درباره روزنوشته هاي بهساد
  • روزنوشت هاي بهساد توسط کارکنان و دوستان  شرکت بهساد نوشته مي شود و بيانگر خاطرات ، نظرات ، اصطلاحات و به طور کلي فرهنگ سازماني اين شرکت مي باشد.
    اين روزنوشت حداقل هفته اي يک بار به روز خواهد شد.

 

جدیدترین نوشته ها
  • شــرخر
  • چندي هم از استراتژي
  • اين روزها اين چنين
  • کجا هستيم؟
  • دوباره نظام صنفي رايانه اي
  • يک استثنا به نام هپکو
  • شمص تامين
  • بي ستاره هرگز...
  • اولين روز کاري و ...
  • تسليت به يک دوست
پيوندهاي مرتبط
  • سايت رسمي بهساد

  • شرکت هپکو

  • وزارت جهاد کشاورزي

  • استانداري مرکزي

  • شوراي عالي انفورماتيک

  • استانداري گيلان

  • استانداري يزد

  • شرکت آونگان

 

 

شمارش گرها
در اطراف پر از خوبي و بدي است
  

عرض شود که :

  1. يکي از چالش‌ها و ذهن‌مشغولي‌هاي هميشه من در بهساد و حتی بيرون از آن تعامل با لايه‌هاي مختلف اجتماعي است. گرچه دايره افراد اطراف من عمدتا يک دايره محدود با تعداد افراد مشخصي است که فصل مشترک زيادي با فضاي روشنفکري و فرهيختگي دارند،. با اين‌حال پيش مي‌آيد که جهت پيشبرد امور شرکت با اقشار مختلفي از مردم سروکار داشته باشم که گاه از درک فضاي فکري آن‌ها غافل و يا ناتوان مي‌شوم. در اين شرايط هميشه فکر مي‌کنم مرز بين اخلاق و حفظ منافع شرعي و قانوني بهساد کجاست، با آن نادانِ ندانم کاري که به واسطه عدم رشد اجتماعي و ضعف اقتصادي به دنبال سودجويي و اخاذي از شماست چه بايد کرد؟ يا آن ديگري که به جاي تعامل، به دنبال غوغاسالاري است و از ابتدايي‌ترين روش‌ها به دنبال عقده‌گشايي و اثبات تفکر ناقص خويش. و مهمتر از همه با افراد ظاهر صلاحي که جلد روشنفکري و فرهنگ‌محوري به تن کرده‌اند ولي ته لهجه غليظي از عامي‌گرايي و قشري‌گري دارند چگونه بايد تعامل داشت؟ متاسفانه بلوغ فرهنگي جامعه اطراف به ويژه در اراک از سطح قابل قبولي برخوردار نيست. در اين فضا چگونه مي‌توان دگرسان بود و ماند. ديشب تا دير وقت به اين موضوع فکر مي‌کردم.
  2. مشکلات مالي بهساد در حال مرتفع شدن هستند. خوشبختانه حجم قابل قبولي از پروژه در بهساد شکل گرفته و يا در حال شکل‌گيري مي‌باشد. با اين حال مشکل کمبود شديد نقدينگي دامن‌گير بسياري از صنعتگران و دوستاني شده است که من مي‌شناسم. با توجه به بدقولي يکي از مشتريان، ديروز براي دريافت طلب سراغ يکي از مشتريان خوب رفته بودم. عليرغم قول‌هاي شفاهي که داده بودند، اين‌ها هم داشتند بدقولي مي‌کردند و ارجاع به هفته ديگر. بندگان خدا آنها هم تقصيري ندارند، مشکل نقدينگي است و هزار تبعات. از طرف ديگر چاره‌اي هم نداشتم که براي پاس شدن چک‌هاي فردا، جذب نقدينگي کنم، اين بود که دست از رودرباستي شستم و تا مقصود حاصل نشد، اتاق مدير را ترک نکردم. احساس سختي داشتم، من اينگونه نبودم، همواره از انجام کار بيش از ثمره مالي آن لذت مي‌بردم و مي‌برم. چرا بايد چنين باشد که براي دريافت حق‌الزحمه کار انجام شده، اين‌چنين دچار زحمت و رنج شويم؟
  3. هفته پيش با دوستان شرکت هدي جلسه خوبي داشتيم، در طول هفت سال فعاليت‌گذشته بهساد، تنها ناظر و کارفرمايي که به صورت شبانه‌روزي کار کرده‌اند همين دوستان شرکت شمص و هدي هستند، به يقين خصوصيات پروژه بسيار بزرگي مانند کارت هوشمند سلامت، نياز به انسان‌هايي سخت‌کوش و فرهنگ‌مدار دارد. من از اينکه با اين دوستان کار مي‌کنم خوشحالم. اما شادي عميق من از اين است که در بستر روابطي شفاف و خوب، مسائل کاري بر مبناي تفاهم و با دوري از غرض‌ورزي‌هاي رايج، به پيش مي‌رود.


 

  •  نویسنده: - ساعت 12:13 PM        لینک               

0 نظر :

ارسال يک نظر