جایگاه دروغ در بازاریابی

عرض شود که:

این روزها بسیار بسیار شدید هستم. تا این حد که من که اصولا از زمان دانشجویی و حتی قبل از آن عادت به سر شب خوابیدن نداشته‌ام و اصولا شب‌درس و شب برنامه‌نویس محسوب می‌شده‌ام، حالا سر شب از شدت خستگی خوابم می‌برد. البته این نوع شدید بودن تاثیر خود را در روزنوشت‌نویسی هم داشته است و من را تا حد زیادی در این زمینه کم‌کار نموده‌ است. از این روزها اما خاطراتی به ذهن سپرده‌ام برای نوشتن:

  • تبلیغات و بازاریابی جای موجهی برای دروغ گویی است. شرکت‌های نرم‌افزاری قبل از عقد قرارداد برای حل تمام مشکلات سازمان‌های مشتری راه‌حل دارند. آن‌‌‌ها دارای بهترین محصول نرم‌افزاری، بهترین و سریع‌ترین پشتیبانی، بهترین پرسنل و مجموعه‌ای از با تجربه‌ترین افراد هستند. اما واقعیت این است که این‌گونه نیست و باید باور کنیم که مشتریان ما این را می‌دانند. تصمیم کبری (به معنی بزرگ) گرفته‌ام که فاصله نسبی خود را با این نوع دروغ‌گویی بازهم بیشتر کنم. چند وقت پیش در یکی از جلسات ارائه محصول یکی از افراد از من پرسید “اشکالات شرکت شما چیست؟” پاسخ به این سئوال دشوار بود. نباید دروغ می‌گفتم و البته گفتن صادقانه اشکالات برایم سخت بود و نمی‌دانم چه تبعاتی می‌توانست داشته باشد. اول تصمیم گرفتم که واقعیت‌ها را بگویم. نمی‌دانم چه شد که هر چه فکر کردم چیز زیادی از انبوه اشکالات بهساد به ذهنم نرسید! آن‌چیزهای کمی هم که به ذهنم رسید اصلا گفتنی نبود!! به آن‌ها گفتم: “ما سعی می‌کنیم کم دروغ بگوییم. در پاسخ به سئوال شما اصلا دروغ نخواهم گفت. اما اجازه بدهید که هر حرف راستی را نیز بیان نکنم. در واقع دروغ نگفتن با سکوت و بیان نکردن همه واقعیت‌ها تفاوت دارد” و ادامه دادم که “ما از مریخ نیامده‌ایم. ما یک شرکت عادی هستیم بهتر از بعضی از شرکت‌ها و بدتر از برخی دیگر. ما منجی سازمان شما نیستیم. ما تمام تلاش خود را به کار خواهیم گرفت تا اندکی عمل‌کرد سازمان شما بهتر شود و در این راه مصون از خطا، اشتباه و نقصان نخواهیم بود. این حرف‌ها را می‌توانید با نظر سنجی از سایر مشتریان تایید و یا رد کنید”

جوابی بود که خودم را راضی می‌کرد. احساس می‌کردم حالا که از جلسه بیرون آمده‌ام با یک بشکه دروغ که خودش هم از خودش بدش می‌آید فاصله گرفته‌ام.