چند وقت پيش بود که باران بسيار تندي باريد ، بسيار بسيارسيل آسا ، با آقاي مهندس منتظران تصميم گرفتيم که برويم در زير باران قدم بزنيم ، خيلي چسبيد ، وقتي برگشتيم ، حسابي خيس شده بوديم و پشيمان که چرا براي بيرون رفتنمان شرط بندي نکرده بوديم ، به بهانه اي ديگر خانم اماني را مجبور کرديم که برايم هندوانه بخرد!
مجبور شديم براي خشک شدن بخاري را روشن کنيم.
- نویسنده: - ساعت
11:41 PM
لینک
