بایگانی دسته: منابع انسانی

سرمایه روانی

 

دیگر فایده ندارد

سود در دلالی است

این مملکت درست بشو نیست

عباراتی از این دست را این روزها بسیار در مکالمات اطراف خود به خصوص با مدیران و مالکان شرکت‌ها و صنایع می‌شنویم که مانند ویروسی هر روز بیشتر مانند یک اپیدمی جامعه صنعتی ما را به خود آلوده می‌کند و نشانه بارزی از «درماندگی» است که پیش‌تر در مورد آن صحبت شد. واقعیت این است که وضعیت موجود نتیجه تخریب «سرمایه روانی» در سطح شرکت‌ها است.

برای صحبت در مورد «سرمایه روانی» (Psychological Capital) بد نیست ابتدا مروری بر مفهوم «سرمایه» داشته باشیم.

وجود منابع قابل اندازه‌گیری و چیزی که از آن به عنوان سرمایه تعبیر می‌شود یکی از عناصر لازم در عمل‌کرد آن می‌باشد. در حسابداری فرمولی آشنا وجود دارد که سرمایه هر شرکت را دارایی‌های آن منهای بدهی‌ها می‌داند. هر چند وقت یک‌بار سهامداران و مالی‌چی‌ها کنار هم‌دیگر می‌نشینند و در کنار ارزیابی صورت‌های‌ مالی شرکت به بررسی سرمایه آن می‌پردازند. شاید این‌جا خیلی‌ها فکر می‌کنند که واقعن «سرمایه‌دار» هستند در حالی که چنین نیست!

چرا که در کنار سرمایه قابل اندازه‌گیری مفهوم «سرمایه فکری» سازمان (Intellectual Capital) نیز به مرور به ادبیات مدیریت سازمانی اضافه شده است که دربرگیرنده سرمایه انسانی (افراد)، سرمایه ساختاری (فرآیند‌ها و سیستم‌ها و نظام مدیریت) و هم‌چنین سرمایه روابط (روابط با مشتریان، تامین کنندگان، ارزش برند و …) می‌باشد. با این تعریف حالا بیش‌تر می‌توان فقر ذاتی خیلی از سازمان‌ها را درک کرد. اما موضوع به همین جا نیز ختم نمی‌شود و بیماری صنعتی کشور ما جای دیگری هم ریشه دوانده است.

در سال‌های اخیر توجه دانشمندان حوزه مدیریت به مفهومی جلب شده است که از آن به عنوان «سرمایه روانی» سازمان یاد می‌شود که تعامل گسترده‌ای با «سرمایه فکری» آن دارد و به عبارتی وجود آن یکی از شروط لازم برای ادامه حیات یک سازمان است.

سرمایه روانی یک سازمان از چهار عنصر تشکیل شده‌است که به طور مخفف در زبان انگلیسی HERO (قهرمان) نامیده می‌شود:

امید (Hope): وجود هدف مشخص و تعریف شده برای آینده و پیش‌بینی قدم‌های قابل اندازه‌گیری رسیدن به آن.

(خود) اثربخشی (Efficacy): به منزله باور به توانایی‌های خود برای انجام امور مشخص

بازگشت‌پذیری(Resilience): به معنی توانایی بازگشت به وضعیت عادی پس از وارد شدن ضربه‌های مهلک

خوش‌بینی (Optimism): خودآگاهی نسبت به تاثیر مثبت خود بر شرایط موجود

(در آینده در مورد تفصیل اجزای سرمایه روانی بیش‌تر خواهیم گفت)

آن‌چیز که مدیران و مالکان صنایع برای خروج از شرایط «درماندگی» به آن نیاز دارند، بازآفرینی در «سرمایه روانی» سازمان است. دولت نیز در کنار (و یا به‌جای) پرداخت وام‌هایی که شرکت‌ها را بدهکارتر و کم‌سرمایه‌تر! می‌سازد، باید در جهت تقویت سرمایه فکری و سرمایه روانی سازمان‌ها قدم بردارد. البته در کنار بهبود سرمایه روانی و فکری خود!

 

اصلاح قوانین، شرط لازم ایجاد اشتغال است

پس از پنج شش روز که تعطیلات عید، خود را در خانه و در میان تعدادی کتاب نخوانده سال‌ها حبس کرده بودم و جدا از موبایل و تلویزیون و اینترنت و فیسبوک و توییتر بودم، از دیروز به زندگی عادی بازگشتم و یکی از مواردی که متوجه شدم این بود که امسال به عنوان سال “تولید و اشتغال” نام‌گذاری شده است. در ذهن خود مرور کردم تمام دردسرهایی را که ساختار اجرایی دولت به عنوان “سد” در راه تولید و اشتغال قرار داده است. مقرراتی که اگر هر یک برای حل یک مشکل به وجود آمده‌اند و تصویب شده‌اند، به تنهایی ده‌ها مشکل در راه تولید کننده و ایجاد کننده اشتغال به وجود آورده‌اند. اگر دولتیان و قانون‌گذاران بخواهند به واقع تدابیر رهبری را در این زمینه به منصه ظهور برسانند (که باید چنین کنند) به جای اطلاعیه دادن و کنفرانس گذاشتن و مصاحبه کردن، به‌تر است به بررسی جامع و اصلاح مقرراتی بپردازند که دست و پای کارآفرینان و تولید کنندگان را بسته است. دولت تا زمانی که خود عیدی هفتصدهزارتومانی می‌پردازد و از بخش خصوصی انتظار پرداخت عیدی دو میلیون تومانی را دارد، چگونه می‌تواند درک درستی (نه از حمایت) که از عدم ایجاد مانع در راه فعالیت بخش خصوصی داشته باشد.  اصلاح قانون کار یکی از کلیدی‌ترین اقدامات رفع موانع تولید است. ایجاد خاکریز قانونی برای پناه گرفتن کارگران در پشت آن در جنگ با کارفرمایان، هیچ گاه منجر به ایجاد امنیت شغلی نمی‌شود. این قانون (که دولت به عنوان بزرگترین کارفرمای کشور هیچ گاه نمی‌تواند خود به آن عمل کند) موجد و حامی بی‌اعتمادی بین کارگران و کارفرمایان است و این بی اعتمادی نه تنها اثراتی بسیار منفی بر زندگی کارگران دارد، بلکه خود مهم‌ترین عامل مانع از تولید و در نتیجه اشتغال می‌باشد. دولت و قانون‌گذاران باید بدانند که حمایت از کارگر با کندن بخشی از ثروت کارفرما و فقیرکردن او به دست نمی‌آید. حمایت از کارگر و ایجاد اشتغال با ثروت‌مندتر شدن و رونق کار کارفرمایان اتفاق می‌افتد.

پی‌نوشت ۱: به عنوان یک شرکت خصوصی دانش‌بنیان، با توجه به فضای کارشناسی شرکت، بهساد مشکل چندانی با قانون کار ندارد و این نوشته بیش‌تر به فراخور شرکت‌هایی با بدنه کارگری نوشته شده است که سهم عمده‌ای در فضای اشتغال کشور دارند.

پی‌نوشت ۲: بخشی از مقررات به ظاهر برای مقابله با فساد اداری و اقتصادی تدوین می‌شود، دوستان عزیز رانت‌خوار و دزد که  با قانون کاری ندارند و کار خودشان را با وجود قانون هم انجام می‌دهند، این قوانین فقط دست و پای کسانی را می‌بندد که می‌خواهند درست کار کنند.

فلسفه، مدیریت، علم و تکنولوژی

وقتی بیست سال پیش از دانشگاه بیرون آمدم، راهکار توسعه صنعت کشور را توسل به علم کاربردی و تکنولوژی و مهندسی در همه ابعاد می‌دانستم ولی خیلی زود از تفکر خود بیرون جستم و ضعف مدیریت را عامل ضعف کشور تشخیص دادم. تا ده دوازده سال پس از بیرون آمدن از دانشگاه بر همین عقیده بودم تا این‌که به تدریج دریافتم که ضعف مدیریت خود معلول ضعف علوم انسانی در کشور است. سال‌های زیادی بر این عقیده استوار بوده و البته هستم. مادامی که با توجه به علوم اجتماعی و انسان‌شناسی و تعمیق در فلسغه اخلاق و فلسفه سیاست به اصلاح تفکرات جاری در جامعه خود نپردازیم، نمی‌توان انتظار داشت که تحول اساسی در جامعه صورت بگیرد. توجه به ذات انسان و ذات هستی است که هر چند ناقص می‌تواند درون‌مایه رفتاری ما را تشکیل دهد و در روشنایی این شناخت، می‌توان فارغ از روزمرگی‌ها که ما را به خود مشغول کرده است به سال‌های پیش رو فکر کرد. بدیهی است که پرداختن به فلسفه علم نیز به عنوان سنگ زیر بنای علم و تکنولوژی، یک پیش‌نیاز اساسی در توسعه هر جامعه فناورانه محسوب می‌شود.

اما چیزی که باید بیش از پیش به آن توجه شود این است که در پرداختن به علت‌العلل همه مشکلات توسعه نیافتگی، نمی‌توان از شبکه علت و معلولی  اثرات آن غافل شد و آن را رها کرد. انتظار از اصلاح اخلاقی جامعه و یک سیستم بر مبنای بنیادهای فکری انسان‌های آن مانند آن است که بخواهیم یک بیمار را از طریق اصلاح سلول سلول او مداوا کنیم که اگر نیز امکان‌پذیر باشد سالیان بسیار به طول می‌انجامد و آن مقصد و مقصودی که به دنبال آن بودیم از دسترس خارج خواهد شد. گاه ناگزیز هستیم که هر چند ناقص از اصول مدیریت و چهارچوب‌های آن بدون در نظر گرفتن ریشه‌های آن تبعیت کنیم. گاه لازم است از تکنیک‌های مهندسی (صنایع) برای اصلاح یک فرآیند بهره ببریم. شاید حتی گاهی لازم است، اخلاقی زیستن را نه از طریق تبیین مبانی آن و ایجاد درک در اکثریت انسان‌ها، بلکه با تدوین و اعمال قوانین به ظاهر دست و  پاگیر به جامعه تحمیل کنیم. دانش مدیریت و علوم پایه انسانی دارای یک رابطه دو طرفه با یک‌دیگر می‌باشند که تجلی عملی ِ فلسفه و اخلاق نظری را می‌توان با توسل به دانش مدیریت در جامعه به منصه ظهور رساند.

به عنوان نمونه هر چند که باید سعی کنیم که ماهیت دروغ را به عنوان یک عمل زشت تبیین کنیم و برای آن فلسفه بچینیم و چگونگی و چیستی دروغ را کشف کنیم، به یقین لازم است که در کنار اقدامات گفته شده، کاری کنیم که دروغ‌گو، هزینه دروغ‌ گفتن خود را بپردازد. این که یک نفر بتواند به راحتی (به عنوان مثال با رانندگی پر سرعت خود) به آزار دیگران بپردازد قطعن ریشه‌های روان‌شناسی فردی و اجتماعی و اخلاقی دارد، اما نمی‌توان و نباید مدیریت ترافیک و اعمال جریمه را به امید اصلاح اجتماعی و فرهنگ‌سازی رها کرد. به یقین توسل به بهبود و اعمال مدیریت نیز به تنهایی گرچه می‌تواند خود به بهبود شرایط اجتماعی کمک کند، اما برای ساخت مدیریت و حفظ و تقویت اقتدار آن لاجرم باید از علوم ریشه‌ای انسانی استفاده نمود.

در جامعه نمی‌توان و نباید انتظار داشت که همه مدیران و مهندسان فیلسوف و همه فیلسوفان مدیر باشند. درد جامعه ما این است که مهندس‌ها و مدیران و فیلسوفان و هنرمندان هر گوشه‌ای به کار خود مشغول هستند و ارتباط حیاتی آن‌ها با یک‌دیگر قطع شده است. فیلسوفان در خلوت خود به فلسفیدن و غوطه خوردن در دانش نظری مشغولند و مدیران اگر واقعی باشند و اگر غم نان و زنده ماندن و طوفان حوادث به آن‌ها اجازه دهد روش‌های مدیریتی غرب را با اغماضی باور نکردنی به کار می‌برند. در این حیطه چگونه می‌توان انتظار داشت که تکنولوژی بتواند در بسترهای فکری جامعه رشد و نمو داشته باشد.

دریک  کشورتوسعه یافته، همه ابعاد یک جامعه توسعه یافته است و همان‌گونه که کسی انتظار ندارد آخرین تئوری اختر فیزیک در یک کشور عقب افتاده کشف شود، لاجرم نمی‌توان مراحل تکامل علوم انسانی و مدیریت را بدون آن‌که در پیوند با واقعیت‌های جامعه به آزمون و نتیجه رسیده باشد از چنین جامعه‌ای انتظار داشت.

اخلاقی بودن

گویی هر چه بیشتر تصمیم بگیرم بنویسم، کمتر می‌نویسم. در ذهنم غوغاهایی بود.  یکی از آن چیزهایی که ذهنم را مشغول کرده، بد بودن و بد شدن خیلی از آدم‌هاست و من که در جدال با بدی هستم.

شاید تصویر کنید وقتی می‌گویم در جدال با بدی هستم، پس یعنی من آدم خوبی تصور می‌شوم. نه! من ابتدا در جدال با بدی درون خود هستم، گاه من پیروز می‌شوم و گاه بدی. تا این جا هم باید راضی باشم تا حدی، حداقل بدی را جزء وجود خود نمی‌دانم. خب البته این در مورد همه صادق است. بعید می‌دانم که حتی جنایتکاران بزرگ تاریخ هم خود را جنایت‌کار بدانند. پس این احتمال وجود دارد که من هم آدم بدی باشم و خودم هم خبر ندارم و حتی شاید جنایت‌کار و آدم‌کش هم باشم.

آدم کشتن که لزومن با سلب حیات فیزیکی دیگران به تنهایی صورت نمی‌گیرد، گاه با سلب شخصیت و کشتن شخصیت آن‌ها صورت می‌گیرد. اگر رو در رو باشد که باز به طرف مقابل فرصت دفاع می‌دهیم و با صرف مقادیر زیادی اغماض، جوان‌مردانه محسوب می‌شود. آن‌وقت که از پشت سر هست (غیبت) یک خیانت و آدم کشی تمام عیار محسوب می‌شود و چه بسیار شخصیت‌هایی که کشته‌ایم و می‌کشیم هر روز٫

باری این روزها در جدال با بدی هستم. ابتدا با بدی‌های خود و بعد با بدی‌های دیگران که به سادگی هر چه تمام‌تر دروغ می‌گویند و صداقت را به کالایی نایاب در جامعه امروزی ایران تبدیل کرده‌اند. خیلی شدید در این تفکر هستم که بهساد (که البته به نظر من نسبت به جامعه اطراف خود، محیط پاک‌تری دارد)، محیط اخلاقی‌تر و بهتری  برای زندگی باشد. اگر زمانی در بهساد به تنهایی به بهبود فرآیندهای کاری، افزایش کیفیت محصول و رضایت مشتریان فکر می‌کردم که البته در هیچ یک نیز به طور کامل موفق نشدیم! امروز فکر می‌کنم که راه دستیابی به موارد گفته شده گسترش و حفظ اخلاق است. در این راستا مهم‌ترین مانع، ضعف‌های اخلاقی خود من هست و بعد از آن باید به تعریف زندگی و کار اخلاقی و افزایش آگاهی نسبت به آن بپردازیم و مرحله آخر نیز مبارزه جدی با مظاهر بداخلاقی مشتمل بر دروغ و غیبت، حسادت، باندبازی و فریب و جعل و تقلب است که هر چند به ندرت ولی گاه در بهساد نیز دیده می‌شود.

خب علی‌العجاله با آخری که ساده‌تر هست شروع می‌کنیم. مبارزه با بد اخلاقی دیگران!

آداب مصاحبه برای مصاحبه شوندگان (از دیدگاه نگارنده)

به طور کلی از نوشته‌هایی مانند «ده روش برای موفقیت»، »بیست روش برای مدیریت همسر» و … زیاد خوشم نمی‌آید. نقص بزرگ این گونه نوشته‌ها در این است که به طور عمده در مورد آن‌ها مثال نقض پیدا می‌شود و مطلق نیستند. مشکل دوم این نوشته‌ها این است که به طور عمده با توجه به تجربیات و دانش نگارنده نوشته شده است و  در مواردی می‌توان نقض آن را نیز پیدا کرد. در مورد ترجمه‌های ناقص از وب‌سایت‌ها و مجلات خارجی هم که موارد نقص ترجمه و یا عدم تطابق با فرهنگ کشور به عنوان نقاط ضعف بیش‌تر قابل طرح است.

با این حال از آن‌جا که تجربه بسیاری در مصاحبه دارم، بد ندیدم که در این نوشته به بایدها و نبایدهای مصاحبه از دیدگاه خود بپردازم. بنابراین بزرگ‌ترین کمک به این‌جانب و البته صحت سنجی این نوشته که حالت توصیه‌ای دارد، نقد آن خواهد بود.

اولین قدم شما در ورود به یک سازمان انجام مصاحبه و حتی پیش از آن تکمیل فرم‌های درخواست کار می‌باشد. در این مرحله موارد زیر را رعایت کنید.
• با مطالعه و پرس و جو در مورد سازمان و کار مطمئن شوید که این کار و سازمان مناسب و متناسب با روحیات شما است. اگر به هر قیمتی بخواهید در هر سازمانی کار کنید، اولین قدم را در خودکشی شخصیت حرفه‌ای خود برداشته‌اید.
• به همراه بردن خویشاوندان شما در هنگام مصاحبه نشان‌دهنده این است که یا شما از توانایی تصمیم‌گیری به تنهایی برخوردار نیستید و یا این‌که آن‌ها به سازمانی که شما مراجعه می‌کنید اطمینان ندارند. هر دوی این موارد بد است. اگر به سازمان مورد مراجعه (به طور عمده شرکت‌های بخش خصوصی) اطمینان ندارید، حق شما این است که در مورد آن و افراد آن‌جا تحقیق کنید. اما عدم اطمینان خود را به رخ آن‌ها نکشید. (به ندرت پیش می‌آید که فردی را که با همسر و یا پدر خود در جلسه مصاحبه حضور داشته است مورد تایید قرار دهم)
• خودتان باشید. لازم نیست که نقش یک فرد خوب و یا با سواد و یا شیک را بازی کنید تا در مصاحبه پذیرفته شوید. عمده مصاحبه کنندگان صدها و شاید هزاران مورد از مصاحبه را داشته‌اند و در شناخت افراد و باطن آن‌ها بسیار حرفه‌ای هستند. نتیجه بارز نقش بازی کردن به وجود آمدن عدم اعتماد است.
• متناسب و مناسب لباس بپوشید. شما از دوران دانشجویی فاصله گرفته‌اید و نمی‌توانید با تی‌شرت به جلسه مصاحبه بروید. پوشیدن کت و شلوار مهمانی‌هم توی ذوق می‌زند. پس بهتر است که یک لباس تا حدی رسمی و ساده داشته باشید. بهتر است که در لباس شما چیزی برای جلب توجه کردن وجود نداشته باشد و مصاحبه‌گران بیشتر به افکار و توانایی شما جذب شوند.
• آرایش خانم‌ها بستگی به عقاید آن‌ها دارد با این‌حال آرایش غلیظ و نامتعارف تاثیر مثبتی در جذب به سازمان‌هایی که شما را فقط به عنوان یک کارشناس می‌خواهند ندارد.
• از عطر و ادکلن بپرهیزید. درست است که مصاحبه شونده نباید بوی نامطبوعی داشته باشد و بعد از مسابقه فوتبال و ورزش سری هم به محل مصاحبه بزند، با این‌حال وجود عطر و ادکلن ممکن است باعث شود مصاحبه کننده دچار سردرد شود و احساس خوبی در مورد شما نداشته باشد.
• به موقع در محل مصاحبه حضور داشته باشید. اگر تخمین مناسبی از محل مصاحبه ندارید، سعی کنید تا زمان مناسب را برای رسیدن به محل آن در نظر بگیرید. اگر خیلی زود رسیدید می‌توانید خود را مشغول کنید تا حداکثر ده دقیقه قبل از مصاحبه در محل حضور داشته باشید. زود رفتن نیز نوعی بی‌نظمی محسوب می‌شود و می‌تواند اثر منفی داشته باشد. دیر رفتن که جای خود دارد.
• موبایل خود را خاموش کنید. هیچ چیزی برای یک مصاحبه شونده (حداقل خود نگارنده) بدتر از این نیست که در هنگام مصاحبه صدای “بادا بادا مبارک باد” از موبایل مصاحبه شونده پخش شود و او هم با دست پاچگی یا آن را رد کند و یا بدتر از آن شروع به صحبت کند. صدای ویبره هم چندان خوشایند نیست.
• در برخورد اول دست خود را برای مصافحه دراز نکنید. در هنگام دست دادن حواستان باشد دست شما خیس نباشد که احساس بدی را به طرف مقابل منتقل می‌کند. نه خیلی محکم و نه خیلی شل دست بدهید. یک ارتباط لمسی ساده پیام‌های زیادی برای طرف مقابل دارد.
• مراقب تکنیک‌های مصاحبه کنندگان باشید. آن‌ها اگر حرفه‌ای باشند شما را در مخمصه می‌اندازند تا میزان تنش‌پذیری شما را اندازه‌گیری کنند و یا حتی سعی می‌کنند بین حرف‌های شما تناقضات مختلف را پیدا کنند.
• خونسرد باشید. هیچ فردی تا آخر عمر خود بیکار نمی‌ماند و دلیلی وجود ندارد که جایی که برای مصاحبه رفته‌اید بهترین سازمان دنیا باشد. پس در مورد از دست دادن آن نیز جای نگرانی وجود ندارد. استرس و لرزش دست و پا شما را فرد ضعیفی نمایش می‌دهد.

• خودشیرینی نکنید و جلف نباشید! همچنین عبوس و گرفته و مدعی. بعید است کسی از این خصوصیات خوشش بیاید.
• صداقت حرفه‌ای را رعایت کنید. البته قرار نیست همه چیز را به همه کس بگویید؛ اما بی‌صداقتی، بی‌اعتمادی می‌آورد. در جلسه مصاحبه، وقتی چیزی را نمی‌دانید، اگر صریحن بگویید نمی‌دانید، ممکن است مؤثرتر باشد از این که مطالبی را به هم ببافید. معمولاً مصاحبه‌کننده می‌فهمد که در حال بافتن هستید. در نتیجه می‌فهمد که هم نمی‌دانید و هم دروغگو و خالی‌بند هستید! او ممکن است بتواند با ندانستن شما کنار بیاید؛ اما مطمئنن با بی‌صداقتی، کنار نخواهد آمد.
• هیچ‌گاه نگویید “من به این کار احتیاج دارم”. شما حتی اگر در تنگنای شدید مالی قرار دارید. گفتن این جمله باعث می‌شود که در مقابل کارفرما ضعیف و ناتوان ظاهر شوید. توجه داشته باشید که تنها دلیل شما برای کارکردن پول نیست و از طرف دیگر نیز در نظر داشته باشید همان‌گونه که شما به کار و پول احتیاج دارید کارفرما نیز به کار شما احتیاج دارد. کار کردن در یک سازمان پاسخ به یک نیاز دو طرفه است.
• در هنگام مصاحبه مراقب نشستن و زبان بدن خود باشید. نه روی میز مچاله شوید و نه خود را روی صندلی ول کنید. دستان خود را باز نگاه دارید تا مفهوم مقابله به طرف مقابل منتقل نشود. بازی کردن با خودکار، تکان دادن پا و سایر حرکت‌های غیر ارادی استرس شما را به طرف مقابل نشان خواهد داد. در مقابل، حفظ یک ارتباط چشمی مناسب با بازه‌های کوتاه بسیار کمک کننده است.
• خودکار و یا مداد و هم‌چنین یک دفتر کوچک برای یادداشت برداری به همراه داشته‌باشید.
• اگر شرایط خاصی برای آینده در نظر دارید، آن را مطرح کنید. اگر قصد دارید که در حین کار ادامه تحصیل بدهید و یا برنامه‌ای دارید که در کارکردن آینده شما تاثیر خواهد داشت بهتر است از ابتدا در مورد واکنش کارفرما در مورد آن بدانید و خود و او را در آینده به دردسر نیندازید.
• پس از آن‌که سئوالات مصاحبه مطرح شد. سئوالات و حساسیت‌های خود را مطرح کنید. این حق شما است که در مورد محل کار احتمالی آتی خود همه چیزهایی را که لازم است بدانید.
• سعی کنید در مورد مسیر شغلی و امکان رشد و پیشرفت آینده شما در سازمان اطلاعات مقتضی را به دست آوید.
• در مورد زمان اعلام نتیجه مصاحبه، اطمینان حاصل کنید. کارفرمایی که به شما می‌گوید[در آینده‌ای نامعلوم] با شما تماس خواهد گرفت، یک جایی از کارش ایراد دارد.

درخواست کمک برای حل یک چالش فکری!

یکی از خواسته‌های من در بهساد همواره این بوده است که همکاران من بهساد را دوست داشته باشند و نه از برای لقمه‌ای نان که برای دستیابی به اهدافی مانند بلوغ و افزایش توانایی که شخصی است و یا اهداف بزرگ‌تری مانند کار گروهی و افزایش خرد جمعی و بهبود هویتی به نام «بهساد» که با این نام در جامعه فعالیت می‌کنیم، تلاش کنند. همواره از غر زدن پنهان و در مقابل آن چاپلوسی (به ظاهر احترام) آشکار متنفر بوده‌ام و اعتراض آشکار و احترام پنهان را در مقابل آن ترغیب می‌کرده‌ام. همواره انتظار داشته‌ام اگر اشکالی در روند کار بهساد وجود داشته‌است، همکاران من پیش از آن‌که نسبت به مشکل به وجود آمده پیش خود قضاوت کنند، خود را بخشی از فرآیند حل مشکل بدانند. انتظار داشته و دارم که همکاران بهسادی من لحظه‌ای از یادگیری و ارتقای دانش خود باز نایستند و همواره حرف‌های نو برای گفتن داشته باشند.

بسیاری از همکاران فعلی من در بهساد این چنین هستند و من به وجود آن‌ها و به همراهی با آن‌‌ها افتخار می‌کنم. از دیدگاه منفعت شخصی نیز بخواهیم به موضوع نگاه کنیم، وجود چنین دیدگاهی باعث وجود آرامش ذهن و حس تعلق و متعلق بودن و باعث افزایش اعتماد به نفس افراد می‌شود. از نظر جمعی این دیدگاه باعث افزایش یادگیری سازمانی و خرد جمعی و حرکتی رو به پیش خواهد بود که بازهم منافع آن به همه افراد تعلق خواهد داشت و باعث پیشرفت شرکت و در نتیجه پیشرفت افراد آن خواهد شد.

در نقطه مقابل همواره در بهساد و (هر شرکت دیگر) هستند افرادی که منافع شخصی را به منافع گروهی ترجیح می‌دهند، خود را فداکار و عامل پیشرفت و دیگران را عامل مشکلات می‌دانند. هیچ نقدی به کار آن‌ها وارد نیست. از اعتراض مستقیم خودداری می‌کنند و ترجیح می‌دهند که نارضایتی خود را در جمع‌های کوچک و با تحریک دیگران به اعتراض بیان کنند. از نگاه این افراد بهساد هیچ تاثیری در رشد و یادگیری آن‌ها نداشته و در مقابل، آن‌ها عمر و جوانی خود را صرف بهساد کرده‌اند و احتمالن حقوق مناسبی هم برای این همه فداکاری دریافت نکرده‌اند!

مدت‌های زیادی این موضوع برایم به مثابه یک خار در گلو بود و آزارم می‌داد. یکدلی را تمام و کمال می‌خواستم و صداقت را مطلق، غافل از این‌که «همیشه خراشی هست روی صورت احساس»۱٫ هر چه بهساد بزرگ‌تر شود، احتمال این‌که حتی بر اساس تاثیر محیط افرادی «بهسادی»۲ نباشند بیشتر می‌شود. همواره افرادی خواهند بود که از نظر آن‌ها بهساد از فلان شرکت که ۵۰ هزارتومان بیشتر حقوق می‌دهد (و مشکلاتش نادیده و ناگفته باقی می‌ماند) به مراتب بدتر است.  همواره افرادی خواهند بود که صرفن به خاطر حقوق و نه حتی رشد و یادگیری و بالندگی شخصی در بهساد حضور خواهند داشت.

بدیهی است که در چنین شرایطی روش مدیریت، «فقط» مبتنی بر وجود فرآیندهای مدون کاری و بر اساس ارزیابی‌های دقیق و منسجم صورت خواهد گرفت. روش‌های گاه خشک و بی‌عاطفه‌ای که کار دریافتی را به طور مستقیم در مقابل پول قابل پرداخت ارزیابی می‌کند. این شفافیت شاید چیز خوبی باشد، اما آن را دوست ندارم و مدت‌هاست که فکر من این است که آیا اشتباه می‌کنم؟ آیا این نیز مانند شنیدن توهین از برخی کارفرمایان و اذیت و آزار سیستم فاسد اداری-اقتصادی پیرامون و شب نخوابی‌ها و ده‌ها مرارت دیگر باید به عنوان بخشی از «موارد تحمل» من باشد که برای پیش‌بُرد اموربهساد و دستیابی به هدف غایی رشد و یادگیری پذیرفته‌ام؟ به من در حل این چالش ذهنی کمک کنید.

پاورقی_______________________________________________________________________________

۱- عبارتی زیبا از سهراب سپهری در شعر مسافر

۲- در بهساد با همکاران اصطلاحی داریم به نام «بهسادی». یعنی کسی که بهساد را دوست دارد و با تمام وجود به شرکت فکر می‌کند و در جهت پیشرفت و موفقیت آن تلاش می‌کند

دعوت به همکاری کارشناس پشتیبانی نرم‌افزار

از آنجا که در قرارداد پشتیبانی با یکی از کارفرمایان محترم دولتی، تعهد استقرار نیروی پشتیبانی داریم، نیازمند همکاری یک نفر با آشنایی خوب با دستورات SQL و نرم‌افزار Excel و XML هستیم. آشنایی با مفاهیم کلی HTML، JS،، وب‌سرویس و … نیز لازم است. اما در مجموع این کار شامل برنامه‌نویسی نبوده و منحصر به یادگیری و پشتیبانی «سامانه جامع آمار و اطلاعات بهساد» و ساخت گزارش‌های مورد نیاز کارفرما  و پاسخ‌گویی به کاربران خواهد بود.

مزیت این کار این است که کار با بهترین و بی‌حاشیه‌ترین کارفرمای بهساد خواهد بود. افراد با اخلاقی که فقط و فقط به «کار» فکر می‌کنند. بنابراین کار از جدیت خاصی برخوردار خواهد بود و بنا به این دلیل و البته ماهیت پیمانکار بودن ما در آن‌جا از بخور و بخواب و چرت زدن در محیط‌های دولتی نه تنها خبری نیست، بلکه حجم کار به نسبت سنگین و پاسخ‌گویی در مقابل ارائه یک کار درست، بسیار بالا است.

در کنار کار جدی بیان شده، همکاران بهسادی موظف هستند در پایان هر ماه، خلاصه‌ای از یادگرفته‌های خود را به طور مستقیم به این‌جانب گزارش کنند و بخشی از حقوق بر این اساس پرداخت خواهد شد. خوبی این کار این است که بعد از یک‌سال وقتی به گذشته فکر می‌شود، این نتیجه به دست می‌آید که حداقل شخص برای رشد، یادگیری و ارتقای شخصی خود کاری کرده است. در مقابل، افرادی که تمایل و یا استعداد فسیل شدن و یادنگرفتن را دارند، حتی اگر در مصاحبه ورودی پذیرفته شوند (انسان جایزالخطاست) در کوتاه مدت با خود من به مشکل بر خواهند خورد و مانند یکی از همکاران سابق فریاد خواهند کشید که: «من اگر خودم بخواهم فسیل شوم به کسی چه ربطی دارد؟!» و البته مجبور به ترک بهساد خواهند شد. من به هیچ وجه با آدم فسیل اهل مماشات نیستم.

ویژگی دیگر این کار این است که به نحوی پاسخ‌گویی ماتریسی دارد. یعنی هم باید به کارفرما و عوامل محترم آن در محیط کار تعامل داشت و هم با شرکت بهساد. بنابراین افرادی که اهل غیبت (به معنی پشت سر دیگران حرف زدن) و خاله خانم‌باجی بازی هستند و دوست دارند نقش خبرگزاری و یا جاسوس دو جانبه را داشته باشند و احیانا اگر کارفرما روزی از من عصبانی بود و به من فحش داد، بخواهد زود آن را به من منتقل کند و یا بالعکس اگر کارفرما صورت‌حساب من را پرداخت نکرده بود و من چیزی را از روی عصبانیت گفتم و او بخواهد آن را کف دست کارفرما بگذارد، خیلی زود به مشکل برخواهد خورد. سعدی می‌فرماید «جنگ میان دو کس چو آتش است، سخن‌چین بدبخت هیزم کش است.». با همه این احوال کسب رضایت مشتری یکی دیگر از پارامترهای حقوق است.

و دست‌آخر این‌که  مدیران بهساد و من از آدم دروغ‌گو متنفریم و اولین دروغ هر نفر معادل با آخرین آن خواهد بود. چون به هیچ وجه تحمل کار با آدم دروغ‌گو را نداریم.

این‌ها را برای این نوشتم چون یا من مصاحبه‌گر حرفه‌ای نیستم و یا اصولن نمی‌توان به همه ویژگی‌های شخصیتی افراد در مصاحبه به سادگی پی برد. حداقل باید با خود صادق بود و با اندکی خودشناسی گفت که به خاطر یک شغل که دیر یا زود پیدا می‌شود، خود و دیگران را به دردسر نیندازم و یا این‌که من که اهل دروغ و غیبت نیستم، چه خوب که می‌توانم با افرادی کار کنم که برای این ویژگی‌ها ارزش قائل هستند.

این کار در کنار محاسن خود عیبی نیز دارد. از آن‌‌جا که کارفرمای ما پرداخت صورت‌وضعیت‌ها را با تاخیر انجام می‌دهد، پرداخت حقوق به نسبت منظم ولی با تاخیر و متناسب با پرداخت صورت‌وضعیت از طرف کارفرما انجام می‌شود. البته با توجه به نیاز به کسب تجربه در ابتدای کار، انتظار وجود حقوق بالایی نباید وجود داشته باشد.

محل کار تهران، در حوالی بلوار کشاورز (قبل از خیابان حجاب)  و شروع کار مطابق با کار ادارات دولتی می‌باشد. بنا به ضرورت و خواست کارفرما، اضافه کار ممکن است وجود داشته باشد که البته هزینه آن نیز قابل پرداخت می‌باشد. در این شرایط پیشنهاد می‌شود فکر داشتن شغل دوم را نداشته باشید.

سایر شرایط مانند مرخصی، بیمه و … مطابق با قانون کار است.

اگر تمایل داشتید، این فرم  را پر کنید و به نشانی الکترونیک بهساد با موضوع «کار پشتیبانی» ارسال نمایید.  اگر شرایط همکاری دوجانبه فراهم بود، تا حداکثر یک هفته بعد از دریافت فرم با شما تماس خواهیم گرفت.

ترازوی اخلاق

به طور اصولی اعتقادی به اجبار نگاه داشتن همکاران به خصوص با ابزار سفته و ضمانت ندارم. کسی که بخواهد برود، اول از همه روح و دلش از بهساد رفته. و کسی که با دلش در بهساد نباشد، به محیط کار آسیب می زند (حتی اگر خود نخواهد). با همه این احوال یک روز هنگام مصاحبه از یک نفر پرسیدم: “حاضری که پنج میلیون تومان سفته بدهی که بعد از دوره کارآموزی تا سه سال در بهساد بمانی؟” کمی شک کرد و گفت که نه حاضر به ارائه چنین ضمانتی نیست. دوباره ادامه دادم: “حاضری که تعهد اخلاقی بدهی که بعد از دوره کارآموزی تا سه سال در بهساد بمانی؟” پاسخش مثبت بود. ولی مصاحبه برای من تمام شده بود. به او گفتم که به نظر می‌رسد ارزش اخلاق و تعهد اخلاقی نزد او به مراتب کم‌تر از پنج میلیون تومان ارزش دارد و چنین فردی قابل اعتماد نیست. (یکی از سئوال‌های مصاحبه‌ام را سوزاندم!)

چندی پیش موضوع به نحو دیگری پیش آمد. در یک جلسه که برای بررسی عدم انجام تعهدات یک پیمانکار تشکیل شده بود حضور داشتم. البته موضوع مربوط به بهساد نبود و من هم به همراه دوستانم در جلسه حضور داشتم. نوبت به نوشتن صورت جلسه که شد، صورت جلسه را من نوشتم که پیمانکار مربوطه حاضر به امضا نشد و گفت که حاضر نیست صورت جلسه را امضا کند ولی حاضر است قول اخلاقی بدهد که این تعهدات را انجام دهد. داستان مصاحبه را برای او گفتم و یک صورت جلسه دیگر تنظیم کردم و تعهداتی را که خود قبول داشت در آن قید کردیم و آن را امضا کرد.

از دوستانم که جویا شدم، فهمیدم که حتی به تعهداتی که خود امضا کرده بود نیز عمل نکرده. شک نداشتم که چنین خواهد شد. واقعیت این است که اخلاق با ارزش‌ترین دارایی هر فرد است و اگر خواستید روزی روزگاری ارزش افراد را محک بزنید، می‌توانید ارزش اخلاق او را محک بزنید. اگر فردی اخلاق را فروخت بدانید که سایر دارایی خود را از جمله هویت، امضا، آبرو و … راحت‌تر و ارزانتر می‌فروشد.

با خودم داشتم فکر می کردم که ترازوها این روزها چه سبک وزن می‌کنند «انسان» را.

جذب کارشناس/کارآموز بازاریابی با روی‌کرد تحقیقات

بهساد خاص است. بازاریابی آن خاص‌تر! چند سال پیش مدیر بازاریابی داشتیم که به من می‌گفت: “زیر میزی ندهم، خالی‌بندی نکنم، …، آن‌وقت پروژه هم بگیرم؟ نمی‌شود برادر، نمی شود”  معمولن بعد از جلسات با مشتری هم بحث داشتیم. به من می‌گفت «ضد فروش» کار می‌کنم. اما چه می‌شد کرد، اهل زیرمیزی و رشوه با هر دلیل و توجیهی نیستم، خالی‌بندی هم خیلی کم. مگر می‌شد که نرم‌افزار نقصی داشته باشد و وقتی از من می‌پرسند آن را بیان نکنم؟ چند روز پیش به دوستی می‌گفتم که بین بازاریاب‌ها، از من نمی‌توانی کم‌تر خالی‌بند پیدا کنی! اهل خیلی کارهای دیگر هم در بازاریابی نیستم. مثلن یک بار کاملن مردانه رفتیم نمایشگاه شرکت کردیم. کارآیی تیم برایمان مهم بود و نه جنسیت افراد. جالب این که در همان نمایشگاه پروژه‌هایی گرفتیم که مبنای حرکت بهساد در سال‌های بعد تا به حال شده است.

خلاصه حالا که تمرکز بر وظایف بازاریابی مدتی است که از طرف هیات مدیره به من محول شده، درصدد ایجاد ساختاری جدید و کاملن بهسادی برای آن هستم و برای همین به دنبال جذب کارآموز و یا کارشناس بازاریابی با این مشخصات هستم:

  • ترجیحن سابقه کار نداشته باشد و اگر هم سابقه کار دارد، همه آموزه‌های (بد) محل کار قبلی را فراموش کند.
  • به هیچ وجه حاضر به دروغ‌گویی به مشتری نباشد.
  • منافع مشتری را برای فروش نرم‌افزار در نظر بگیرد. اگر نرم‌افزار به درد مشتری نمی‌خورد، او را از این مسئله آگاه کند.
  • به شعور مشتری احترام بگذارد.
  • اهل مطالعه، فکر و یادگیری باشد و لحظه‌ای از خودآموزی غافل نشود.
  • اگر خانم است، جاذبه‌های زنانه را ابزار کار خود نسازد و انسان بودن را معیار همه کارهای خود قرار دهد.
  • علاقمند به کار و پیشرفت باشد و هر روز با ایده‌های نو روز را شروع کند.
  • منظم و با دیسیپلین باشد.
  • به مفاهیم نرم‌افزار آشنا باشد و یا تمایل داشته باشد که وقت جدی برای یادگیری آن صرف کند.

ساعت کار هشت و نیم تا چهار و نیم و محل کار در خیابان حافظ / حوالی چهار راه کالج می‌باشد.

اگر شما چنین فردی هستید و یا چنین شخصی را سراغ دارید، من را به وسیله ایمیل و یا هر وسیله ارتباطی دیگر مطلع کنید.

نیاز از یاد رفته

تا به حال فکر می‌کردم که چرا در دانشگاه‌های ما (یعنی حتی آن دانشگاه‌های واقعی) مهارت‌های فنی لازم به دانشجویان ارائه داده نمی‌شود. چندی است که موضوع برایم عمیق‌تر شده است.

در دانشگاه‌های ما درس‌هایی وجود دارد به نام درس‌های عمومی، از زبان انگلیسی گرفته تا معارف اسلامی و اخلاق و در نهایت تربیت بدنی.

عمده این درس‌ها توسط دانشجویان، به خصوص دانشجویان مهندسی جدی گرفته نمی‌شوند و البته با یک دیدگاه به نسبت واقع بینانه توسط خود دانشگاه نیز جدی گرفته نمی‌شود…

غافل از این‌که بزرگ‌ترین مشکل ما در جامعه و محیط کار، عدم وجود مهارت‌های عمومی، ارتباطی، اخلاقی و فقدان جهان‌بینی است.

در ساده‌ترین شکل ممکن بیشتر کارشناسان ما از نوشتن یک نامه ساده و رعایت آیین نگارش ناتوان هستند. با یک نگاه موشکافانه متوجه می‌شویم که مفاهیمی مانند کار تیمی، رفتار در بحران و تعارض، اخلاق و … هیچ‌گاه به ما آموزش داده نشده و افراد بر اساس زمینه خانوادگی و جامعه اطراف خود به محیط کار وارد می‌شوند و اتفاق می‌افتد آن‌چه می‌دانید.

جالب این‌جاست که ورزش نیز به فراموشی سپرده شده و درصد افراد دارای اضافه وزن (در نتیجه سایر بیماری‌های ناشی از آن) روز به روز در جامعه (کاری) اضافه می‌شود.

رفتارهای افراد در محیط کار بیش‌تر نتیجه باورهای خانوادگی، مسلکی و عرفی آن‌هاست تا منتج از آموزش مدون و هدف محور. اگر روزی متصدیان امور تصمیم گرفتند که فکری به حال آموزش در دانشگاه‌ها داشته باشند، بد نیست که بدانند دروس عمومی نه بر اساس کلیشه‌های رایج بلکه بر اساس نیاز جامعه باید مورد بازنگری قرار گیرد.