های تبلیغاتی بهتایم (همان برنامه مدیریت زمان در پروژه‌ها) فکر می‌کنیم، از تبلیغات در وب‌سایت‌ها و ایمیل مارکتینگ و موارد مشابه. فعلن در حال برنامه‌ریزی و ارزیابی روش‌های مختلف هستیم. اما برایم دغدغه‌های مهمی وجود دارد. ما به یقین برای افرادی ایمیل خواهیم فرستاد که تمایلی به دیدن آن ندارند. در یک کانال تلگرام با تبلیغات خود باعث اتلاف وقتی خیلی‌ها خواهیم شد. حتی ممکن است با تبلیغات تلویزیونی خود بازهم خیلی افراد را از خود برنجانیم. گناه او که برای یادگیری و یا حتی تفریح به یک کانال تلگرامی آمده است و مجبور است حتی دو ثانیه تبلیغات زشت من را تحمل کند و البته باعث شوم که ذهنش از مطالبی که به آن توجه داشت منحرف شود چیست؟ آیا من حق دارم برای منافع احتمالی آتی خود، در حال حاضر هزینه فرصت مخاطبان اجباری خود را تلف کنم؟ درست است که در جامعه ما وقت تلف کردن و به بطلان گذراندن زندگی یک امر مرسوم است، اما آیا من نیز حق دارم که خارج از اختیار دیگران به این کار مبادرت ورزم؟

برایم در فلسفه تبلیغات سوال و چالش‌های اخلاقی جدی به وجود آمده است. مرز اخلاق در تبلیغات کجاست، اگر تبلیغ نکنم و سازمان و یا افرادی که به خدمات من احتیاج دارند، از آن آگاه نشوند و در مدیریت و کارهای خود از سهولت و هوشمندی بیشتری برخوردار نشوند، آیا این موضوع اشکال ندارد؟ اگر من با عدم تبلیغ و یا تبلیغات با روش ابداعی (و البته خلاف جریان آب) خودم باعث شوم که به بهساد و همکارانم آسیب وارد شود و برای آن‌ها دردسر درست کنم، آیا این کار نیز غیر اخلاقی نخواهد بود؟ آیا این حرف‌ها توجیه انجام تبلیغات به روش غیر اخلاقی که در پاراگراف بالا بیان شد نیست؟

پی نوشت: همین الان به همکارانم گفتم که پیگیر موضوع ایمیل مارکتینگ بهتایم باشند!!!

تکنولوژی یا بازار؟

  • چندی پیش با یکی از دوستان صحبت می‌کردم که برنامه نویس یک شرکت معروف در زمینه نرم‌افزارهای اتوماسیون اداری بود و به اعتراف ایشان در این نرم‌افزار بیش از ۷۰۰ تابع وجود دارد که کسی نمی‌داند برای چه نوشته شده‌اند و کسی هم جرات حذف آن‌ها را ندارد. بنابر گفته این دوست، معضلات بسیاری در حوزه سرعت نرم‌افزار وجود دارد که همواره سعی می‌شود با اختصاص منابع سیستمی حل شود. یک نمونه‌اش را پیش‌تر دیده بودم که برای یک سیستم اتوماسیون اداری ۴۸ گیگابایت حافظه (Ram) اختصاص داده بودند و بازهم سیستم از کندی خاصی برخوردار بود.
  • به تازگی به واسطه نصب یکی از نرم‌افزارهای بهساد بر روی Server مشتری، ویرایش جدید نرم‌افزار نصب شده یکی از معروف‌ترین و به زعم بسیاری معتبرترین شرکت‌های نرم‌افزاری را مشاهده کردیم که کلکسیون کاملی بود از تمام Library های بدون لایسنس NET. ، به نظر می‌رسید که هر چیزی هر جایی دیده و یا شنیده بودند در نرم‌افزار استفاده کرده بودند و این نرم‌افزار بسیار معروف از نظر معماری و تکنولوژی و مهندسی نرم‌افزار یک کار بسیار کثیف محسوب می‌شد.
  •  در جلسه با یکی از مشتریان، ایشان می‌فرمودند که پیش از سامانه مدیریت آمار و اطلاعات بهساد، یک نرم‌افزار بسیار خوب با چنین کارکردی دیده بودند که بسیار زیبا و کارآمد بوده ولی سازمان ایشان به دلیل کوچک و غیر قابل اعتماد بودن شرکت تولید کننده از خرید منصرف شده و به سراغ گزینه بعد (بهساد) آمده‌اند.

نتیجه‌گیری اخلاقی:

  • هر کسی که نرم‌افزار را به خوبی می‌فروشد، لزومن نرم‌افزار خوبی نمی‌فروشد. بعضی‌ها پیش از آن‌که تکنولوژیست باشند، بازاری و کاسب هستند. عمده موفق‌های بازار را این افراد تشکیل می‌دهند.
  • اگر نرم‌افزار خوبی می‌نویسید به فکر بازاریابی و کاسبی با آن‌ها باشد. هر مهندس خوبی لزومن فروشنده خوبی نیست

با کدام مشتری نباید کار کرد؟

در آن اوایل که تازه کار را شروع کرده بودیم و یا حتی تا چند سال گذشته، اگر مشتری به سراغمان می‌آمد، خیلی زیاد سعی در جذب آن داشتیم و به هر ترتیبی تلاش می‌کردیم که قرارداد ببندیم. رویکردی که اشتباه بود!

واقعیت این است که هر کاری حتی به قیمت خوب، ارزش انجام دادن ندارد و هر سازمانی نیز ارزش مشتری شدن. به طور مشخص سعی می‌کنیم از مشتریانی که دارای یک یا چند خصوصیت باشند، دوری کنیم:

  1. مشتری فاسد

به تعبیری که بسیاری از بزرگان کشور میگویند، فساد در کشور سیستماتیک شده است و کمتر مشتری را می‌توان یافت که درجاتی از فساد در آن یافت نشود؛ با این حال بهساد به طرف مشتریان فاسد و رشوه خواه نمی‌رود. کار بازاریابی را سخت می‌کند ولی ذهن و وجدان را راحت. بارها نوشته و گفته‌ام که وجدان آسوده را به پول‌دار شدن ترجیح می‌دهم.

  1. مشتری بی‌سواد (و پر ادعا)

این گونه مشتری یک فاجعه تمام عیار است. سواد ندارد و با ادعایی که دارد، زورگویی می‌کند. البته مشکل بی‌سوادی یکی از مشکلات همه ما در درجات مختلف می‌باشد. جامعه ما هر روز با کاهش سطح سواد و مطالعه و یادگیری در ابعاد مختلف رو به رو است. این موضوع شامل خود من نیز می‌شود. من نیز گاه با بی‌سوادی‌هایم ضربات مهلکی به بهساد وارد کرده‌ام. چه سواد تئوریک و چه سواد عملی! اما آن مشتری که سوادش به مراتب از منِ بی‌سواد هم کم‌تر باشد و در همان حال حرف‌ها و دستورهای عجیب و غریب و بی مبنا بگوید، برایم قابل تحمل نیست.

  1. مشتری بدحساب

بدحسابی در ذات سازمان‌های دولتی می‌باشد. با این حال این موضوع نیز شدت و ضعف دارد. مشتریانی که دیر پرداخت می‌کنند ولی می‌توان روی قول آن‌ها حساب کرد، قابل تحمل هستند. اما مشتری بدحسابی که بدقول نیز باشد و در کنار بدحسابی و بدقولی، دروغگو نیز باشد به هیچ وجه قابل تحمل نیست. متاسفانه کشف این خصیصه مشتری در هنگام عقد قرارداد به سادگی امکان‌پذیر نیست. وقتی هم که در مورد یک سامانه سازمانی با یک مشتری شروع به کار کردید، قطع ارتباط به سادگی ممکن نیست. گاهی رابطه کارفرما و کارگزار مانند شوهر و زنی می‌ماند که زندگیشان زهرمار است ولی به خاطر بچه‌ها (در این‌جا بخوانید «سیستم») در حال تحمل یکدیگر هستند. به هر حال بد نیست ابتدا در مورد نحوه پرداخت و تعامل یک مشتری از سایر پیمان‌کاران تحقیق شود. برخی نیز که به بدحسابی معروف هستند!

  1. مشتری دروغگو

تحمل آدم دروغ‌گو بسیار سخت است. دروغ یعنی ویران کردن اساس هر نوع رابطه. دروغ مانند شخم زدن و آماده کردن کشتزاری است که در آن هر نوع بدی قابل رشد و نمو است. اگر در ابتدای رابطه با یک مشتری و یا حتی همکار و دوست، دروغی شنیدید، به‌تر است قید آن رابطه را بزنید. می‌دانم که فکر می‌کنید که انسان این‌گونه در کشور ما تنها می‌ماند! در این شرایط حداقل باید تشخیص دهید که دروغ‌گویی در ذات طرف مقابل است و یا این‌که بنا بر شرایط خاص دچار یک خطای اخلاقی شده است. اگر به هر نحو تشخیص دادید که دروع‌گویی در ذات طرف مقابل است و او هیچ احساس عذاب وجدانی در دروغ‌گویی ندارد و حتی آن را نوعی زرنگی و مزیت می‌داند، شک نکنید که با کثیف‌ترین فرد روی زمین روبرو هستید و رسیدن هر آسیب و خسارتی به شما از جانب او ممکن و قریب‌الوقوع خواهد بود.

  1. مشتری اذیت کار

بعضی‌ها تمام مشکلات زندگی خود را به دیگران منتقل می‌کنند و برای خالی کردن عقده‌ها چه کسی بهتر از پیمانکار مظلومی که دستش زیر سنگ ماست؟! اگر شب گذشته با همسرتان مشاجره داشتهاید و دخل و خرج زندگی یکی نیست و احیانا بیماری و هزار مشکل دیگر در زندگی شخصی شما بروز کرده است، چرا آن را بر سر پیمانکار شکم گنده و پولداری که هیچ مشکلی ندارد خالی نکنید؟!

کشف این گونه مشتری پیش از قرارداد بسیار سخت است. با بعضی‌ها به هیچ روشی نمی‌توان کنار آمد.

پیش می‌آید که برخی از مشتریان دارای هر پنج  ویژگی برشمرده هستند. دوری و ترک رابطه با آن‌ها اوجب واجبات است. آنها را ترک کنید و ذهن و سرمایه و شرکت خود را از مهلکه خارج کنید. هر چند که در گذشته از چنین مشتریانی برخوردار بوده‌ایم، خوش‌بختانه اکنون با چنین معضلی روبرو نیستیم.

دعوت به همکاری کارشناس پشتیبانی نرم‌افزار

از آنجا که در قرارداد پشتیبانی با یکی از کارفرمایان محترم دولتی، تعهد استقرار نیروی پشتیبانی داریم، نیازمند همکاری یک نفر با آشنایی خوب با دستورات SQL و نرم‌افزار Excel و XML هستیم. آشنایی با مفاهیم کلی HTML، JS،، وب‌سرویس و … نیز لازم است. اما در مجموع این کار شامل برنامه‌نویسی نبوده و منحصر به یادگیری و پشتیبانی «سامانه جامع آمار و اطلاعات بهساد» و ساخت گزارش‌های مورد نیاز کارفرما  و پاسخ‌گویی به کاربران خواهد بود.

مزیت این کار این است که کار با بهترین و بی‌حاشیه‌ترین کارفرمای بهساد خواهد بود. افراد با اخلاقی که فقط و فقط به «کار» فکر می‌کنند. بنابراین کار از جدیت خاصی برخوردار خواهد بود و بنا به این دلیل و البته ماهیت پیمانکار بودن ما در آن‌جا از بخور و بخواب و چرت زدن در محیط‌های دولتی نه تنها خبری نیست، بلکه حجم کار به نسبت سنگین و پاسخ‌گویی در مقابل ارائه یک کار درست، بسیار بالا است.

در کنار کار جدی بیان شده، همکاران بهسادی موظف هستند در پایان هر ماه، خلاصه‌ای از یادگرفته‌های خود را به طور مستقیم به این‌جانب گزارش کنند و بخشی از حقوق بر این اساس پرداخت خواهد شد. خوبی این کار این است که بعد از یک‌سال وقتی به گذشته فکر می‌شود، این نتیجه به دست می‌آید که حداقل شخص برای رشد، یادگیری و ارتقای شخصی خود کاری کرده است. در مقابل، افرادی که تمایل و یا استعداد فسیل شدن و یادنگرفتن را دارند، حتی اگر در مصاحبه ورودی پذیرفته شوند (انسان جایزالخطاست) در کوتاه مدت با خود من به مشکل بر خواهند خورد و مانند یکی از همکاران سابق فریاد خواهند کشید که: «من اگر خودم بخواهم فسیل شوم به کسی چه ربطی دارد؟!» و البته مجبور به ترک بهساد خواهند شد. من به هیچ وجه با آدم فسیل اهل مماشات نیستم.

ویژگی دیگر این کار این است که به نحوی پاسخ‌گویی ماتریسی دارد. یعنی هم باید به کارفرما و عوامل محترم آن در محیط کار تعامل داشت و هم با شرکت بهساد. بنابراین افرادی که اهل غیبت (به معنی پشت سر دیگران حرف زدن) و خاله خانم‌باجی بازی هستند و دوست دارند نقش خبرگزاری و یا جاسوس دو جانبه را داشته باشند و احیانا اگر کارفرما روزی از من عصبانی بود و به من فحش داد، بخواهد زود آن را به من منتقل کند و یا بالعکس اگر کارفرما صورت‌حساب من را پرداخت نکرده بود و من چیزی را از روی عصبانیت گفتم و او بخواهد آن را کف دست کارفرما بگذارد، خیلی زود به مشکل برخواهد خورد. سعدی می‌فرماید «جنگ میان دو کس چو آتش است، سخن‌چین بدبخت هیزم کش است.». با همه این احوال کسب رضایت مشتری یکی دیگر از پارامترهای حقوق است.

و دست‌آخر این‌که  مدیران بهساد و من از آدم دروغ‌گو متنفریم و اولین دروغ هر نفر معادل با آخرین آن خواهد بود. چون به هیچ وجه تحمل کار با آدم دروغ‌گو را نداریم.

این‌ها را برای این نوشتم چون یا من مصاحبه‌گر حرفه‌ای نیستم و یا اصولن نمی‌توان به همه ویژگی‌های شخصیتی افراد در مصاحبه به سادگی پی برد. حداقل باید با خود صادق بود و با اندکی خودشناسی گفت که به خاطر یک شغل که دیر یا زود پیدا می‌شود، خود و دیگران را به دردسر نیندازم و یا این‌که من که اهل دروغ و غیبت نیستم، چه خوب که می‌توانم با افرادی کار کنم که برای این ویژگی‌ها ارزش قائل هستند.

این کار در کنار محاسن خود عیبی نیز دارد. از آن‌‌جا که کارفرمای ما پرداخت صورت‌وضعیت‌ها را با تاخیر انجام می‌دهد، پرداخت حقوق به نسبت منظم ولی با تاخیر و متناسب با پرداخت صورت‌وضعیت از طرف کارفرما انجام می‌شود. البته با توجه به نیاز به کسب تجربه در ابتدای کار، انتظار وجود حقوق بالایی نباید وجود داشته باشد.

محل کار تهران، در حوالی بلوار کشاورز (قبل از خیابان حجاب)  و شروع کار مطابق با کار ادارات دولتی می‌باشد. بنا به ضرورت و خواست کارفرما، اضافه کار ممکن است وجود داشته باشد که البته هزینه آن نیز قابل پرداخت می‌باشد. در این شرایط پیشنهاد می‌شود فکر داشتن شغل دوم را نداشته باشید.

سایر شرایط مانند مرخصی، بیمه و … مطابق با قانون کار است.

اگر تمایل داشتید، این فرم  را پر کنید و به نشانی الکترونیک بهساد با موضوع «کار پشتیبانی» ارسال نمایید.  اگر شرایط همکاری دوجانبه فراهم بود، تا حداکثر یک هفته بعد از دریافت فرم با شما تماس خواهیم گرفت.

رضایت مشتری یا رضایت خود، مسئله این است

 

رضایت مشتری یک اصل است! اما باور کنید که در فرهنگ ما «رضایت خود» اصل متقن و با دوام بیشتری است.

  1. خنده‌ام می‌گیرد وقتی که در تبلیغات تلویزیونی بانک‌ها، کارمند بانک بر می‌خیزد و با مراجعه کننده دست می‌دهد ولی در واقع کارمند اخموی بانک را در مقابل خود می‌بینم که دو کیلوگرم کله را تکان می‌دهد تا جواب سلام من را ندهد!
  2. زورمشتری وقتی زیاد باشد، پوست فروشنده/پیمانکار را می‌کند. تعارف هم ندارد.
  3. زور فروشنده/پیمانکار زیاد باشد، پوست خریدار/کارفرما را می‌کند. تعارف هم ندارد.
  4. گاهی مشتری خواسته‌های زیاده از حد دارد.
  5. گاهی فروشنده و پیمانکار از کار خود می‌دزدد.
  6. گاهی نیز تعامل بین این دو به وجود می‌آید.

کاش مفهوم «خود» را به چند متر بیش‌تر از مرزهای فیزیکی بدن خود گسترش دهیم. به یقین آن وقت زمین جایی به‌تر برای زندگی کردن خواهد بود.

تراوش‌های ذهنی بازاریابی

باز هم در نوشتن تاخیر شد!

این روزها، «شدید» هستم. روزهای کاری که کم‌تر وقت آزاد پیدا می‌شود و روزهای تعطیل که فراغت بیش‌تری برای نوشتن وجود دارد، به نحوی پُر شده است و نتیجه این‌که در نوشتن روزنوشته‌ها تاخیر ایجاد شده که بابت آن عذر خواهی می‌کنم.

بد ندیدم از ذهن مشغولی‌های این روزها بنویسم.

اول این‌که:

در ابتدای کار، وقتی صحبت یک پروژه پیش می‌آمد و به همراه رقبا تلاش می‌کردیم تا هر یک پروژه را سهم خود کنیم، ممکن بود برای آن به هر دری بزنم، خود را به آب و آتش بیندازم و کلی هم استرس و تنش و حرص و جوش داشته باشم که پروژه را بگیریم و به صفحات رزومه بهساد اضافه کنیم. بعد از چندی همان پروژه می‌شد بلای جانمان و با همکاری نکردن کارشناسان کارفرما، شفاف نبودن نیازها، تعویق پرداخت‌ها و ده‌ها دلیلی که می‌تواند هر پروژه‌ای را به شکست و دردسر بیندازد، آرزو می‌کردیم که ای‌کاش این پروژه را از اول نگرفته بودیم.

این‌ روزها که به طور خاص مسئولیت بازاریابی شرکت را به عهده دارم، با هر پروژه و فرصت کاری، به طور عادی برخورد می‌کنم. تلاش منطقی برای به دست آوردن آن و احساس و ابراز هیچ گونه تاسف و یا ناراحتی برای از دست دادن آن. چه بسا از بخت‌یاریمان باشد که دچار دردسرهای پنهان یک پروژه نشده‌ایم و چه بسا با آزاد ماندن ظرفیت، فرصت کاری به‌تری پیش رو باشد.

 

و بعد …

سال‌هاست که حتی وسوسه رشوه نیز در ذهن من نیست. (پیش‌ترها بود – این‌جا) موضعی شفاف در مقابل آن داریم. در اولین تماس‌ها به مشتری خیلی واضح موضوع را باز می‌کنیم که ما اهل این‌ جور تعاملات نیستیم. نکته جالب این‌جاست که خیلی از مشتریان نیز از این موضوع استقبال می‌کنند. این که یک پیمان‌کار حداقل اهل این یک فقره پدرسوخته بازی نباشد، یک جور حس اعتماد در طرف مقابل به وجود می‌آورد. من نمی‌خواهم بگویم ما آدم‌های خوبی هستیم ولی کسی که اهل رشوه دادن نیست، شاید دروغ هم نگوید و از کارش هم ندزدد و … حداقل این است که به باریکه‌ای از اخلاق نه پایبند که علاقمند است. امیدوارم که پایبند باشیم، اما این که هستیم و یا نه قضاوتش بر عهده دیگران است.

مگر این‌که طرف مقابل در سازمان مشتری، چنان به فساد عادت کرده که تمام وجودش را سیاهی گرفته باشد و دیگر به «خوب خواستن» توجهی نداشته باشد. من این جور افراد را کمابیش دیده‌ام. نمی‌شود نزدیک‌ آن‌ها رفت. رشوه می‌گیرد، دروغ می‌گوید، دزدی می‌کند… کسی که به خود این‌چنین خیانت می‌کند، در مقابل او امنیت نخواهید داشت. همان به‌تر که از اول طرفش نروید.

و بازهم رشوه ندادن…

دیگر نگران نیستم که اگر رشوه ندهیم بی‌کار می‌مانیم و یا رشد بهساد دچار کندی می‌شود. به تجربه برایم اثبات شده است وقتی رشوه نداده‌ام و کار هم به همین دلیل از دست رفته است، چندی بعد یک کار به‌تر با مزایای بیش‌تر گرفته‌ایم. این موضوع را نمی‌توان با اصول مدیریتی و علمی توجیه کرد. گفتن از تجربه‌ای بود که داریم…

کارمندان دولت و ما

در عنفوان جوانی کارمند یک شرکت شبه دولتی بودم.  دوام نیاوردم و با استفاده از رونقی که بازار کار آزاد در زمینه مهندسی صنایع و فناوری اطلاعات داشت، به صورت آزاد (Freelancer) شروع به کار کردم. به لطف دوستان و بر اساس یک آرزوی دیرینه و یک اتفاق بهساد به دنیا آمد و شد آن‌چه که می‌دانید…

به خصوص در بحران‌های مالی و کاری همواره این سئوال برایم پیش می‌آید که آیا ادامه زندگی کارمندی و ارتقا تا رده‌های ارشد مدیریت آن‌جا و در کنار آن داشتن چند کار نیمه وقت و مشاوره به‌تر نبود؟ بعد برای آن‌که خودم را آرام کنم به خود می‌گویم، هی فلانی فسیل می‌شدی می‌رفتی پی کارت! مثل خیلی‌ها که در سازمان مشتری می‌بینی که به یقین از هوش و تحصیلات از من کم نداشته‌اند و الآن گوشه‌ یک اداره فسیل شده‌اند. نه تخصصی دارند و نه حساسیت به درک از هستی

اما واقعیت این نیست و یا حداقل تمام واقعیت این نیست.

در میان کارمندان دولت و ادارات دولتی هستند افرادی که توانایی‌های مدیریتی/اجرایی و حتی کارشناسی بالایی دارند. هستند افراد زیادی که به یقین انسان‌تر از من هستند و در راه تهذیب وجود خود گام‌های زیادی برداشته‌اند. هستند افرادی که از نظر اقتصادی با یک برنامه‌ریزی مدون و صحیح پیشرفت قابل توجهی داشته‌اند. حتی در میان آن‌ها دیده‌ام افراد نازنینی که دستی چیره در هنر دارند و فهم و درک ادبیات غنی ایران زمین. مهم‌تر از همه «شازده کوچولو» ۱ را خوانده‌اند و مفاهیمی متعالی از «عشق» را می‌شناسند. آن‌ها خوب بلد هستند که هجی کنند، زیر و زبر زندگی را…

تقسیم بندی افراد و ارزیابی آن‌ها بر اساس محل کار و فعالیت اشتباه بزرگی است. ارزش افراد با پرهیز آن‌ها از بدی‌ها و ایجاد خوبی‌ها و ارزش‌ها در خود و جامعه مشخص می‌شود. ما حق نداریم در مورد کلیت همه افراد یک سازمان حتی بر اساس رفتار ظاهری آن‌ها قضاوت کنیم و بین خود و آن‌ها در فکر خود دچار تبعیض شویم. کافی است که پرده‌ها را کنار بزنیم و نقاب‌ها را برداریم. گفتگو ندارد که آن‌گاه نه من یک فعال بخش خصوصی دروغ‌گو و فرصت طلب هستم و نه طرف مقابل یک کارمند ساده بهانه‌گیر

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار، ما هم مردمانیــــم۲

 

پاورقی______________________________________________________________

  1. پرخواننده‌ترین کتاب جهان پس از انجیل و قرآن کریم که به عنوان کتاب قرن بیستم شناخته شد و در آن مفاهیم بدیعی از عشق و انسانیت و وفاداری به زیبایی تمام به تصویر کشیده شده‌اند.
  2. شعر از حافظ  مولوی

بیان شفاف ارزش‌ها

از ابتدای بهساد همواره یک جزوه داشته‌ایم که به بیان دیدگاه‌ها و سوابق کاری بهساد می‌پردازد و آن را در تبلیغات و اطلاع‌رسانی در اختیار دیگران قرار می‌دهیم.

در بخش استراتژی که به بیان دیدگاه‌ها و ماموریت‌ها و ارزش‌ها می‌پردازد، تا به حال چند بار تغییر ایجاد کرده‌ و به نحوی آن را به‌تر و کامل‌تر نموده‌ایم. در آخرین ویرایش، با جرح و اصلاح برخی جمله‌ها، این بخش به ارزش‌های سازمانی بهساد اضافه شده‌است.

پرهیز از هر‌گونه تعامل غیر اخلاقی ِهر چند مرسوم و رایج و در مقابل آن، برقراری روابطی شفاف با جامعه اعم از مشتریان و سایر مردم که به نحوی با شرکت در ارتباط می‌باشند و هم‌چنین رعایت صداقت، مهم‌ترین ارزش‌هایی هستند که «بهساد» بیش و پیش از دست‌یابی به سود تجاری، خود را پای‌بند به آن‌ها می‌داند.

دوست شفیقی که بارها از راهنمایی‌های ایشان استفاده کرده‌ام توصیه داشتند که این بخش را حذف کنید، چرا که باعث می‌شود که بسیاری از سازمان‌ها عطای پروژه و کار به شما را به لقایش ببخشند و این به نحوی زیان‌بار است. واقعیت اما چیز دیگری است. خسته شده‌ام از این که برآورد کنم چه کسی پول می‌گیرد و چه کسی نمی‌گیرد؟! منظور فلانی از بهمان جمله چه بود و چه می‌خواست؟ ترجیح می‌دهیم که با صراحتی بی‌پرده، نظر و ایده خود را بیان کنیم تا این‌که بخواهیم هزار بار مورد وسوسه و توجیه قرار بگیریم و بعد از آن هزار بار به خود هشدار دهیم که این‌کار (وجود روابط ناسالم و پرداخت رشوه و باج و هر چه که باشد) باعث حداقل مرگ یکی از کودکان سرزمین ما می‌شود که در اثر فقر و بی‌عدالتی نتوانسته‌اند غذا و داروی لازم را تهیه کند و ما نیز در عوامل این مرگ شریک خواهیم بود.

دفاع از خود و پروژه

عرض شود که:

در یکی از سازمان‌‌ها پروژه‌ای داریم که به دلایل مختلف از جمله چند اشتباه من از نظر ریالی زیان‌ده می‌باشد گرچه به دلایل استراتژیک، یک پروژه درون ویترین محسوب شده و فعلا خدمات خود را با وجود تمام مشکلات ادامه می‌دهیم.

مانند بیشتر پروژه‌های فناوری اطلاعات، این پروژه‌ هم از سه رکن تشکیل می‌شود که شامل کاربر، دستگاه نظارت و کارگزار می‌باشد (کارگزار همان پیمان‌کار است که اسمش را زرورق پیچ کرده‌اند با پیمان‌کار غذا و فضای سبز و خدمات اشتباه نشود). متاسفانه مدتی است که احساس می‌کنم بر خلاف نظر مدیران، کارشناسان دستگاه نظارت که وظیفه هدایت و راهبری پروژه را بر عهده دارند، نه تنها وظایف خود را به خوبی انجام نمی‌دهند، بلکه یکی از آن‌ها در سازمان تبلیغات منفی زیادی را علیه بهساد انجام می‌دهد. تلخی قضیه این‌جاست که در شرایطی که کاربران قطعی برق را هم به حساب نقص سیستم می‌گذراند، وقتی دستگاه نظارت نیز وظایف خود را به درستی انجام نمی‌دهد، تبعات آن متوجه بهساد می‌باشد که این غیر قابل تحمل است.

بر اساس احساس کرگدنی! تصمیم کبری (به معنی بزرگ) گرفته‌بودم که هم از حیثیت بهساد دفاع کنم و هم قدمی در جهت رفع مشکلات بردارم.

به بهانه درخواست مدیر یکی از واحدهای عملیاتی و کاربر، بدون هماهنگی با دستگاه نظارت، به سراغ کاربران رفتم. این دقیقا همین کاری بود که توسط کارشناسان دستگاه نظارت به شدت از آن منع شده‌بودیم! به بهانه‌گیری‌ها، درد دل‌ها و نارضایتی‌های کاربران گوش دادم. وقتی که گفته می‌شود که نارضایتی مشتریان، بهترین منبع یادگیری برای شرکت‌های می‌باشد، پر بیراه نیست. چرا که بی‌شک عمل‌کرد بهساد جای بهبود زیادی می‌ توانست داشته باشد. اما مهمتر از آن ریشه نارضایتی‌ها دقیقا ناکارآمدی کارشناسان دستگاه نظارت بود. به حرف‌های کاربران گوش‌دادم و در پایان جلسه به آن‌ها گفتم که پرداختن به بعضی از مسائل که نیازمند تغییر در سیستم هستند، نیازمند تایید مدیران دستگاه نظارت است و من بدون هماهنگی با آن‌ها کار نمی‌کنم. به عبارتی هر چند که دستگاه نظارت دارای عمل‌کرد پر مشکلی باشد، نمی‌توان و نباید آن را دور زد.

در ادامه احساس کرگدنی، بعد‌ از ظهر همان‌روز به سراغ مدیر ارشد دستگاه نظارت رفتم و مسائل را برای او بازگو کردم. مدیر با تجربه، با انصاف و دل‌سوزی است که من بسیار از او آموخته‌ام. خیلی فوری درخواست تشکیل جلسه داد و کارشناسان و مدیران زیرمجموعه را دعوت کرد. جلسه که شروع شد، شمشیر را از رو بستم. فقط دو مسئله برایم مهم بود، اول آبروی بهساد و دوم رفع مشکلات سیستم. در جلسه خیلی خشمگین فریاد می‌زدم و به عملکرد آن‌ها انتقاد می‌کردم و به قول یکی از حاضران از جایگاه پیمان‌کاری خودم خارج شده‌ بودم و ادعای نعوذ‌ بالله کارفرمایی داشتم! جلسه پر تنشی بود که چند مورد به بغض و قهر و گریه طرف مقابل منجر شد که با وساطت حاضرین جلسه به آرامش نسبی بازگشت و تمام شد.

می‌دانم روشی نیست که همه جا به نتیجه برسد و مانند عمل جراحی پر درد و عوارض است. اما گاهی نیاز می‌شود. استفاده از این روش هم نیاز به مهارت دارد و هم قابلیت ریسک. امیدوارم که به بهبود نسبی منجر شده باشد.