درباره روزنوشته هاي بهساد
  • روزنوشت هاي بهساد توسط کارکنان و دوستان  شرکت بهساد نوشته مي شود و بيانگر خاطرات ، نظرات ، اصطلاحات و به طور کلي فرهنگ سازماني اين شرکت مي باشد.
    اين روزنوشت حداقل هفته اي يک بار به روز خواهد شد.

 

جدیدترین نوشته ها
  • عجالتا عرض شود که : جمعه کلي مطلب نوشته بودم براي...
  • موجيم که آسودگي ما عدم ماست
  • طبقه بندي ناظرين کار :
  • بهساد در هفته اي که گذشت
  • به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
  • يک خطاي نابخشودني!
  • اين روزها در تفکرات من ...
  • عرض شود که : معمولا عادت ندارم که زود به زود بنوي...
  • داستان آن گربه پيمانکار آشنا را يادتان هست ؟ الغ...
  • مرغ زيرک چون به دام افتد تحمل بايدش
پيوندهاي مرتبط
  • سايت رسمي بهساد

  • شرکت هپکو

  • وزارت جهاد کشاورزي

  • استانداري مرکزي

  • شوراي عالي انفورماتيک

  • استانداري گيلان

  • استانداري يزد

  • شرکت آونگان

 

 

شمارش گرها
بهار مي آيد و يخ ها آب شده اند
  

بعد از مدت‌ها امروز را فرصت نفس کشيدن دارم. فرصت نفس کشيدن به اين معني است که کاري که مهلت انجامش گذشته باشد در دست ندارم و شايد هم به اين دليل است که فردا تعطيل است و برخي از کارها را به فردا موکول کرده ام.

  • خوشبختانه با ياري خداوند آن موج هاي سنگين زمستاني فروکش کردند و بهساد عزيز به حرکت خود به سوي ساحل رشد و پيشرفت ادامه مي دهد.

    از طرف ديگر به طور عميق اعتقاد دارم که درست است که کشتي ها در بندرگاه امن تر هستند، اما براي بندرگاه ساخته نشده اند. اين است که به يقين، مانند هميشه امواج سهمگين را به ماندن در ساحل امن ترجيح مي دهيم و پاي در مصاف با سرنوشت خواهيم نهاد.

  • براي بخش‌هايي از يکي از پروژه ها که گرفتيم دنبال برون سپاري بوديم. کار مبتني بر Java است و MySQL با چند نفر از دوستان صحبت کرديم چند برابر قيمتي که ما تمام پروژه را گرفتيم پيشنهاد قيمت دادند. هر جور حساب مي کردم بي حساب مي گفتند. علي العجاله بي خيال برون سپاري شديم. آقاي نيک مهر هم مدير پروژه شده اند و با انگيزه و دانش خوبي پروژه را شروع کرده اند.
  • با يکي از دوستان شفيق، يک کار مشترک را شروع کرده ايم براي تحليل ، طراحي و پياده سازي سامانه مديريت کيفيت. کار زيبايي است. هم براي نوع همکاري و هم خود موضوع کار. با همکاري آقاي منصوري کار شروع شده است.
  • هنوز کتاب‌ها و هداياي عيد را انتخاب نکرده ايم ، اميدوارم کار به دقيقه 90 نکشد. اين کار انتخاب هداياي پايان سال با حساسيت خاصي که در بهساد در مورد آن وجود دارد زمان زيادي نياز دارد. با اين حال حاضر نيستم که تعداد زيادي سر رسيد فله بخريم و رفع تکليف کنيم. عيد فرصت خوبي است که به ديگران بگوييم دوستشان داريم و براي اين دوست داشتن ، وقت خواهيم گذاشت.
  • به اميد خدا در پايان سال و يا در ايام نوروز به بهساد جديد نقل مکان خواهيم کرد. گرچه هنوز درصدي از عمليات اجراي ساختمان مانده است که فکر مي کنم با حضور ما در بهساد از رشد بيشتري برخوردار خواهد بود.


 

همه چيز به خوبي پيش مي رود. بهار مي آيد و يخ ها آب شده اند. چه اهميت دارد که در پشت چينه آگاهي که پرندگان پرواز از آن سر به خورشيد مي سايند ، بوته هاي تغافل در خاک گرفتار بمانند .

  •  نویسنده: - ساعت 9:29 AM        لینک               

3 نظر :
گل زرد گل سرخ و غنچه ای که امیدی در دل خود بسته است. خیلی به این غنچه فکر می کنم خیلی ساعت ها شبها همیشه. به امیدش به آینده اش به انسانهایی که دل هاشان به او شبیه است و شاید سرنوشتشان هم با او یکی است و از خود همیشه می پرسم : آیا این غنچه باز می شود؟ می شکفد؟ آفتاب روشن و گرم آسمان بر قلب بسته و تنگش خواهد تابید؟ نسیم بهار گلبرگهایش را نوازش خواهد داد؟ بلبلی به شوق دیدارش آوازهای عاشقانه خواهد خواند؟ و بالاخره پروانه ای بر سرش خواهد نشست و قطره پاک بارانی و شبنمی در دهانش خواهد چکید؟
نمی دانم هیچ چیز نمی دانم همه نگران او هستند.
آیا می پژمرد و بر باد می رود و یا می شکفد و زندگی می کند؟
هیچ نمی دانم و تمام رنج من هم همین است.
اما اواخر اسفند است و فروردین نزدیک.
بوی بهار دلم را امیدی می دهد.
می گویند در بهار همه غنچه ها باز می شوند.
راست است . راست ...
Anonymous Ahmad.E | 3:28 PM  

درباره مطالب قبلی........
مدتی پیش مطالبی درباره بی انگیزه شدن دانشجویان نوشته بودید.با وجود اینکه خیلی ذهنم را مشغول کرده بود به روی خود نیاوردم(مانند اکثریت...)
اما ازآنجایی که دوباره این بحث پیش کشیده شد بدون نظر رد نخواهم شد.
•این بی انگیزگی فقط به جامعه دانشگاهی مربوط نمیشود.بلکه موجی است که حداقل در چند سال اخیر در جامعه شیوع پیدا کرده.موج تنبلی و راحت طلبی....شاید از نتایج مردم سالاری دینی است.!!!!!!

•بعضی چیزها تغییر نکرده از جمله شب بیداری ها و تکاپو برای رسیدن به پاسخ یک پرسش...

•چه چیزی به جز علاقه مندی به علم میتواند دلیلی باشد برای هجرت از شهری دور
و اقامت در اتاقهایی کوچک مملو از انسانهای متفاوت ..عملیت سوسک کشی .....و زندگی مسالمت آمیز با انواع حشرات و خزندگان(این آخری اغراق بود)؟
و تلاش برای یافتن مکانی آرام برای مطالعه..(هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم)
•همگی ما قبل از ورود به دانشگاه مانند یک توپ در حال انفجاریم اما حالا...هرترم خسته تر از ترم قبل و انگار اینجا(دانشگاه) به مکانی برای کاهش اعتماد به نفس تبدیل شده است.
•به گمانم در دانشگاه آزاد وضع کمی بدتر باشد.در سفر یک روزه ای که به دانشگاه آزاد شهرمان داشتم(دانشگاه شمال)دریافتم که set بودن رنگ بند ساعت مچی و بند کفش پای راست خیلی مهم است و جزو یکی از مسائل مهم دانشجویان محسوب میشود.!!!
•البته میدانم که همه این دغدغه ها در دوارن شما و پدران شما و پدر بزرگهای شما نیز بوده و در جای خود خاطرات شیرینی را می آفریند.
واما غرض این بود که:

اگرچه برای یا د گیری مانند شما چون ((کوره آتش)) نباشیم .اما ((شعله های کم سو))یی هستیم که به همت اساتیدمان قابل بر افروختنیم.
کورسویی از امید هست....
همین.
Anonymous ناشناس | 4:22 PM  

من با اسم آمدم اما publish نشد .چرا؟؟؟؟؟
Anonymous ناشناس | 4:24 PM  


ارسال يک نظر