درباره روزنوشته هاي بهساد
  • روزنوشت هاي بهساد توسط کارکنان و دوستان  شرکت بهساد نوشته مي شود و بيانگر خاطرات ، نظرات ، اصطلاحات و به طور کلي فرهنگ سازماني اين شرکت مي باشد.
    اين روزنوشت حداقل هفته اي يک بار به روز خواهد شد.

 

جدیدترین نوشته ها
  • عرض شود هاي پراکنده اين روزها
  • بالاترين تکنولوژي، بهترين راه حل!
  • پول ، کار ، زندگي ، مسئله اين است.
  • وبلاگ هاي همکاران و همکاران وبلاگ
  • با کمال تعجب نصب شد!
  • تحليلی کوتاه بر وضعيت منابع انساني
  • عصبانيت از مشتري
  • تقدير و تشکر و اعتذار ودر نهايت صداقت
  • لغت نامه پيمانکار ( کارگزار ) در جلسه با کارفرما
  • یزد و سيستم جامع مديريت پروژه بهساد
پيوندهاي مرتبط
  • سايت رسمي بهساد

  • شرکت هپکو

  • وزارت جهاد کشاورزي

  • استانداري مرکزي

  • شوراي عالي انفورماتيک

  • استانداري گيلان

  • استانداري يزد

  • شرکت آونگان

 

 

شمارش گرها
بانکداري الکترونيک ، کارتون ، لطفا خيلي جدي نگيريد
  
کارتون در حال پخش از دستگاه ATM

عرض شود در کنار تبليغات فراوان و در راستاي کاهش مصرف سوخت و از اين جور چيزها، ديشب والده گرامي را راضي کرديم که قبوض را به دست توانمند شده توسط IT ما بسپارند و از اين به بعد، ما کليه قبض ها در کسري از دقيقه توسط اينترنت پرداخت مي نماييم و اينترنت نه تنها اسباب فسق و فجور نيست، بلکه کارآيي هاي بسيار دارد از جمله پرداخت قبوض.
پس از دعوت اهالي خانه براي ديدن اين نمايش خارق العاده ( ولي در واقع حزن انگيز)، سعي در تماس با سايت بانک مربوطه را داشتم که معجزه قرن را نمايش دهم، که حسابي سنگ روي يخ شديم. سايت بالا نيامد که نيامد. پس از لعن و نفرين به به ISP مربوطه- که ماهيانه روزي 4 ساعت نيمي از سايت ها را بازنمي کند و نيم ديگر از طرف از ما عاقل تر ها فيلتر شده اند و آن نيم ديگر هم از طرف اجانب به منظور عدم دسترسي به فنون عاليه فناوري هسته اي بسته شده اند- با چند Account ديگر آزمايش شد که جواب نداد. في المجلس گفتيم اشکال ندارد، گاهي پيش مي آيد. اين شد که تصميم گرفتيم به وسيله دستگاه خودپرداز ( در اينجا مي شود خود دريافت ) قبوض را پرداخت کنم. وقتي به دستگاه رسيدم داشت کارتون پخش مي کرد! البته کارتون که نه، داشت تبليغ بانکداري الکترونيک و از اين جور چيزها را مي کرد. پس از دريافت کارت و دريافت شناسه پرداخت و شناسه قبض ، کمي اظهار تاسف و گريه زاري کرد که پرداخت قبض برايش امکان ندارد. گفتم اشکال ندارد، گذشت از بزرگان است. قبض نمي گيري مهم نيست، حداقل پول بده. او هم اطاعت کرد، پس از کمي تعامل و به قول خودش شمارش پول، کارت را تحويل داد، اما هر چه چشمان مبارک را به هم ماليديم، از پول خبري نبود که نبود. وضعيت موجودي را کنترل کردم، ديدم با کمال وقاحت از حساب کم شده است. به بانک محترم مراجعه کردم، بعد از کل ناز و ادا گفتند بايد بروي بانک اصلي که کارت را از آنجا گرفته اي.
خرامان و نالان و حالا کمی عصبي به بانک اصلي مراجعه کرديم. گفتند بايد پرينت حساب را ببری به همان بانک که از حسابت کم کرده، پول را از آنها بگيري. گفتم اين درست، اما دو ريال به من پول بدهيد تا حداقل اين قبض ها را پرداخت کنم. کمي نگاهم کرد و کارت را امتحان کرد و گفت که کارتت اشکال دارد، بايد بروي سرپرستي آنجا کارتت را کنترل کنند.
با کلي تشکر و امنتنان رفتيم به سمت سرپرستي و اداره محترم آنفورماتيک؛ کارت را که به آن ها دادم ، نگاه عاقل اندر سفيهي کرد که مردک مگر نمي داني که ارتباط با مرکز قطع است. برو دو سه ساعت ديگر امتحان کن، اگر درست نشد بيا اينجا ببينم چه مي توانم برايت انجام دهم.
حالا بي خيال شده ام، مانده روي دستم ، دو قبض پرداخت نشده، و يک ذهن پر چالش و خجالتي که بايد پيش والده گرامي بکشم از بابت پرداخت نشدن قبض ها....
راستي ارزش وقت در اين روزگار چه قدر است.
  •  نویسنده: - ساعت 12:03 PM        لینک               

2 نظر :
سلام
باز هم ATM....
من هم چند وقت پيش هاتجربيات ATM اي ام (!) رو نوشتم .اينجاست..
http://www.selloolema.blogfa.com/post-2.aspx
Anonymous ناشناس | 9:20 AM  

http://www.midinternet.com/?p=480
من هم قبلا نوشته ام
Blogger khosrobaigy | 8:18 AM  


ارسال يک نظر