Search
Thursday, July 24, 2014 ..:: سايت اصلي شرکت بهساد » آموزش » آموزش تفکر سيستمی » قوانین تفکر سیستمی » تعیین صحیح مرز سیستم ::.. Register  Login
Site Navigation

 تعیین صحیح مرز سیستم

فرض کنيد يک مشکل در يک گروه آموزشي از يک دانشگاه بوجود آمده است . در بررسي اين موضوع مرز مطالعه و بررسي را کجا بايد در نظر گرفت ؟ گروه آموزشي ؟ دانشکده ؟ دانشگاه ؟ نظام آموزش عالي در ايران ؟ کل جامعه ايران ؟ جهان سوم ؟ ...  مرز را هر جا که در نظر بگيريم ، برخي از روابط موضوع با پیرامون آن را قطع کرده ايم . يکي از اهداف آموزش رويکرد سيستمي ، آموزش تعيين مرز مطالعه  است . چه بسا اگر مرز را بزرگتر در نظر بگيريم ، واقعيات را بسيار روشن تر و بهتر درک کنيم .

مثال ديگر براي موضوع فوق ، وقوع يک مشکل در بخش توليد يک کارخانه نساجي در ايران است . در بررسي و تفکر خود ، مرز را کجا در نظر خواهيم گرفت ؟ بخش توليد ؟ کل کارخانه ؟ صنعت نساجي در ايران ؟ کل صنعت ايران ؟ صنعت نساجي در جهان ؟ ...

مثال ديگر SCM است. موضوع مديريت زنجيره تامين (Supply Chain Management) در واقع نتيجه گسترش محدوده سيستم مورد مطالعه است . يعني در ابتدا مرز بهينه سازي , محدود به يک شرکت بود ولي به دلايلي محدوده فوق گسترش يافته و يک زنجيره را در بر گرفت . در اين ديدگاه , هر مرحله از زنجيره بايد بنحوي عمل کند که سود کل زنجيره افزايش يابد . فقدان هماهنگي زماني بوجود مي آيد که يا مراحل مختلف زنجيره اهداف متضاد دارند يا اينکه اطلاعاتي که بين مراحل مختلف حرکت مي کند , ناقص و تحريف شده باشد . در اين صورت هر حلقه سعي مي کند سود خودش را ماکزيمم کند اما معمولا سود کل را کاهش مي دهند .

هنگام سازماندهی بايد مراقب تاثير آن بر مرز بهينه سازي باشيم. پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان ، مثال جالبی دارد: اخیرا مدیران یک کارخانه اتومبیل سازی در دیترویت ، برای من بازگو می کردند که چگونه یک اتومبیل وارداتی از ژاپن را با هدف پی بردن به رمز دقت و کارایی و کیفیت بالای اتومبیل علی رغم قیمت پایین آن ، بررسی کرده و اجزاء آن را از هم باز کرده اند. یکی از نکاتی که ایشان بدان پی برده بودند ، این بود که از یک نوع شفت استاندارد ، سه جا در یک موتور و هر جا برای اتصال اجزاء مختلف استفاده شده است. در اتومبیل آمریکایی برای همین عمل از سه نوع شفت مختلف استفاده می شود که طبیعتا نیازمند سه نوع متفاوت ابزار و سه گروه مختلف موجودی انبار است که در نهایت باعث کاهش سرعت مونتاژ اتومبیل و افزایش هزینه های مربوطه خواهد شد. چرا آمریکایی ها از سه نوع شفت مختلف استفاده می کنند ؟ دلیل آن این است که سازمان طراحی مستقر در دیترویت سه گروه مهندس طراح دارد که هر کدام فقط خود را مسئول "قطعه خود" می دانند. ژاپنی ها از یک گروه طراحی استفاده می کنند که مسئول عملکرد کل موتور و یا حتی کل اتومبیل می باشند. نکته جالب اینکه هر یک از سه گروه طراح آمریکایی نتیجه کار خود را موفقیت آمیز می دانند. چرا که شفت مزبور در مجموعه موتور به خوبی کار می کند.

اگر طراحی موتور را یک مسئله تصمیم گیری در نظر بگیریم ، با تقسیم کار بین سه گروه طراح ، در واقع مسئله فوق را به سه زیرمسئله تقسیم نموده ایم و هر گروه طراح ، یک مسئله کوچکتر با مرزهای محدودتر را حل می کند که منجر به بهینه سازی محلی می گردد.

هنگام تعيين معيارهاي اندازه گيري عملکرد نیز بايد مراقب تاثير آنها بر مرز بهينه سازي باشيم . يعني معيارها نبايد به گونه اي باشند که افراد يا واحدهاي سازماني يا شرکت ها را به بهينه سازي محلي (Local Optimization) سوق دهند . به عنوان مثال اگر عملکرد يک مدير حمل و نقل را با معيار هزينه متوسط صرف شده جهت حمل و نقل يک واحد کالا بسنجيم , ممکن است به گونه اي رفتار نمايد که باعث افزايش موجودي يا آسيب ديدن خدمت به مشتريان باشد . يعني بهينه سازي محلي انجام گيرد.

تنگ کردن مرزهای مدل ، اغلب به باورهایی منجر می شود که قوانین فیزیک را نیز نقض می کنند: در اواسط دهه 90 میلادی ، ایالت کالیفرنیای آمریکا و صنایع خودروسازی ، مباحثاتی در مورد ایجاد وسایط نقلیه ای که انتشار آلودگی آنها صفر باشد (Zero Emission Vehicles) ، داشتند تا آلودگی هوا کاهش یابد. درست است که ماشین های الکتریکی(که مورد نظر طرح فوق بوده اند) ، لوله اگزوز نیاز نخواهند داشت ، اما نیروگاههای مورد نیاز برای تولید برق مصرفی این اتومبیل ها ، آلودگی ایجاد می کنند. در واقع ، ایالت کالیفرنیا به دنبال ایجاد خودروهایی بود که آلودگی مربوط به آنها در مسیر باد به سایر ایالتها می رفت یا در خارج از مرزهایش ، به صورت زباله های هسته ای ، جمع می شد. ممکن است خودروهای الکتریکی نسبت به خودروهای احتراق داخلی ، یک هدیه محیطی باشند . تکنولوژی به سرعت در حال بهبود است و آلودگی هوا یک مسئله مهم بهداشتی است . اما هیچ نوع فرایند تبدیل انرژی ، عاری از اثرات محیطی نخواهد بود و هیچ مجلسی نمیتواند قانون دوم ترمودینامیک را نقض کند.

به عنوان نمونه ای دیگر ، می توان داستان شرکت هایی را ذکر کرد که تلاش کردند سیستم تولید بموقع (Just In Time ) را از ژاپنی ها تقلید کنند اما مرز مدل (و نگرش خود) را آنقدر محدود کردند که نتیجه عجیبی حاصل شد : آنها تأمین کنندگان را مجبور کردند که قطعات را در محموله های کوچک و در فواصل زمانی کوتاه ، به مونتاژکننده تحویل دهند. تأمین کنندگان در عکس العمل نسبت به این درخواست ، کامیون های پر از قطعات را پشت دیوارهای شرکت مونتاژ ، نگه می داشتند تا زمان ورود فرا رسد. در آن هنگام ، قطعات را درست سروقت به کارخانه مونتاژ تحویل می دادند!! محدود کردن بیش از اندازه مرز مدل ، موجب شد آنها انتقال موجودی از درون کارخانه به پشت دیوارها (و انبار تأمین کننده) را بهینه سازی موجودی تصور کنند.

 


Syndicate   Print   

هر گونه انتشار مجدد مطالب اين سايت منحصرا با ذکر نام منبع مجاز است.   Terms Of Use  Privacy Statement