<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای روزنوشت‌های بهساد</title>
	<atom:link href="http://www.behsad.com/weblog/index.php?feed=comments-rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.behsad.com/weblog</link>
	<description>فرهنگ سازمانی و فراسازمانی شرکت بهساد</description>
	<lastBuildDate>Sun, 13 May 2012 05:53:46 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با افشار محبی</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1688</link>
		<dc:creator>افشار محبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1688</guid>
		<description>در همین رابطه پستی در وبلاگم نوشته‌ام:

http://fardapardaz.com/blogs/pelikan/post/2012/05/13/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%84.aspx</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در همین رابطه پستی در وبلاگم نوشته‌ام:</p>
<p><a href="http://fardapardaz.com/blogs/pelikan/post/2012/05/13/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%84.aspx" rel="nofollow">http://fardapardaz.com/blogs/pelikan/post/2012/05/13/%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%84.aspx</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با افشار محبی</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1687</link>
		<dc:creator>افشار محبی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1687</guid>
		<description>شاهین با آن که با خروج هر شخص با استعداد از مملکت کلی ضرر به تک تک آدم‌ها وارد می‌شود ولی متاسفانه باید بگویم که با حرفت موافق هستم. زندگی شوخی بردار نیست. گاهی اوقات توان مقاومت در برابر فشارها وجود ندارد و چاره‌ای جز مهاجرت نمی‌ماند.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاهین با آن که با خروج هر شخص با استعداد از مملکت کلی ضرر به تک تک آدم‌ها وارد می‌شود ولی متاسفانه باید بگویم که با حرفت موافق هستم. زندگی شوخی بردار نیست. گاهی اوقات توان مقاومت در برابر فشارها وجود ندارد و چاره‌ای جز مهاجرت نمی‌ماند.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با وفا</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1686</link>
		<dc:creator>وفا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1686</guid>
		<description>آقای جوان عزیز
ما کاری شبیه باشگاه نرم افزار شما را انجام داده ایم البته در کار ترجمه و بسیار هم موفق بوده ایم.
من امروز حدود 15 نفر مترجم دارم، که هیچکدام را تا امروز ندیده ام. از دورترین نقاط ایران، و چه استعدادهائی.
آنها برای ما کار میکنند، ما کارشان را اصلاح میکنیم و عودت میدهیم و کار جدید را ارسال میکنیم. خیلی تعامل خوبی است، البته دردسرهای خودش را هم دارد.
به نظرم این میتواند چاره خیلی کارها باشد.
سربلند باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای جوان عزیز<br />
ما کاری شبیه باشگاه نرم افزار شما را انجام داده ایم البته در کار ترجمه و بسیار هم موفق بوده ایم.<br />
من امروز حدود ۱۵ نفر مترجم دارم، که هیچکدام را تا امروز ندیده ام. از دورترین نقاط ایران، و چه استعدادهائی.<br />
آنها برای ما کار میکنند، ما کارشان را اصلاح میکنیم و عودت میدهیم و کار جدید را ارسال میکنیم. خیلی تعامل خوبی است، البته دردسرهای خودش را هم دارد.<br />
به نظرم این میتواند چاره خیلی کارها باشد.<br />
سربلند باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با مهرداد جوان</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1685</link>
		<dc:creator>مهرداد جوان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1685</guid>
		<description>@مسلم عزیز:

سلام. شما خیلی زیبا به دسته بندی مطلب پرداخته اید و خوب پرداخته ها را ریشه یابی کرده اید. از نوشته تان بر می آید که باید تحلیلگر و برنامه نویس خوبی باشید. امیدوارم همیشه در همه مراحل موفق باشید و اما بعد با اجازه شما و با رعایت شماره بندیهای مطلب خودتان، مواردی را من اضافه میکنم:
1. &quot;تنها کاری که شما میتونید و باید انجام بدید اینه که به یک جوان “امنیت” و “پیشرفت” رو تضمین بدید.&quot; این جمله را به قول امروزیها، خوب اومدی. راستش گیر من هم به آگهی های استخدام همین است. بنظر میرسد یک رویه قدیمی در آگهی استخدام تکرار میشود که نگاهی ارباب رعیتی درآن است و شرکتها سعی نمی کنند برای جذب اول، نیروهای قوی، دست به کار دیگری بزنند. در بازاریابی یا حتی پرزنت خودمان همواره خوانده ایم و شنیده ایم که 30 ثانیه اول مهم است. اما همین ما - مدیران شرکتها - از پرزنت یا جذب نیروی قوی در 30 ثانیه اول عاجزیم. اینجاست که با انبوهی از رزومه ها دست به گریبان میشویم که شاید یکی از آنها هم به دردمان نخورد. مطمئن هستم امروز، نیروی کارآمد از طریق آگهی استخدام جذب شرکت ما نخواهد شد!!! من راه حل دیگری را در همین کامنتها پیشنهاد دادم که امیدوارم حداقل آقای کمالیان که قول داده بهش میپردازد، کمی جدی تر آنرا دنبال کند.
2. با اینکه این مدل قدیمی شده موافقم ولی با اینکه راهکار حل مشکل &quot;درصدی از درآمد شرکت اختصاص داده شود&quot; موافق نیستم. این راه اولا اگر حساب کافی و دقت کافی در موردش نشده باشه بدجوری خودش به یک ضد انگیزه تبدیل میشه و دوما در جامعه نابالغ امروز ایران - به تجربه شخصی من و چند شرکت دیگر - پس از چند صباحی خودش به یک ترمز تبدیل میشه چون همین همکارانی که بسیار تیز هستند و گاهی سرخود معطل، بدون اینکه همه مسائل ریز و درشت شرکت داری را در نظر بگیرند، سیاستهای مدیریتی را زیر سوال میبرند و از اینکه درآمد شرکت کم است یا در برخی موارد بدون دریافت هزینه، مشتریانی را بمنظور مشتری مداری، کاری برایشان انجام میدهی، بدشان می آید و کل کارمندان دیگر را نیز با خود همراه میکنند. آنوقت مشکلات شرکت دو صد چندان خواهد شد.
3. کاملا موافقم. ولی نه فقط از جنبه اینکه رضایت شغلی را نمیتوانیم فراهم کنیم. در ایریسا (بزرگترین شرکت نرم افزاری ایران) یک وقتی مشکل این شده بود که همه اش نیروهایی را استخدام میکرد که معدل 17 به بالای دانشگاههای تراز اول ایران باشند. مشکل اینجا شده بود که بعضی از این نیروها، اولا فقط به معدلشان و بعد به دانشگاهشان مینازیدند و در عمل همیشه ناراضی بودند و یا همکاران نزدیک خودشان را ناراضی میکردند (با فخر فروشی)  دوم اینکه بدلیل حجم بالای فشار دانشگاه و درس، عموما به درس خواندن رسیده بودند نه به یک تجربه و راهکار عملی. بنابراین هزینه بسیار زیادی برای آموزششان میشد و برخی موارد هم این آموزشها، جواب نمیداد چون فرد تئوریسین خوبی بود نه برنامه نویس و تحلیل گر یا طراح خوبی.
4. با این طرح صد در صد موافقم و همینطور با پیشنهاد آقای وفا. این دو باید با هم اتفاق بیفتد.
5. قسمت فیس بوکی و گوگلی را آقای وفا توضیح دادند. در مورد بخش دوم صحبت شما، من طرحی را پیشنهاد داشتم که خودم به آن &quot;باشگاه نرم افزار&quot; میگفتم. و آن اینکه یک گروه هسته اصلی از نخبه های داخل شرکت را بگذارم برای طراحی و تحلیل و شکست یک پروژه به بخشهای بسیار کوچک و بعد بصورت دورکاری (اصطلاح امروزی) و فریلنسر،  از طریق وب، به افراد آزاد، کار را بدهم بصورت بلاک باکس، آنرا برنامه نویسی کنند و بفرستند. در صورت تایید هسته، پولش بصورت الکترونیکی پرداخت میشد. پس از یک مدتی من مثلا 4-5 ماژول یکسان داشتم که یک کار واحد را انجام میدادند و هرکدام را میتوانستم برای رده های مختلف محصولم استفاده کنم و گاهی از بین این 4-5 تا، فقط یکی خیلی خوب بود. درست بود که شما 5 تا هزینه داده بودی ولی اولا این مبلغ در کل، بدلیل اینکه حواشی استخدام کامل را نداشتی، ارزانتر بود و دوما برنامه نویس از شرکت تو راضی تر. و البته شما به کد محکمتری دست میافتی. اینکار جواب میدهد. منتها باید به درستی مسائل مربوط به کنترل پروژه و wbs کار را در نظر گرفت و یک مدیریت قوی داشت. و تعداد کسانی که بصورت آزاد حاضرند برایت کار کنند را به شدت توسعه دهی.

بهرحال نوشته بسیار خوبی داشتی و آرزوی موفقیت روز افزون را برایت دارم. و امیدوارم روزی رو در رو بتوانیم صحبت و همکاری داشته باشیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>@مسلم عزیز:</p>
<p>سلام. شما خیلی زیبا به دسته بندی مطلب پرداخته اید و خوب پرداخته ها را ریشه یابی کرده اید. از نوشته تان بر می آید که باید تحلیلگر و برنامه نویس خوبی باشید. امیدوارم همیشه در همه مراحل موفق باشید و اما بعد با اجازه شما و با رعایت شماره بندیهای مطلب خودتان، مواردی را من اضافه میکنم:<br />
۱٫ &#8220;تنها کاری که شما میتونید و باید انجام بدید اینه که به یک جوان “امنیت” و “پیشرفت” رو تضمین بدید.&#8221; این جمله را به قول امروزیها، خوب اومدی. راستش گیر من هم به آگهی های استخدام همین است. بنظر میرسد یک رویه قدیمی در آگهی استخدام تکرار میشود که نگاهی ارباب رعیتی درآن است و شرکتها سعی نمی کنند برای جذب اول، نیروهای قوی، دست به کار دیگری بزنند. در بازاریابی یا حتی پرزنت خودمان همواره خوانده ایم و شنیده ایم که ۳۰ ثانیه اول مهم است. اما همین ما &#8211; مدیران شرکتها &#8211; از پرزنت یا جذب نیروی قوی در ۳۰ ثانیه اول عاجزیم. اینجاست که با انبوهی از رزومه ها دست به گریبان میشویم که شاید یکی از آنها هم به دردمان نخورد. مطمئن هستم امروز، نیروی کارآمد از طریق آگهی استخدام جذب شرکت ما نخواهد شد!!! من راه حل دیگری را در همین کامنتها پیشنهاد دادم که امیدوارم حداقل آقای کمالیان که قول داده بهش میپردازد، کمی جدی تر آنرا دنبال کند.<br />
۲٫ با اینکه این مدل قدیمی شده موافقم ولی با اینکه راهکار حل مشکل &#8220;درصدی از درآمد شرکت اختصاص داده شود&#8221; موافق نیستم. این راه اولا اگر حساب کافی و دقت کافی در موردش نشده باشه بدجوری خودش به یک ضد انگیزه تبدیل میشه و دوما در جامعه نابالغ امروز ایران &#8211; به تجربه شخصی من و چند شرکت دیگر &#8211; پس از چند صباحی خودش به یک ترمز تبدیل میشه چون همین همکارانی که بسیار تیز هستند و گاهی سرخود معطل، بدون اینکه همه مسائل ریز و درشت شرکت داری را در نظر بگیرند، سیاستهای مدیریتی را زیر سوال میبرند و از اینکه درآمد شرکت کم است یا در برخی موارد بدون دریافت هزینه، مشتریانی را بمنظور مشتری مداری، کاری برایشان انجام میدهی، بدشان می آید و کل کارمندان دیگر را نیز با خود همراه میکنند. آنوقت مشکلات شرکت دو صد چندان خواهد شد.<br />
۳٫ کاملا موافقم. ولی نه فقط از جنبه اینکه رضایت شغلی را نمیتوانیم فراهم کنیم. در ایریسا (بزرگترین شرکت نرم افزاری ایران) یک وقتی مشکل این شده بود که همه اش نیروهایی را استخدام میکرد که معدل ۱۷ به بالای دانشگاههای تراز اول ایران باشند. مشکل اینجا شده بود که بعضی از این نیروها، اولا فقط به معدلشان و بعد به دانشگاهشان مینازیدند و در عمل همیشه ناراضی بودند و یا همکاران نزدیک خودشان را ناراضی میکردند (با فخر فروشی)  دوم اینکه بدلیل حجم بالای فشار دانشگاه و درس، عموما به درس خواندن رسیده بودند نه به یک تجربه و راهکار عملی. بنابراین هزینه بسیار زیادی برای آموزششان میشد و برخی موارد هم این آموزشها، جواب نمیداد چون فرد تئوریسین خوبی بود نه برنامه نویس و تحلیل گر یا طراح خوبی.<br />
۴٫ با این طرح صد در صد موافقم و همینطور با پیشنهاد آقای وفا. این دو باید با هم اتفاق بیفتد.<br />
۵٫ قسمت فیس بوکی و گوگلی را آقای وفا توضیح دادند. در مورد بخش دوم صحبت شما، من طرحی را پیشنهاد داشتم که خودم به آن &#8220;باشگاه نرم افزار&#8221; میگفتم. و آن اینکه یک گروه هسته اصلی از نخبه های داخل شرکت را بگذارم برای طراحی و تحلیل و شکست یک پروژه به بخشهای بسیار کوچک و بعد بصورت دورکاری (اصطلاح امروزی) و فریلنسر،  از طریق وب، به افراد آزاد، کار را بدهم بصورت بلاک باکس، آنرا برنامه نویسی کنند و بفرستند. در صورت تایید هسته، پولش بصورت الکترونیکی پرداخت میشد. پس از یک مدتی من مثلا ۴-۵ ماژول یکسان داشتم که یک کار واحد را انجام میدادند و هرکدام را میتوانستم برای رده های مختلف محصولم استفاده کنم و گاهی از بین این ۴-۵ تا، فقط یکی خیلی خوب بود. درست بود که شما ۵ تا هزینه داده بودی ولی اولا این مبلغ در کل، بدلیل اینکه حواشی استخدام کامل را نداشتی، ارزانتر بود و دوما برنامه نویس از شرکت تو راضی تر. و البته شما به کد محکمتری دست میافتی. اینکار جواب میدهد. منتها باید به درستی مسائل مربوط به کنترل پروژه و wbs کار را در نظر گرفت و یک مدیریت قوی داشت. و تعداد کسانی که بصورت آزاد حاضرند برایت کار کنند را به شدت توسعه دهی.</p>
<p>بهرحال نوشته بسیار خوبی داشتی و آرزوی موفقیت روز افزون را برایت دارم. و امیدوارم روزی رو در رو بتوانیم صحبت و همکاری داشته باشیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با وفا</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1684</link>
		<dc:creator>وفا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1684</guid>
		<description>@مسلم عزیز
ببخشید که من متوجه کامنت شما نشده بودم، این سیستم کامنتهای تو در تو باعث میشه آدم کامنتهای میانی رو گاهی اوقات از دست بده.
نمیدونم سری به وبلاگ ما هم زدید؟ جائی که این بحث با جوونها ادامه داره؟ جوونهائی که دغدغه هاشون مثل شماست که  چقدر منسجم . زیبا نوشتید. اینجاست: http://thomasint.blogfa.com/post-133.aspx
شاید نتونم بگم با تمام حرفهای شما عیناً موافقم، اما احساسم اینه که شما واقعا و صادقانه شکلات رو نوشتید و درست رسیدید به نقطه جدائی این دو نسل.
بگذارید با رعایت ترتیب نوشته های شما، نظراتم رو بگم:
1. مدل درس بخون تا موفق بشی رو چقدر قشنگ نوشتید. درست میگوئید این شاید بهترین مدلی بود که ما بلد بودیم. به نظرم مدل بدی هم نیست. یک ابزار به مجموعه ابزارهای شما اضافه میکنه : علم. اما در مورد موفقیت هیچکس نمیتونه تضمینی بده. روز به روز جمعیت اضافه میشه و امکانات همونه که بوده، پس در یک نگاه ساده رقابت سخت تر میشه. برای موفقیت تضمینی نیست، اما راههای آزموده شده ای هست (به بیان شما مدلها) که بر اساس نتایج اونها میشه راههای کم ریسک تر رو تشخیص داد.
دوست عزیزم، بارها نوشته ام، باید اجازه بدید که شرکتها سودجو باشند و سر شما کلاه بگذارند، چون این باعث میشه که بیشتر و بیشتر به شما وابسته بشوند و راه برای شما هموارتر بشود. اگر این اجازه رو ندهید، اونا شما رو نخواهند شناخت. این در واقع فرصتی برای شماست که خودتونو خوب خوب نشون بدید. برای دخالت داده شدن هم فقط کمی،‌خیلی کم باید صبر کنید، باور کنید و بازهم تاکید میکنم باور کنید که من هم میدونم که این صبر کردن چقدر سخته اما یکی از مهارتهای لازم برای پیشرفته.
2.مدیران موفق باید بدانند که این مدل دیگه به تاریخ پیوسته. الان مدل موفق اینه که &quot;من تجارتی میسازم که همه بخواهند در او شریک شوند&quot; مثل اینکه همه میخواهند شرکتشان به بورس برود. اما نکته اینه که شما باید این طرز فکر سازمان رو بپرسید و در عین حال انتظار نداشته باشید که از اولین روز کاری در تصمیمات شریک شوید. من همیشه معتقدم که گام اول را باید فرد بردارد، نه سازمان. دوست داشتید راجع به این بحث میکنیم.
3. این که خوب بودن را محدود به شریف و ... کنیم، به نظرم ساده لوحانه است. خوب ها خیلی مشخصات دارند، یکی از آنها ممکن است تحصیل در جای خوب باشد. من شخصا دنبال کسی هستم که خودش رو باور داشته باشه و بخواد این رو به سازمان اثبات کنه.
4.همینجا یک کمبود بازار کار مطرح میشه، موسساتی که کارجویان و کارفرمایان را با هم مربوط کند. کاریابی های ما متاسفانه خیلی فعال نیستند. چرا از دانشگاههایتان نمیخواهید که چند مدیر شرکت را دعوت کنند تا بیشتر با هم آشنا شوید؟ چرا نمیخواهید که برایتان کلاسهای رزومه نویسی بگذارند؟ خودتان (منظورم نسل شما) چقدر دنبال این موضوع رفته اید؟ که بتوانید خود را خوب معرفی کنید؟ به نظرم ما (هم شرکتها و هم کارجویان) باید در این فرآیند نقش ایفا کنیم، به ذکر اینکه کمبود هست،‌نباید اکتفا کرد.
5. با شما موافقم. دوست دارم از کسانی که من شخصا با اونها افتخار همکاری داشته ام در این مورد بپرسید. اما دوست عزیزم،‌تعداد کسانی که کا رو در نیمه راه تنها گذاشتند هم کم نبودند. 
فیس بوک و ... درست کردن، طرح میخواهد، تحلیل میخواهد، گزارش میخواهد، با دمت گرم و ... نمیشود، یا اقلاً من در این سن و سال نمیتوانم آن را درک کنم. سرگذشت گوگل را بخوانید و ببینید روزی که رفتند از همکاسی شان کمک بخواهند، چطور به او اطلاعات دادند. چند نفر از دوستان جوان ما خود را برای چنین جلساتی آماده کرده اند؟ این هم سهم نسل جدید است که با من به زبان خودم حرف بزند، من هم باید سعی کنم زبان او را یاد بگیرم تا به هم نزدیک شویم. اینکه من اینجا و آنها آنجا بنشینیم و هر کی دیگری را به سوی خود بخوانیم، این میشود که هست.
من از نوشته شما خیلی استفاده کردم.
سربلند باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>@مسلم عزیز<br />
ببخشید که من متوجه کامنت شما نشده بودم، این سیستم کامنتهای تو در تو باعث میشه آدم کامنتهای میانی رو گاهی اوقات از دست بده.<br />
نمیدونم سری به وبلاگ ما هم زدید؟ جائی که این بحث با جوونها ادامه داره؟ جوونهائی که دغدغه هاشون مثل شماست که  چقدر منسجم . زیبا نوشتید. اینجاست: <a href="http://thomasint.blogfa.com/post-133.aspx" rel="nofollow">http://thomasint.blogfa.com/post-133.aspx</a><br />
شاید نتونم بگم با تمام حرفهای شما عیناً موافقم، اما احساسم اینه که شما واقعا و صادقانه شکلات رو نوشتید و درست رسیدید به نقطه جدائی این دو نسل.<br />
بگذارید با رعایت ترتیب نوشته های شما، نظراتم رو بگم:<br />
۱٫ مدل درس بخون تا موفق بشی رو چقدر قشنگ نوشتید. درست میگوئید این شاید بهترین مدلی بود که ما بلد بودیم. به نظرم مدل بدی هم نیست. یک ابزار به مجموعه ابزارهای شما اضافه میکنه : علم. اما در مورد موفقیت هیچکس نمیتونه تضمینی بده. روز به روز جمعیت اضافه میشه و امکانات همونه که بوده، پس در یک نگاه ساده رقابت سخت تر میشه. برای موفقیت تضمینی نیست، اما راههای آزموده شده ای هست (به بیان شما مدلها) که بر اساس نتایج اونها میشه راههای کم ریسک تر رو تشخیص داد.<br />
دوست عزیزم، بارها نوشته ام، باید اجازه بدید که شرکتها سودجو باشند و سر شما کلاه بگذارند، چون این باعث میشه که بیشتر و بیشتر به شما وابسته بشوند و راه برای شما هموارتر بشود. اگر این اجازه رو ندهید، اونا شما رو نخواهند شناخت. این در واقع فرصتی برای شماست که خودتونو خوب خوب نشون بدید. برای دخالت داده شدن هم فقط کمی،‌خیلی کم باید صبر کنید، باور کنید و بازهم تاکید میکنم باور کنید که من هم میدونم که این صبر کردن چقدر سخته اما یکی از مهارتهای لازم برای پیشرفته.<br />
۲٫مدیران موفق باید بدانند که این مدل دیگه به تاریخ پیوسته. الان مدل موفق اینه که &#8220;من تجارتی میسازم که همه بخواهند در او شریک شوند&#8221; مثل اینکه همه میخواهند شرکتشان به بورس برود. اما نکته اینه که شما باید این طرز فکر سازمان رو بپرسید و در عین حال انتظار نداشته باشید که از اولین روز کاری در تصمیمات شریک شوید. من همیشه معتقدم که گام اول را باید فرد بردارد، نه سازمان. دوست داشتید راجع به این بحث میکنیم.<br />
۳٫ این که خوب بودن را محدود به شریف و &#8230; کنیم، به نظرم ساده لوحانه است. خوب ها خیلی مشخصات دارند، یکی از آنها ممکن است تحصیل در جای خوب باشد. من شخصا دنبال کسی هستم که خودش رو باور داشته باشه و بخواد این رو به سازمان اثبات کنه.<br />
۴٫همینجا یک کمبود بازار کار مطرح میشه، موسساتی که کارجویان و کارفرمایان را با هم مربوط کند. کاریابی های ما متاسفانه خیلی فعال نیستند. چرا از دانشگاههایتان نمیخواهید که چند مدیر شرکت را دعوت کنند تا بیشتر با هم آشنا شوید؟ چرا نمیخواهید که برایتان کلاسهای رزومه نویسی بگذارند؟ خودتان (منظورم نسل شما) چقدر دنبال این موضوع رفته اید؟ که بتوانید خود را خوب معرفی کنید؟ به نظرم ما (هم شرکتها و هم کارجویان) باید در این فرآیند نقش ایفا کنیم، به ذکر اینکه کمبود هست،‌نباید اکتفا کرد.<br />
۵٫ با شما موافقم. دوست دارم از کسانی که من شخصا با اونها افتخار همکاری داشته ام در این مورد بپرسید. اما دوست عزیزم،‌تعداد کسانی که کا رو در نیمه راه تنها گذاشتند هم کم نبودند.<br />
فیس بوک و &#8230; درست کردن، طرح میخواهد، تحلیل میخواهد، گزارش میخواهد، با دمت گرم و &#8230; نمیشود، یا اقلاً من در این سن و سال نمیتوانم آن را درک کنم. سرگذشت گوگل را بخوانید و ببینید روزی که رفتند از همکاسی شان کمک بخواهند، چطور به او اطلاعات دادند. چند نفر از دوستان جوان ما خود را برای چنین جلساتی آماده کرده اند؟ این هم سهم نسل جدید است که با من به زبان خودم حرف بزند، من هم باید سعی کنم زبان او را یاد بگیرم تا به هم نزدیک شویم. اینکه من اینجا و آنها آنجا بنشینیم و هر کی دیگری را به سوی خود بخوانیم، این میشود که هست.<br />
من از نوشته شما خیلی استفاده کردم.<br />
سربلند باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با شاهین کیاست</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1683</link>
		<dc:creator>شاهین کیاست</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1683</guid>
		<description>سلام افشار ، 

زمانی که برنامه نویس (بدون هیچ پشتوانه مالی)  و فقط با تکیه به دانش خودش قادر به فراهم ساختن یک زندگی خوب در &quot;اینجا&quot; نباشد مجبور است برای رسیدن به کیفیت بهتر زندگی به &quot;آن سوی آب ها&quot; مهاجرت کند..</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام افشار ، </p>
<p>زمانی که برنامه نویس (بدون هیچ پشتوانه مالی)  و فقط با تکیه به دانش خودش قادر به فراهم ساختن یک زندگی خوب در &#8220;اینجا&#8221; نباشد مجبور است برای رسیدن به کیفیت بهتر زندگی به &#8220;آن سوی آب ها&#8221; مهاجرت کند..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با امیر نام آور</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1681</link>
		<dc:creator>امیر نام آور</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1681</guid>
		<description>خیلی طول کشید تا مطلب ارزشمند شما و نظر همه دوستان رو بخونم! اما واقعا ارزش داشت. 
با این جمله شما کاملا موافقم که «پُست مدرنیستی که بدون مدرنیست و بدون الزامات آن اتفاق بیفتد به شدت ویران‌گر خواهد بود». وقتی به رفتار جامعه دقت می‌کنیم انگار همه در حال تلاش برای عقب نماندن از چیزی هستند  یا رسیدن به چیزی که نمی‌دانند چیست، فقط همه عجله دارند! فکر می‌کنم این فضای فست فودی و فست جابی و ... که شما مثال زدید کاملا به همین دلیل بلاتکلیفی بین سنت و مدرنیته و پست مدرنیته است. تکنولوژی و ارتباطات و اطلاعات باعث شده خودمان را با جوامع پیشرفته مقایسه کنیم در حالی که امکانات و ابزار آنها را نداریم و زمان لازم برای گذار از یک مرحله به مرحله دیگر را طی نکرده ایم.
زندگی روزانه دارای وجه های مختلفی از مدرنیت شده ممکن است صبح ها مدرن باشیم در سر کار پست مدرن شویم و عصرها که با خانواده می گذرانیم سنتی شویم شاید همین بلاتکلیفی ها و تغییر وضعیت های سریع باعث شده که فضای کلی جامعه به خصوص برای آنها که با ابزارهای ارتباط جمعی سریع مانند اینترنت دسترسی دارند دچار سردرگمی شود که قاعدتا فضای کاری هم بخش کوچکی متاثر از فضای کلی جامعه است. و شاید برای همه ما که در زمینه فناوری‌های نسبتا به روز فعالیت می‌کنیم این بلاتکلیفی ها و سوییچ شدن بین وضعیت ها بیشتر رخ می دهد و لذا آنها را بیشتر حس می کنیم. وقتی نوشته شما را می خواندم داشتم فکر می کردم من هم با 30 سال سن شاید هنوز تحت تاثیر شرایط بلاتکلیفی جامعه هستم و قاعدتا یک فرد 19 ساله باید دچار وضعیتی به مراتب بدتر باشد ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی طول کشید تا مطلب ارزشمند شما و نظر همه دوستان رو بخونم! اما واقعا ارزش داشت.<br />
با این جمله شما کاملا موافقم که «پُست مدرنیستی که بدون مدرنیست و بدون الزامات آن اتفاق بیفتد به شدت ویران‌گر خواهد بود». وقتی به رفتار جامعه دقت می‌کنیم انگار همه در حال تلاش برای عقب نماندن از چیزی هستند  یا رسیدن به چیزی که نمی‌دانند چیست، فقط همه عجله دارند! فکر می‌کنم این فضای فست فودی و فست جابی و &#8230; که شما مثال زدید کاملا به همین دلیل بلاتکلیفی بین سنت و مدرنیته و پست مدرنیته است. تکنولوژی و ارتباطات و اطلاعات باعث شده خودمان را با جوامع پیشرفته مقایسه کنیم در حالی که امکانات و ابزار آنها را نداریم و زمان لازم برای گذار از یک مرحله به مرحله دیگر را طی نکرده ایم.<br />
زندگی روزانه دارای وجه های مختلفی از مدرنیت شده ممکن است صبح ها مدرن باشیم در سر کار پست مدرن شویم و عصرها که با خانواده می گذرانیم سنتی شویم شاید همین بلاتکلیفی ها و تغییر وضعیت های سریع باعث شده که فضای کلی جامعه به خصوص برای آنها که با ابزارهای ارتباط جمعی سریع مانند اینترنت دسترسی دارند دچار سردرگمی شود که قاعدتا فضای کاری هم بخش کوچکی متاثر از فضای کلی جامعه است. و شاید برای همه ما که در زمینه فناوری‌های نسبتا به روز فعالیت می‌کنیم این بلاتکلیفی ها و سوییچ شدن بین وضعیت ها بیشتر رخ می دهد و لذا آنها را بیشتر حس می کنیم. وقتی نوشته شما را می خواندم داشتم فکر می کردم من هم با ۳۰ سال سن شاید هنوز تحت تاثیر شرایط بلاتکلیفی جامعه هستم و قاعدتا یک فرد ۱۹ ساله باید دچار وضعیتی به مراتب بدتر باشد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با وبلاگ ایده &#124; دیدگاه شرکت ایده گستران درباره مسائل روز &#187; نوشته «تغییر هنجارهای کار جامعه» از وبلاگ بهساد</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1680</link>
		<dc:creator>وبلاگ ایده &#124; دیدگاه شرکت ایده گستران درباره مسائل روز &#187; نوشته «تغییر هنجارهای کار جامعه» از وبلاگ بهساد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1680</guid>
		<description>[...] با ارزشی در وبلاگ بهساد منتشر کرده اند تحت عنوان &#171;تغییر هنجارهای کاری جامعه&#187;، این مطلب ارزشمند و مطالب دوستان در ذیل این نوشته [...] EDIT!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] با ارزشی در وبلاگ بهساد منتشر کرده اند تحت عنوان &#171;تغییر هنجارهای کاری جامعه&#187;، این مطلب ارزشمند و مطالب دوستان در ذیل این نوشته [...] EDIT!</p>
<p class="uexc_utils-links"> <a href='http://www.behsad.com/weblog/?p=1596&uexc_edit=1680#comment-1680' class='uexc-edit-link'>Edit</a> </p>]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با مسلم</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1679</link>
		<dc:creator>مسلم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1679</guid>
		<description>سلام.

تقریبا همه ی کامنت ها رو خوندم - اولین باری هست که خودم هم نظرم رو در این وبلاگ مینویسم. 

1. نمیدونم تا حالا بهش اینطوری نگاه کردید یا نه، ولی قضیه ی من و نسل من شاید تماما با یک کار روانشناسی خوب حل بشه. ما در این کشور با &quot;درس بخون تا موفق باشی&quot; ها به مدرسه رفتیم، وقتی که کمی دنیای اطرافمون رو متوجه شدیم ترسهامون شروع شد. کسی نبود و نیست که برای آینده ی ما تضمین بده، ما انواع عقده های روانی رو در خودمون جمع کردیم - این دست شماها نیست! این ترس، محرومیت و تلاشی که هرگز به نتیجه اش امیدوار نیستیم چه حاصلی غیر از تقلا کردن و دست انداختن برای پیدا کردن یک ریسمان مطمئن داره؟ تنها کاری که شما میتونید و باید انجام بدید اینه که به یک جوان &quot;امنیت&quot; و &quot;پیشرفت&quot; رو تضمین بدید. من همچنان در آگهی های استخدام لحن یک آدم سودجو و فرصت طلب رو میبینم که میخواد ازم تا حد ممکن کار بکشه! کسی که فکر کرده توانایی و تخصصم رو از جوو آب پیدا کردم... این فقط شاید تصور من باشه، ولی شما باید در مراحل مختلف از نحوه ی آگهی کردن نیازتون گرفته تا تک تک روزهایی که با شما کار میکنم این جوان پر از نیاز و خسته از درجا زدن رو تامین کنید. حتی شده با حرفهای قشنگ، با دخالت دادنش در تجارتتون...

2. مدل قدیمی &quot;من شرکت دارم پس تجارتم رو با کسی شریک نمیشم&quot; دیگه کم کم داره کارکردش رو از دست میده. جوانان امروز ایران به دلیل همون موارد شماره یک و قرار گرفتن در میان تغییرات سریعی که در مطلبتون اشاره کردید هرگز نمیتونن نقش پدرانشون به عنوان کارمند مواجب بگیر رو تحمل کنن. امروز شرکتهایی که جوانان رو به عنوان &quot;عضوی&quot; از تجارت (و نه ابزار پیشبرد اون) دعوت میکنن برنده هستن. ضمن اینکه به این نیروی پر انرژی قول پیشرفت میدید باید با سهیم کردنش در تصمیم گیری ها و هدف گذاری ها حس اثرگذار بودنش رو هم تامین کنید (سخته نه؟ :دی). باید بخش اعظم حقوقش رو بصورت درصدی از درآمد کل شرکت در نظر بگیرید، باور کنید جوان امروز خیلی بیشتر دوست داره با شما ریسک کنه اما بدونه تلاشش مستقیما در نتیجه ای که میگیره موثره...

3. خیلی ساده است، اگه بین دانشجویان شریف و تاپ ها دنبال نیروی کار میگردید از اول شکست خورده ست کارتون. شما نمیتونید شرایط ایده آل چنین کسی رو فراهم کنید، حتی اگه تمام تلاشتو نرو بکیند بازم ایده آلهای همچین شخصی فراهم شدنی نیست (در اینجا). شما دوستان عزیز که شرکتتون رو با تمام مشکلات با چنگ و دندون پیش میبرید نمیتونید محل مناسبی برای چنین شخصی باشید چون دیر یا زود (همونطور که تجربه کردید) ازتون خداحافظی میکنه. پیشنهاد من اینه که بیشتر به دور و برتون نگاه کنید، همین بچه های شهرستانی، همینهایی که توی وب دارن تنهایی و به سختی کاری رو استارت میزنن، همین &quot;معمولی ها&quot; رو ببینید، اینا براتون خواهند موند. بچه های شریف رو بسپارید به جایی که منتظرش هستن.

4. سایتهای مثلا کاریابی در وب از نظر تعداد زیاد هستن اما متاسفانه هیچ کدوم متولی درست و حسابی ندارن. شما نمیخوایید دست به کار بشید؟ زدن یک سایت هیچ کار شاقی نیست، مهم اینه که شما عملا بتونید دانشجوها، فارق التحصیلان، اونایی که تنهایی و فریلنس کار میکن و... رو در این سایت جمع کنید، تعداد مشاغل مناسبی رو فراهم کنید، براش نیروی انساسنی منصوب کنید و... 

5. خیلی از جوان ها فکر میکنن میتونن وقعا در آینده ای نه چندان دور گوگل و فیس بوکی بشن! چرا باهاشون میجنگید؟ پیشنهاد من اینه که دستشون رو بگیرید، رشدشون بدید و تشویقشون کنید - اینا آه در بساط ندارن اما تا دلتون بخواد انگیزه، انرژی و ایده دارن. باهاشون همار بشید، راه رو نشونشون بدید و باور کنید 90% شون این لطف شما رو هرگز ضایع نمیکنن - میتونید پروژه ها و اهدافتون رو برون سپاری کنید - شما به سودتون میرسید، دردسرتون رو کمتر میکنید و نیروی کارتو نرو هم افزایش میدید. هوم؟

- میبخشید طولانی شد :)
خوشحال میشم بازخورتون رو ببینم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.</p>
<p>تقریبا همه ی کامنت ها رو خوندم &#8211; اولین باری هست که خودم هم نظرم رو در این وبلاگ مینویسم. </p>
<p>۱٫ نمیدونم تا حالا بهش اینطوری نگاه کردید یا نه، ولی قضیه ی من و نسل من شاید تماما با یک کار روانشناسی خوب حل بشه. ما در این کشور با &#8220;درس بخون تا موفق باشی&#8221; ها به مدرسه رفتیم، وقتی که کمی دنیای اطرافمون رو متوجه شدیم ترسهامون شروع شد. کسی نبود و نیست که برای آینده ی ما تضمین بده، ما انواع عقده های روانی رو در خودمون جمع کردیم &#8211; این دست شماها نیست! این ترس، محرومیت و تلاشی که هرگز به نتیجه اش امیدوار نیستیم چه حاصلی غیر از تقلا کردن و دست انداختن برای پیدا کردن یک ریسمان مطمئن داره؟ تنها کاری که شما میتونید و باید انجام بدید اینه که به یک جوان &#8220;امنیت&#8221; و &#8220;پیشرفت&#8221; رو تضمین بدید. من همچنان در آگهی های استخدام لحن یک آدم سودجو و فرصت طلب رو میبینم که میخواد ازم تا حد ممکن کار بکشه! کسی که فکر کرده توانایی و تخصصم رو از جوو آب پیدا کردم&#8230; این فقط شاید تصور من باشه، ولی شما باید در مراحل مختلف از نحوه ی آگهی کردن نیازتون گرفته تا تک تک روزهایی که با شما کار میکنم این جوان پر از نیاز و خسته از درجا زدن رو تامین کنید. حتی شده با حرفهای قشنگ، با دخالت دادنش در تجارتتون&#8230;</p>
<p>۲٫ مدل قدیمی &#8220;من شرکت دارم پس تجارتم رو با کسی شریک نمیشم&#8221; دیگه کم کم داره کارکردش رو از دست میده. جوانان امروز ایران به دلیل همون موارد شماره یک و قرار گرفتن در میان تغییرات سریعی که در مطلبتون اشاره کردید هرگز نمیتونن نقش پدرانشون به عنوان کارمند مواجب بگیر رو تحمل کنن. امروز شرکتهایی که جوانان رو به عنوان &#8220;عضوی&#8221; از تجارت (و نه ابزار پیشبرد اون) دعوت میکنن برنده هستن. ضمن اینکه به این نیروی پر انرژی قول پیشرفت میدید باید با سهیم کردنش در تصمیم گیری ها و هدف گذاری ها حس اثرگذار بودنش رو هم تامین کنید (سخته نه؟ :دی). باید بخش اعظم حقوقش رو بصورت درصدی از درآمد کل شرکت در نظر بگیرید، باور کنید جوان امروز خیلی بیشتر دوست داره با شما ریسک کنه اما بدونه تلاشش مستقیما در نتیجه ای که میگیره موثره&#8230;</p>
<p>۳٫ خیلی ساده است، اگه بین دانشجویان شریف و تاپ ها دنبال نیروی کار میگردید از اول شکست خورده ست کارتون. شما نمیتونید شرایط ایده آل چنین کسی رو فراهم کنید، حتی اگه تمام تلاشتو نرو بکیند بازم ایده آلهای همچین شخصی فراهم شدنی نیست (در اینجا). شما دوستان عزیز که شرکتتون رو با تمام مشکلات با چنگ و دندون پیش میبرید نمیتونید محل مناسبی برای چنین شخصی باشید چون دیر یا زود (همونطور که تجربه کردید) ازتون خداحافظی میکنه. پیشنهاد من اینه که بیشتر به دور و برتون نگاه کنید، همین بچه های شهرستانی، همینهایی که توی وب دارن تنهایی و به سختی کاری رو استارت میزنن، همین &#8220;معمولی ها&#8221; رو ببینید، اینا براتون خواهند موند. بچه های شریف رو بسپارید به جایی که منتظرش هستن.</p>
<p>۴٫ سایتهای مثلا کاریابی در وب از نظر تعداد زیاد هستن اما متاسفانه هیچ کدوم متولی درست و حسابی ندارن. شما نمیخوایید دست به کار بشید؟ زدن یک سایت هیچ کار شاقی نیست، مهم اینه که شما عملا بتونید دانشجوها، فارق التحصیلان، اونایی که تنهایی و فریلنس کار میکن و&#8230; رو در این سایت جمع کنید، تعداد مشاغل مناسبی رو فراهم کنید، براش نیروی انساسنی منصوب کنید و&#8230; </p>
<p>۵٫ خیلی از جوان ها فکر میکنن میتونن وقعا در آینده ای نه چندان دور گوگل و فیس بوکی بشن! چرا باهاشون میجنگید؟ پیشنهاد من اینه که دستشون رو بگیرید، رشدشون بدید و تشویقشون کنید &#8211; اینا آه در بساط ندارن اما تا دلتون بخواد انگیزه، انرژی و ایده دارن. باهاشون همار بشید، راه رو نشونشون بدید و باور کنید ۹۰% شون این لطف شما رو هرگز ضایع نمیکنن &#8211; میتونید پروژه ها و اهدافتون رو برون سپاری کنید &#8211; شما به سودتون میرسید، دردسرتون رو کمتر میکنید و نیروی کارتو نرو هم افزایش میدید. هوم؟</p>
<p>- میبخشید طولانی شد <img src='http://www.behsad.com/weblog/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
خوشحال میشم بازخورتون رو ببینم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تغییر هنجارهای کاری جامعه با الهام</title>
		<link>http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1678</link>
		<dc:creator>الهام</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.behsad.com/weblog/?p=1596#comment-1678</guid>
		<description>آقای کمالیان،  باید بگم که پسر شما آدم خوش شانسی هست! من معمولا با پدر مادرها(اکثر آنها!) که حرف می زنم اگر حرفم موافق باشه می گن تازه شما اول راهید و یادتون نمی آید و فلان. اگر مخالف باشد هم که کلا اون حرف به آخر نمی رسه!!! در مورد صحبت آقای آواژ هم باز باید یک چیزی بگم. آن آقایی که 3000 میلیارد اختلاس کرده، توی خونه پای فیسبوک ننشسته بوده اختلاس کنه. اون آقا پروژه اتوبان کناره دریای خزر رو داشته، شرکت فولاد رو خریده و بعد از اون به شدت سروسامونش داده. هیچ وقت رشوه های کلان و LC تقلبی اون آقا مورد تایید من نیست. ولی اینکه بشینیم بگیم تو این مملکت اختلاس میلیاردی می شه پس من واسه چی زحمت بکشم توجیه تنبل هاست. و متاسفانه توی جامعه ما پر از تنبل هاییه که به دنبال بهونه می گردن. اختلاس 3000 میلیاردی و دکترای تقلبی هم بهونه های خوبی بود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای کمالیان،  باید بگم که پسر شما آدم خوش شانسی هست! من معمولا با پدر مادرها(اکثر آنها!) که حرف می زنم اگر حرفم موافق باشه می گن تازه شما اول راهید و یادتون نمی آید و فلان. اگر مخالف باشد هم که کلا اون حرف به آخر نمی رسه!!! در مورد صحبت آقای آواژ هم باز باید یک چیزی بگم. آن آقایی که ۳۰۰۰ میلیارد اختلاس کرده، توی خونه پای فیسبوک ننشسته بوده اختلاس کنه. اون آقا پروژه اتوبان کناره دریای خزر رو داشته، شرکت فولاد رو خریده و بعد از اون به شدت سروسامونش داده. هیچ وقت رشوه های کلان و LC تقلبی اون آقا مورد تایید من نیست. ولی اینکه بشینیم بگیم تو این مملکت اختلاس میلیاردی می شه پس من واسه چی زحمت بکشم توجیه تنبل هاست. و متاسفانه توی جامعه ما پر از تنبل هاییه که به دنبال بهونه می گردن. اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی و دکترای تقلبی هم بهونه های خوبی بود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

