داستان طولانی سرزنش محیط و غفلت از خود

در دوران دبیرستان دوست و یک رقیب درسی داشتم به نام علی (علیرضا) که شاید تنها فردی باشد از آن دوران که هنوز هم کمابیش باهم ارتباط داریم. انصافن باید گفت که درس علی به خصوص در ریاضیات از من بهتر بود. (در واقع نفر اول المپیاد ریاضی استان بود) برای همینهم یک جور مرجع محسوب میشد و اگر به عنوان نمونه در درس جبر نمره من خراب میشد و در خانه مورد بازخواست قرار میگرفتم، میگفتم که علی هم نمرهاش خوب نشد و اصلن امتحان سخت بود. جواب پدر و مادر من هم این بود تو به علی چه کار داری؟ تو چرا خوب درس نخواندی؟

حکایت امتحان و علی هنوز وجود دارد. امروز در جلسه مجمع عمومی شرکت از جایگاه یک سهامدار به هیات مدیره (خودم هر سهامدار هستم و هم عضو هیات مدیره!) گفتم درست است که شرایط بد است و بسیاری از شرکتهای از ما بزرگتر در بحران هستند، اما شما به شرکتهای دیگر چه کار دارید، آیا این بهترین و بیشترین تلاشی بوده که میتوانستید صرف کنید؟ در جایگاه یک عضو هیات مدیره به واقع میدانستم این بهترین و بالاترین سطح تلاشی نبوده که میتوانستیم صرف کنیم. هنوز هم در این شرایط بد، کارهای ما جای بهبود بسیار دارند. پس بهتر است به جای سرزنش محیط به بهبود کار خود بپردازیم.