درباره روزنوشته هاي بهساد
  • روزنوشت هاي بهساد توسط کارکنان و دوستان  شرکت بهساد نوشته مي شود و بيانگر خاطرات ، نظرات ، اصطلاحات و به طور کلي فرهنگ سازماني اين شرکت مي باشد.
    اين روزنوشت حداقل هفته اي يک بار به روز خواهد شد.

 

جدیدترین نوشته ها
  • راه کمي آمده ايم و راه زيادي را بايد بپيماييم....ر...
  • رمضان در بهساد نمي دانم قبلا در اين مورد نوشته ام ...
  • عرض شود که يکي از سيستمهايي را که نوشته بوديم ، قر...
  • عرض شود که يک مدت بود عکس بهساديهاي را کمتر منتشر ...
  • فكر مي كنم اين به روز ترين مطلبي باشد كه مي نويسم ...
  • عرض شود که اين چهارشنبه دوست خوبم آقاي مهندس هاک...
  • عرض شود که چند روز پيش احساس کرديم که کمي رنگ و ...
  • شرکت داري ، تئوري هاي مديريت و .... 
  • هيچ دقت کرديد که با وجود مدلهايي مثل مدل سرآمدي ، ...
  • هيچ دقت کرديد که با وجود مدلهايي مثل مدل سرآمدي ، ...
پيوندهاي مرتبط
  • سايت رسمي بهساد

  • شرکت هپکو

  • وزارت جهاد کشاورزي

  • استانداري مرکزي

  • شوراي عالي انفورماتيک

  • استانداري گيلان

  • استانداري يزد

  • شرکت آونگان

 

 

شمارش گرها
  
عرض شود هميشه نزديک فصل امتحانات دانشگاه و تا چند هفته بعد از آن ما داستان داريم با دانشجوهاي دکتر. البته اکثريت قريب به اتفاق التماس دعا دارند براي نمره!
دکتر هم سپرده که به هيچ وجه اين عزيزان را وارد محوطه کارشناسي شرکت نکنيم. اما گاهي دانشجويان سماجت به خرج مي دهند و خانمهاي اداري شرکت به من متوسل مي شوند. آنوقت معمولا من پيراهنم را روي شلوارم مي اندازم ، آستين هايم را هم مي زنم بالا ، مي روم مي گويم :"ببينيد ، من اينجا يک آبدارچي بيشتر نيستم ، دکتر گفته اگر دانشجوها بيايند داخل ، اخراج مي شوي، آيا شما راضي هستيد من اخراج شوم ؟ "
اينگونه است که دانشجوهاي دکتر براي حفظ موقعيت شغلي من از خير نمره مي گذرند و اميدوار زمان ديگر و جاي ديگر مي شوند.
اما يک روز اول صبح بود ، رفتم شرکت ، ديدم خانم قهقايي به من مي گويد که يک خانم نسبتا ميان سال با دکتر کار دارد و در طبقه پايين ( بانک ) نشسته است. ديدم که بعد از چند دقيقه خانم داستان ما سر و کله اش پيدا شد و گفت با دکتر کار دارد. من پرسيدم "امرتان چيست ؟" گفت خصوصي است!!!
گفتم: اگر احيانا نمره مي خواهيد و يا فرزندتان دانشجو است و ....
گفت : نه ، کار شخصي دارم.
البته من هم در همين حال و احوال به او تفهيم کردم که من آبدارچي شرکت هستم.
به دکتر زنگ زدم که اين طرفها آفتابي نشو که اوضاع خراب است و البته کمي هم با او شوخي کردم که بماند...
برگشتم ديدم ، خانم مراجعه کننده دارد با آقاي منصوري صحبت مي کند و کسب اطلاع!
وارد صحبت که شدم ، با لحن تندي تشري به من زد و گفت :"با تو نيستم ، من با اين آقاي محترم (آقاي منصوري) صحبت مي کنم
دوباره خانم به بانک برگشت واين داستان آمدن و رفتن تا نزديکي ظهر ادامه داشت... زنگ زدم به محمود عباسي ( رييس بانک ) پرسيدم ببينم اين جريان اين خانومه چيه ، گويا بچه هاي بانک سر از کار اين خانم در آورده بودند و متوجه شده بودند که مادر يکي از دانشجويان متقلب دکتر است که از ملاير آمده تا براي پسرش که تقلب کرده و دکتر قصد انداخت آن را دارد، شفاعت کند.
البته بچه هاي بانک هم به اين خانم گفته بودند که من آبدارچي نيستم و خانم سراسيمه آمد بالا و کلي معذرت خواهي و ببخشيد و ....از اين جور چيزها
دکتر آن روز مستقيم رفت هپکو و من و ساير همکاران شرکت هم نصف روزي وقت تلف کرديم با اين مادر ...
يادم رفت از دکتر بپرسم که سرانجام نمره پسره را داد يا نه ؟!!!
  •  نویسنده: - ساعت 10:33 AM        لینک               

0 نظر :

ارسال يک نظر